سی و چندسال است که طنز و چيزهاي ديگر از جمله نمايشنمامه طنز مي نويسم.در همه اين مدت همراه شوراي ملي مقاومت بوده ام زيرا معتقدم رژيم آخوندي بايد در تماميتش سرنگون شود و يک جمهوري سکولار سر کار بيايد

پنجشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۹۷

بدبختیهای روزانه "عاقا". شماره 1. استعفای ظریف

حسین پویا
هشتم اسفند ماه 97


سه شنبه ساعت دوازده شب دفتر کار عاقا.
عاقا به رئیس دفترش: این ظریف گوساله را بگیر ببینم.
رئیس دفتر: ..... ببخشید حاج آقا بگم کی بگیرتش؟ بچه های سپاه یا بچه های اطلاعات یا بچه های دادستانی یا بچه های خودمون؟ یا بچه های.......
عاقا (حرفش را قطع می کند): چرا مزخرف میگی مومن؟ بچه های این، بچه های اون چیه؟ تلفنش رو بگیر میخوام باش حرف بزنم
رئیس دفتر: استغفرواله. ببخشید حاج عاقا اشتباه فهمیدم. چشم الان
 .......   .... ببخشید عاقا تلفنش جواب نمیده
عاقا: این مردیگه این وقت شب گذاشته رفته کجا؟ اگه میخوای این وقت شب بری خونه غلط می کنی استعفا میدی. خوب اینستاگرامش را بگیر
ر. د.: ببخشید حاج عاقا با اینستا که نمیشه چت کرد. فقط میشه پیام داد. تازه ممکنه فیلتر باشه.
عاقا: نخیر فیلتر نیست. وگرنه این گوساله نمیرفت اونجا استعفا بده. ده بار گفتم که همه چیز را فیلتر کنید. باز یه دفه یه وزیر میره اینستاگرام استعفا میده.
ر. د.: اجازه میدین بچه های خودمون بگیرن بیارنش
عاقا: چاره دیگه ای مگه هست؟ فقط بگو زیاد کتکش نزنن. سالم بیارنش.
ر. د.: بگم برجام را هم با خودش بیاره.
عاقا: استغفرواله.... مومن مگر برجام تلفن همراهه که با خودش اینور اونور ببره
ر. د.: گفتم شاید دوست داشته باشید برجام رو آتیش بزنید دلتون یه کم خنک شه.
عاقا: نخیر لازم نکرده. خودشو بیارید
.............. ده دقیقه بعد
..... ظریف را با پیژاما و با رنگ پریده در حالیکه پشت سر هم میگوید:
 غلط کردم..... گه خوردم...... منظوری نداشتم..... گول تبلیغات صهیونیزم را خوردم ...
به داخل اطاق عاقا هل میدهند
عاقا: مردیکه جاسوس حالا دیگه برای من پشت چشم نازک می کنی. حقته همین جا با همین یکدست سالمم خفه ت کنم. کاش اوضاع نظام اینقدر خراب نبود اونوقت میدیدی که با همین یکدست خفه ت می کردم.
ظریف: غلط کردم عاقا. شما به بزرگیتون ببخشید. من جاسوس اسرائیل و امریکام. هرکاری بگید می کنم.
عاقا: زر زیادی نزن. من باید بگم تو جاسوس کجا هستی. چرا این کار زشت را کردی؟ دژمن ما را خوشحال کردی. ببین چه بزن بکوبی راه انداختن. بالا بیار که چرا این کار رو کردی؟
ظریف: آخه دیدم حاج قاسم آقا بشار را آورد خدمت شما بدون اینکه به من بگه. عصبانی شدم. اونهمه بنده به سوریه افتخار کردم اما وقتی حاج بشار آمد بنده غایب بودم. اما غلط کردم. دیگه از این فکرا نمی کنم. غلط کردم.
عاقا: دروغ نگو مردیکه من میدانم تو جاسوسی. ولی اینبار می بخشمت
ظریف: غلط کردم. بله عاقا من جاسوسم. توبه می کنم. العفو... العفو
 عاقا: مردک غلط زیادی کردی عربی هم بلغور میکنی برام. بله غلط کردی. چند ساله وزیری؟
ظریف: پنجسال حاج عاقا
عاقا: پنجسال وزیر بودی و هنوز نفهمیدی که من باید بگم کی استعفا بده کی نده. همینطور از خودت رفتی استعفا نوشتی. حاج قاسم و بشار به تو چه مربوطه. ده بار بهت گفتم که تو حوزه کارت اروپاس. بیخود در امور سوریه و یمن و عراق و چین و روسیه و هند و پاکستان فضولی نکن
ظریف: چشم عاقا. دیگه فضولی نمی کنم.

عاقا: احمق تو نمیدانی مگر فردا اگر این مملکت شلوغ بشه این نیروهای بشارن که در تهران از بیت ما  حفاظت می کنن؟ فکر کردی من الکی به اینا پول میدم؟
ظریف: ببخشید عاقا نفهمیدم. هرکاری بفرماین می کنم. اجازه بدین بروم توی اینستا بنویسم که غلط کردم. اشتباه کردم.
عاقا: لازم نکرده چیزی بنویسی مردک جاسوس. میخوای همه فکر کنن که من زیر فشارت گذاشتم. حالا برگرد برو خونه سر و روت را بشور و بخواب. فردا اول صبح میری سر کار.  اصلا هم به روی خودت نیار که استعفا دادی.
ظریف: اگه پرسیدن چی بگم حاج آقا؟ این خبرنگارای خارجی بعضیشون خیلی نامردن. آدم رو می پیچونن.
عاقا: بگو از اینکه بعضی اصلاح طلبای حکومتی گفتن که ما زندانی سیاسی داریم و زندانی دو ملیتی داریم عصبانی شدم. بگو نظر حکومت را وزیر خارجه باید بگه. بگو اگه یه بار دیگه اصلاح طلبا صحبت از حقوق بشر و برداشتن حصر بکنن دوباره استعفا میدم. فهمیدی مردیکه جاسوس؟ پاشو گمشو برو خونه ت. فقط یادت باشه که هیچوقت توی اینجور مسائل اسم من را مطرح نکنی.
ظریف: بله چشم عاقا کاملا فهمیدم. بازم معذرت میخوام که ناراحتتون کردم...
عاقا: فقط یادت باشه فردا پس فردا قراره شیخ حسن نصراله هم بیاد اینجا سهم نفتشو بگیره. تو هم لازم نیست اینجا باشی. نبینم باز رفتی اینور و اونور و توی اینستاگرام و اونستاگرام زر زیادی زدی.
ظریف: چشم عاقا. من غلط می کنم.... برم بیرون این برادرا میذارن برم خونه؟ آخه شنیدم میبرن از آدم اعترافات میگیرن و....
عاقا: کدوم برادرا ناکس؟ کدوم اعترافات. زبانت را گاز بگیر. اصلا نباید کسی بداند که تو اینجا بودی. برو. میگم  ببرن برسونندت خونه ت. برو ...........



سه‌شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۹۷

سوزشهای ظریف در مونیخ


حسین پویا
29 بهمن 1397






آن ظریفک رفت در شهر مونیخ
آبروی سیدعلی را زد به سیخ

پس نشست آنجا به روی صندلی
تا مگر یادی کند از سید علی

مدتی بنمود  او سوز و گداز
هم ز سوزِ سیدعلی بگشاد راز

گفت آن مجری به او، هان ای ظریف
بهر روی! تو نشد پیدا حریف

سنگ پا از روی تو شرمنده شد
منفجر شد، روده بر از خنده شد

گرچه تو از سنگ پا پر رو تری
از موگیرینی ولی دل می بری

گاهی از دست اروپا دلخوری
گاهی از غُرهای عاقا دلخوری

شایدم از گفته های جنتی
گشته اعصابت به کلی خط خطی

می کِشی از سینه ات جیغ بنفش
می پرانی سوی بنده لنگه کفش

بسکه بی معنا بود گفتار تو
جغد و زاغک محو موسیقار تو

چون بجای گفتنِ حرف و خبر
می پری از جای خود مثل فنر

گرچه وقتی می پری مثل فنر
می کنی ما را به واقع مفتخر

پس چرا در پاسخ من ای ظریف
می کنی یک مشت شر و ور ردیف

گشته مامورت گرفتار هچل
بمب در دست و عبا زیر بغل

می پری بالا و نعره می کشی
خوب میدانم دچار سوزشی

جیغ کم زن، پاره خواهد شد کِشَت
آب یخ باشد علاج سوزشت

گاه هم مثل بشر رفتار کن
گو غلط کردید و استغفار کن

آن مماشاتی که می شد با شما
ظاهرا حالا شده پا در هوا

گرچه تو خود بهر سازش حاضری
بهتر آن باشد که برگردی بری

سیدعلی حَبست کند در توی پیت
در حضور دیگران میشی تو خیط