سی و چندسال است که طنز و چيزهاي ديگر از جمله نمايشنمامه طنز مي نويسم.در همه اين مدت همراه شوراي ملي مقاومت بوده ام زيرا معتقدم رژيم آخوندي بايد در تماميتش سرنگون شود و يک جمهوري سکولار سر کار بيايد

سه‌شنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۵

منطق الشیخ 5- جنتی رئیس خبرگان



حسین پویا- 11خرداد 95





شیخی از نسل یلان منقلی
 شد رئیس خبرگان سیدعلی

مژده بر دلواپسان انگلیس!
جنتی را خبرگان کرده رئیس

پهلوانی با سواد و قلچماق
پرتوان تر از بز و اسب و الاغ

سن او بود از کلاغان بیشتر
خاطراتی داشت از عصر حجر

از "کلینی" مسئله پرسیده بود
ناصرالدین شاه را هم دیده بود

از فن تسخیر جن آگاه بود
همکلاس شیخ فضل اله بود

سیدعلی هم نیز او را دوست داشت
نقل و سکه توی جیبش می گذاشت

پس رئیس خبرگانش کرد و زد
بر دهان کوسه، آن آخوند بد

بود کوسه همچنان چشم انتظار
تا که عزرائیل آید با وقار

هم نماید سیدعلی را قبض روح
هم به او بخشد کمی از عمر نوح

کوسه را بر سر هوای جنگ بود
سیدعلی لاکن پی نیرنگ بود

کوسه از این ضربه چونان کرم زرد
زار می نالید از اندوه و درد

ناله سر میداد و می گفت ای امان
می کشید از بهر او خط و نشان

همچنان می کرد خود را سرزنش
 که چرا آن داستان را داد کش

همچنان می کند ریش و موی خویش
خویش را می کرد لعنت باز بیش

که چرا با حیله و شیپور و بوق
سیدعلی را کرد رهبر با دروغ

جنتی اما بسی خندان و شیک
می نمودی روی منبر جیک و جیک

شد رئیس خبرگان با شوق و شور

کوسه درمانده را بنموده بور

شنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۵

منطق الشیخ. داستان چهارم. مکارم شیرازی؛ شیخ المختلسین

 
حسین پویا. 31 اردیبهشت 95





  
یک مکارم بود در شیراز ول
 دائما در اضطراب از اهل دل

گرچه بود آن شیخ سلطان شکر*
چهره اش بود از حناظل تلختر

شیخ از لبخند مردم کینه داشت
با "خوشیدن"! کینه ای دیرینه داشت

گرچه خود می زد به رگ جنس خفن
خصم شادی بود و خصم کِل زدن

چون تنفر داشت از اهل قلم
بهر آنها مرگ را می زد رقم

لیک او خود سالها قبل از قیام
می نمودی خویشتن را بامرام

از تجدد گفتگو می کرد و مد
تا زد و یک انقلاب تازه شد

توپ شد اوضاع شیخان از اساس
کار و بارشان همه شد اسکناس

شد مکارم آیت اله ی بزرگ
گربه ای بود و مبدل شد به گرگ

پول و قدرت همزمان از ره رسید
ترمز وجدان ایشان را برید

امتیازاتی که آن آقا گرفت
کرد او را کاملا خنگ و خرفت

کار او شد دادن فتوای جنگ
برعلیه شادی و کار قشنگ

هرچه مردم را کمی بنمود شاد
آن مکارم برعلیه ش حکم داد

پس خرید از یزد یک تا دستمال
کرد با اعضای! "عاقا" عشق و حال

گشت "عاقا" راضی از شیخ "شریف"!
کارهای شیخ را کردی ردیف

پس مکارم هم در آن بحر فساد
قایق خود را سپرده دست باد

بسه پویا، با مکارم در نیفت
می فرستد عده ای گردن کلفت
--------------------------------------
* ظاهرا ایشان با انحصار واردات شکر بی ارتباط نیست.


سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۹۵

خامنه ای، "حقوق بشر" و "حقوق" بشار!

 
گفتار نیک28 اردیبهشت 95: حسین پویا

از بازپخش کوتاهی نفرمائید. ثواب داره!


جمهوری اسلامی بر پایه قانون اساسی اش و توسط خلیفه! "مسلمین" که همان ولی فقیه باشد اداره می شود. خلیفه، بر اساس مفاد همین قانون اساسی، قدرت مطلق دارد و میتواند همان قانون اساسی را هم نادیده بگیرد و خودش هرطور دوست دارد فرمان صادر کند. قانون اساسی ولایت فقیه بر اساس برداشت خمینی از اسلام نوشته شده و خمیرمایه حکومت مذهبی جمهوری اسلامی است. به موجب همین برداشت از اسلام، این قانون پایه هایش بر تبعیض و تحمیل بنا شده است. تبعیض بین شیعه و سنی و تبعیض بین مسلمان و غیر مسلمان، تبعیض بین زن و مرد و.... و تحمیل برداشتهای آخوندی از اسلام بر همه شهروندان، از شیعه گرفته تا سنی و غیر مسلمان. و از همینجاست که مشخص می شود که این قانون اساسی هیچ سنخیتی با "حقوق بشر" ندارد و تنها چیزی که برای بشرهای ایرانی قائل است وظیفه و خدمت کردن به ولی فقیه و مریدانش است و همین.
آفرین بر همه کسانی که فریب ننه من غریبم درآوردنهای خمینی دجال را نخوردند و به این قانون اساسی قرون وسطایی و ضد بشر رای ندادند و از جمله مجاهدین خلق ایران که اعلام کردند که رای نمی دهند و کلی هم از بابت این شهامت و پایبندی به اصول بها پرداختند.

اما همین حکومت با همین قانون اساسی ولایت مطلقه فقیه، برای ماندنش علاوه بر سرکوب وحشیانه مردم در داخل کشور، به صدور تروریسم در خارج هم دست زده و در سوریه و عراق و لبنان و هرجا که دستش رسیده جنگ راه انداخته است. از دهان مردم ایران زده و درآمد فروش نفت و گاز کشور را به حلقوم تروریستهای حزب اله لبنان و دولت سرکوبگر بشار اسد در سوریه ریخته است. در یک کلام ؛ در حالیکه هیچ اهمیتی برای هیچیک از مفاد اعلامیه جهانی "حقوق بشر" قائل نیست و دائما آنها را نقض می کند،  از پرداخت "حقوق" و مخارج ماهیانه امثال بشار اسد جنایتکار هیچگاه کوتاهی نمی کند. صدور تروریسم و فرستادن پاسدار به سوریه یکی از دو پایه ماندگاری نظام است و به همین دلیل اگر بشار اسد شکست بخورد و برود، نظام آخوندی هم چاره ای جز رفتن ندارد. این رژیم قرون وسطایی، "حقوق بشر" ایرانی ها را نقض می کند و "حقوق" بشار را از کیسه مردم ایران می پردازد تا بماند. اما هیهات که این داستان به انتها رسیده است و نظام جهل و جنایت آخوندی به زودی خواهد رفت. 

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۳، ۱۳۹۵

منطق الشیخ - حکایت سوم. جام زهر و ناله های سیدعلی


1395حسین پویا: 23 اردیبهشت  

چون فنا شد سید علی در جام زهر
کرد با روحانی درمانده قهر

گفت ای شیخ ملنگ بیسواد
آبروی بنده را دادی به باد

تو به من گفتی که با برجامشان
می شوم بنده رها از دامشان

گفته بودی بعد از آن قول و قرار
می رسد با کامیون پوند و دلار

می شود تحریمها لغو ، از اساس
جیبمان پر می شود از اسکناس

گفته بودی باز میشن بانکها
می خریم از روسیه ما تانکها

آفتاب بخت من از پشت کوه
می زند سر بار دیگر با شکوه

می شوم مقبول بنده در جهان
رهبر پرقدرت مستضعفان

نفت را هم می فروشم در حراج
به قاچاقچی ها نمیدم دیگه باج

پول نفتی هم که می آید وسد (وسط)
می شود یک قسمتش خرج اسد

قسمتی هم میرود دست سپاه
از برای موشک و بنز سیاه

مابقی را گرکه چیزی مانده بود
می نمودم خرج بزم و خرج دود

لیک گویا بنده بی خود خر شدم
آلت دست تو و اکبر شدم

زهر را خوردم ولی سودی نداشت
وضع بدتر شد که بهبودی نداشت

راه حلهایم برای اقتصاد
طبل توخالی شد و فریاد باد

ای دو صد لعنت بر آن برجام تو
سِل بگیری، تلخ گردد کام تو

تیشه ای آخر زدی بر ریشه ام
تِر زدی آخر تو بر اندیشه ام

پس بدان این را که ای شیخ بنفش
می زنم توی سرت با لنگه کفش




قسمت اول داستان هفتخوان رستم. به نقل از شاهنامه فردوسی. حسین پویا

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۵

خواهش کوچک "عاقا" از اوباما! در زمینه سربه نیست کردن روحانی


حسین پویا

15 اردیبهشت 95
  
سلام ای مرد دانا ای اوباما
چرا آخر شدی دشمن تو با ما

شدم دلخور من از آن قهر و نازت
از اون عقل کم و قد درازت

مگر از ما چه بد دیدی که حالا
برایم می گذاری طاقچه بالا

شنیدم گاهگاهی بهر خنده
دوپا  میری روی اعصاب بنده

مرا با زور بردی پای برجام
چپاندی تو به من امضای برجام

مرا برجام، بد فرجام کرده
اساسا بنده را ناکام کرده

پسا برجام هم اوضا خرابه
تمام نقشه ها بادی در آبه

شنیدم قول دادی بعد از امضا
هَپَل هاپُل کنی تحریم ها را

گمان کردم که با امضای برجام
فراموشت بشه حرفای بیجام

ولی انگار از ما کینه داری
نمی خوای بنده را راحت بذاری

شده فرجام ما اسباب خنده
امان از شیخ حسن، مار خزنده

بیا و توی دعوا یار من باش
یه خورده دشمن آشیخ حسن باش

نصیحت کن اوباما جان، حسن را
نموده کیشمیشی اخلاق من را

برای بنده حالا شاخ گشته
قیافه ش مثل یک بیلاخ گشته

نموده بنده را اسباب خنده
پیاپی میزند جفتک به بنده

پسا برجام را کرده بهانه
گرفته کله من را نشانه

بیا مردانگی کن ای "اوبی" جان
رها کن بنده را از شر ایشان

تو را هم رنگ کرده با لباسش
بزن یک موشک و بنما خلاصش

تو موشک داری و موشک حدیده
که تاثیرات آن خیلی شدیده

بزن موشک  بکن کلا شهیدش
بشم راحت از افکار پلیدش







شنبه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۵

"عاقا" و توضیحاتش در باره "اقتصاد مقاومتی"!


گفتار نیک شنبه11 اردیبهشت 95: حسین پویا
موافقان بازپخش کنند


دوستان عزیز ما باید یاد بگیریم که وقتی بزرگان یک حرفهایی می زنند و ما خوب متوجه مقصودشان نمی شویم، عجله به خرج ندهیم و هی پشت سر هم سوال مطرح نکنیم. شاید لازم باشد وقت به آنها بدهیم تا در موقعیت مناسب منظور خودشان را روشن تر و با ذکر مثال بیان کنند تا ما طبقه عوام خوب بفهیم. مثلا همین "اقتصاد مقاومتی" که رهبر مستضعفین عالم مطرح فرمودند و ما بهشان گیر دادیم و خندیدیم را در نظر بگیرید. خوب "عاقا" که منظور بدی از این نوع اقتصاد نداشتند که. حالا اگر دفعه اول توضیح کافی ندادند، خوب بود ما عجله نمی کردیم تا "عاقا" فرصت کنند و جزئیاتش را هم توضیح بدهند. بالاخره ایشان رهبر مستضعفین جهان هستند و در ضمن مرجع تقلید هم هستند و در این دنیایی که نجاست از سر و رویش بالا می رود ایشان بیشتر وقتشان صرف مشخص کردن مسائل نجاستی پیروان و مقلدینشان می شود. از این توضیحات که بگذریم خوشبختانه همین دیروز و پریروز "عاقا" در سخنرانی مهمی که برای کارگران فرمودند، ضمن تاکید گفته های خمینی مرحول در زمینه مسائل کارگران؛ که بله خدا هم کارگره و مورچه هم کارگره و کارگر باید کارگر باشه وگرنه کارگر نیست، اشاره ای هم به گوشه ای از تعریف اقتصاد مقاومتی کردند. "عاقا" فرمودند که این امریکای نامرد حالا هم که ما برجام را امضا کرده ایم و رسما گفته ایم که غلط کردیم که به قطعنامه دان شما توهین کردیم، و شما هم بیاین قطعنامه دان ما را پاره کنید، مانع می شود که سرمایه گزاران خارجی بیایند و در ایران  سرمایه گذاری کنند. به این ترتیب به وضوح روشن فرمودند که اقتصاد مقاومتی یعنی سرمایه گزاری خارجیا در کشور عزیز ما. و البته این وسط امریکای جهانخوار با تبلیغ "ایران هراسی!" دارد بساط اقتصاد مقاومتی ما را بهم می ریزد و نمی گذارد که سرمایه داران عزیز غربی بیایند اینجا سرمایه گذاری کنند. ما مسلمین جهان ضمن تشکر از "عاقا" برای این توضیح و افشاگری سازنده، از ایشان درخواست می کنیم که بقیه جنبه های اقتصاد مقاومتی را هم روشن کنند تا ضمن صاف و صوف شدن دهان دشمن مستکبر، ما هم متوجه بشیم که مواردی از قبیل آمدن مستشارهای نظامی کشورهای سرمایه داری به کشور عزیز ما برای آموزش موشک اندازی و غیره هم جزو اقتصاد مقاومتی هست یا نه؟

چهارشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۵

واکنش سردمداران نظام به توقیف دو میلیارد دلار و ماله کشی بی بی سی


گفتار نیک 8 اردیبهشت 95: حسین پویا


تصمیم دستگاه قضایی امریکا به مصادره دو میلیارد دلار از دارایی های ایران در بانکهای امریکا و پرداخت آن به خانواده های قربانیان حملات تروریستی رژیم و عواملش در لبنان و کشورهای دیگر، سردمداران رژیم را به جلز و ولز انداخته. سران باندهای متخاصم و رقیب در نظام دست به پرخاش کردن و توهین به همدیگر زده اند. افراد وابسته به دولت روحانی، احمدی نژاد را مسئول می دانند و می گویند او بوده که این پولها را صرف خریدن قرضه ملی امریکا و سرمایه گذاری در امریکا کرده و مشاور ارشد روحانی خواستار محاکمه مسئولین دولت احمدی نژاد شده است. احمدی نژاد هم دست رقیب را خوانده و اطلاعیه داده که مصادره اموال ایران در امریکا ناشی از بی عرضگی حسن روحانی در عرصه بین المللی است. خامنه ای هم که وسیله پیدا کرده که فحش را بکشد به جان امریکائیها و تقصیر خوردن جام زهر را هم به گردن دستگاه روحانی بیندازد. خلاصه اینکه دعوای باندهای نظام در این زمینه حسابی بالا گرفته است.

 اما چیزی که شگفت آور است اینکه هیچکدام از دو جناح و طرفدارانشان وارد این مسئله نمی شوند که چرا دادگاه امریکا چنین حکمی داده و چه چیزی موضوع رسیدگی توسط دادگاه بوده است. هیچ مقامی در ایران، از بالا تا پائین وارد این داستان نمی شود که آیا واقعا حکومت آخوندها مسئول بمب گذاری در مقر تفنگداران امریکایی در بیروت و همینطور در چند کشور دیگر دنیاست یا نه؟ برخلاف انکارهایی که در زمینه ساختن سلاح هسته ای می کردند و می گفتند که اصلا "اسلام" با ساختن سلاح هسته ای مخالف است، در این مورد هیچ اشاره ای به آن انفجارها نمی کنند. زیرا که اصلا مایل به باز کردن در این بحث نیتستند و می ترسند گندش بدجوری بیرون بیاد. اما چه کسی نمیداند که محسن رفیقدوست که در آن زمان وزیر دفاع حکومت آخوندی بود و یکی دو نفر دیگر از پاسداران و حزب اللهی ها نظیر حسن عباسی، اعلام کرده اند و افتخار هم کرده اند که هم تی ان تی و هم ایدئولوژی مصرفی در آن انفجارها و بخصوص انفجار مقر تفنگداران امریکایی در بیروت از ایران رفته است. و حالا سردمداران باندهای نظام آخوندی با رعایت خط قرمز اشاره نکردن به اصل موضوع، هر کدام سعی می کند که این داستان را وسیله ای برای سرکوب رقیب بکند. البته بی بی سی فارسی هم تمام تلاشش را کرده است که در گزارشات خبری اش در این زمینه، هیچ اشاره ای به علت حکم دادگاه نشود و حرفی از مسئولیت نظام آخوندی در آن انفجارها به میان نیاید و داستان این جنایتها به اصطلاح ماله کشی بشود. از بی بی سی غیر از این هم انتظار نمیرود. وگرنه که دسترسی به آرشیو اطلاعات مربوط به آن انفجارات و صحبتهای رفیقدوست برای حرفه ای های بی بی سی مشکل نیست.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۵

دم وودی آلن گرم با جوکهای باحالش

 
گفتار نیک 5 اردیبهشت 95: حسین پویا

اگر موافقید باز پخش کنید


وقتی احمدی نژاد رئیس جمهور مورد علاقه خامنه ای بر سر کار بود، در مقابل قطعنامه ها و تحریمها، به تحریک و با تایید خامنه ای، با حماقت تمام می گفت :"این تحریمها هیچ اثری برما ندارد" و "آنقدر قطعنامه بدهید تا قطعنامه دانتان پاره شود"! و البته بابت این گفته ها از خامنه ای خروس قندی و "آورین، آورین" جایزه می گرفت. اما تحریمها کمر خامنه ای را شکست و مجبورش کرد که جام زهر بخورد و روحانی و ظریف را برای مذاکره بفرستد و برجام را بپذیرد. جنتی با همان زبان الکنش در نماز جمعه اقرار کرد که تحریم بیچاره شان کرده. روحانی هم گفت که فلج شده بودند. و البته دم مجاهدین و مقاومت ایران گرم که این جام زهر را به حلقوم سیدعلی و همدستانش ریختند.
 خامنه ای تصور میکرد، و هنوز هم می کند که امریکا هم ولی فقیه دارد و با یک امضای اوباما همه چیز به ده سال پیش برخواهد گشت و او و پاسدارانش اینبار با احتیاط بیشتری دست به تولید مخفیانه سلاح هسته ای خواهد زد. اما آرام آرام می فهمد که همه آن قطعنامه ها جدی بود و باید بابت هرکدام بها بپردازد و در واقع این "قطعنامه دان" نظام او است که پاره شده و حالا احمدی نژاد انچوچک است که باید "آب را بریزد آنجایی که میسوزد"!
 حالا روحانی و ظریف و دارو دسته شان، به دستور سیدعلی و زیر نظر او، با رفت و آمد چپ و راست و به هر بهانه به اروپا و امریکا و با التماس از امریکا و اروپا می خواهند که جفتک اندازیهای خامنه ای را ببخشند و مزخرفات سیدعلی و پاسدارانش را جدی نگیرند و آنها را در خانواده ملل بپذیرند و با نظام آخوندی معامله بکنند، و البته هنوز هیچ سودی نبرده اند. و خنده دار اینکه در همین حال خود خامنه ای و عقب افتاده های ذهنی اطرافش برای روحیه دادن به بسیجی ها و "دلواپسان" خامنه ای، چپ و راست می گویند که مذاکرات و برجام از اولش بیخود و بی فایده بوده و برای روحانی و امریکا خط و نشان می کشند.
به گزارش ایلنا، آخوند عبدالله حاجی‌صادقی نماینده خامنه ای در سپاه، با اشاره به تلاش "دشمن"! برای کشاندن برجام به حوزه‌های دیگر از جمله موشکی و حقوق بشر اظهار کرد: "به نظر من این نوع تلاش‌های مذبوحانه دشمن جای تعجب ندارد و رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز پیش از آغاز مذاکرات نسبت به این خطر هشدار داده بود."
و این در حالیست که همه رفت و آمدها و همه مذاکرات به دستور و زیر نظر و با حمایت و سرپرستی خود خامنه ای انجام شده و می شود و این اوست که برای کسب ترحم امریکا و غرب، ظریف را به مذاکره می فرستد. حرفای این آخونده و خود خامنه ای در این زمینه یاد آور لطیفه ای است از ساخته های وودی آلن، کمدین نابغه امریکایی.
یارو رفت پیش روانپزشک و گفت:
آقای دکتر این برادر من احمق شده. فکر می کنه که مرغه. دائم قدقد می کنه و یه جا میشینه زور میزنه میگه داره تخم می کنه.
روانپزشک گفت:
ای بابا. پس حالش خیلی بده. چرا نمی بریش بیمارستان روانی بستریش کنی؟
یارو مثل خامنه ای یک قیافه ای گرفت و گفت:
آخه ما به تخمهایی که می کنه احتیاج داریم.

خامنه ای خودش بهتر از همه میداند که به این مذاکرات بی نتیجه بیشتر از همه احتیاج داره.


سه‌شنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۵

آن خانم! و افشای دروغهای مجاهدین



حسین پویا. 31 فروردین 95 


تهران، ترمینال خروجی فرودگاه خمینی.
خبرنگار صدا و سیما به همکارش:
خ – حسن، حسن، یه سوژه دبش داره میاد برو بریم بگیریمش.
حسن _کدوم؟....آها.... اون زنه که موهاشو بلوند کرده و دماغش سربالاس رو میگی؟ کجاش سوژه س؟ روزی هزارتا از اینا میان  و میرن. همه شونم...
خ – نه بابا. اینا که سوژه نیسن. اون زنه رو میگم که از اونور داره میاد. موهای جلوی سرش یه گُله سفیده. دماغش هم دست نخورده س. از لباساش معلومه که از خونواده پولداریه. میشه سر کارش گذاشت.
حسن –... اونو میگی؟  راست میگی. دیدمش. برو بریم.
.........
خبرنگار – خانم سلام علیکم. بسمه تعالی. آب زرشکی هستم از صدا و سیما. می بینم که دارید برمیگردید به اروپا. سفر خوش گذشت؟
زن – بله مرسی. خیلی خوش گذشت. دارم میرم که دوباره برگردم. دیگه میخوام برگردم اینجا زندگی کنم.
خ – چه خوب. همه میگن اینجا قابل زندگی کردن نیست و میخوان از اینجا برن. اونوقت شما میخوای برگردی اینجا زندگی کنی. میشه بگید که نظرتون در باره وضعیت خانمها در ایران چیه؟ اما راستی چقدر قیافه شما آشناس...... هنرپیشه هستید؟ عکست رو یه جایی دیدم.
زن – نخیر. من هنرپیشه نیستم. البته فیلم خوب بازی می کنم. اما روزنامه نگار و نویسنده هستم. ولی خوب آدم معروفی هستم. شما چطور منو نمی شناسید؟
خ – قیافه تون آشناس ولی اسمتون یادم نیست. .... صبر کن ببینم.....آها یادم اومد....شما اون خبرنگار ایرانی کانادایی نیستید که گفتن کشته شده. زهرا کاظمی رو میگم؟ گفتم قیافه تون آشناس.
زن – نخیر آقا. من زهرا کاظمی نیستم.ضمنا ایشون کشته نشده . احتمالا سکته قلبی یا مغزی کرده و فوت کرده.
خ – ولی ما شنیدیم که رفته دم زندان اوین عکس بندازه، حاج آقا سعید مرتضوی متوجه میشه و میگه ببرن داخل روش رو کم کنن. حالا جون حاجی شما هنرپیشه نیستی؟
زن – نخیر برادر. این حرفا چیه شما می زنی. شما خبرنگار صدا و سیمای نظام هستی یا خبرنگار تلویزیون مجاهدینی؟ چرا داری حرفای اونا رو تکرار می کنی برادر.....
خ – مجاهدین کدومه خانم! ایناها کارتمه... صداو سیمای....
زن – خوب آخه منم گول مجاهدین رو خورده بودم و مثل تو فکر میکردم. من خودم توی این سه چار هفته ای که اینجا بودم، اقلا هفته ای دو سه بار حاج آقا اومده خونه من و چای خورده و به سوالات من پاسخ داده. اون حاج آقا با اون مقام بالایی که داره و هر بار سه چارتا محافظ باهاش می آمدن، با کمال ادب و افتادگی هفته ای سه بار، هر بار هم سه چار ساعت، میومد فقط برای اینکه به سوالات من جواب بده. بدون اینکه حتی یک سوال از من بکنه. چرا،...... خدائیش دروغ نگفته باشم گاهی از من می پرسید اجازه س برم مستراح؟ منم فقط می گفتم حاج آقا خونه خودتونه. بفرمائید کارتون رو بکنید.
خ – پس شما از آدمای مهم اپول زیسیون هستی. گفتم قیافه تون آشناس ها. جون من هنرپیشه نیستی؟ ما رو سر کار نذاشتی که؟.... حالا از اون حاج آقایی که میگی، در مورد زهرا کاظمی هم پرسیدی؟
 زن – معلومه که پرسیدم. اصلا یکی از سوالات من و یکی از انتقادات من به جمهوری اسلامی سر این خانم بود. خدا خیرش بده حاج آقا. چقدر با مهربانی و آرامش داستان این خانم رو گفت که آدم دشمن نظام هم که باشه نمیتونه اون حرفا را باور نکنه.
خ – خوب چی بوده قضیه این خانم ژورنالیست؟
زن – اولا بزرگش نکن. ژورنالیست نبوده و خبر نگار و عکاس بوده. بعدش هم این اجازه گرفته بوده که بعداز سالها بیاد و از مناظر اینجا عکس بگیره. اما یه دفه سر از جلوی زندان اوین در میاره. حالا کی گولش زده بوده و آدرس زندان رو بهش داده و بهش پول داده که بره از زندان عکس بگیره معلوم نشده. ممکن هم هست که مجاهدین فرستاده باشنش. آخه اینا خیلی سِکتن. ولی وقتی حاج آقا مرتضوی متوجه میشن که اون خانم داره عکس میگیره تشریف می برن باهاش حال و احوال می کنن و دعوتش می کنن که بره توی دفترشون  یه چای بخوره و باهاشون مصاحبه کنه. اون خانم هم قبول می کنه و میره توی اطاق حاج آقا. حاج آقا هم بهش چای و شیرینی ناپلئونی تعارف می کنن ولی یه دفه خانمه همونطور که نشسته، از روی صندلی تالاپی غش میکنه. نصف شیرینی توی دهنش بوده. اینا رو شاهدای عینی گفتن. بعد معلوم میشه که اون خانم چون شب قبلش خوب نخوابیده بوده ، شیرینی ناپلئونی بهش نساخته و سکته قلبی کرده. بقیه داستان رو هم که روزنامه های خودتون نوشتن.
خ – بابا دمتون گرم شما واقعا جورنالیست هستید. ولی حضرت عباسی قیافه تون آشناس.....صبر کن الان یادم میاد. آتنا فرقدانی که نیستید؟ اون سنش از شما خیلی کمتره.
زن –  من سنی ندارم برادر. حالا کی هست اون خانم؟ اسمش آشناست.
خ - هیچی بابا. حالا من یه چیزی میگم باز شما میگی خبرنگار تلویزیون مجاهدینم.
زن - نه بابا نمیگم. آخه در مورد اون خانم فرق میکرد. اون داستانش جهانی شده بود. لازم بود که من حقیقت رو بگم. حالا بگو کیه این خانمی که گفتی؟
خ – هیچی بابا مهم نیست. کاریکاتور می کشه. یه کاریکاتور از نمایندگان مجلس کشیده و به 12 سال زندان محکومش کردن.
زن – نه آقاجون. بنده احمق نیستم که این حرفا رو باور کنم. محاله که به خاطر یک کاریکاتور یک نفر دوازده سال محکوم بشه. مملکت قانون داره. هرکس بخواد بیرون از چارچوب قانون حرکت کنه خوب باید بهاش رو بپردازه......... منم اون موقعی که توی شورا بودم از این حرفا زیاد می زدم. من سالها برای براندازی این نظام با مجاهدین همکاری کردم اما حالا دارم میام و میرم و اصلا کسی کاریم نداره.
خ – کدوم شورا؟ توی کدوم شورا بودی که از این حرفا میزدی؟ گفتم قیافه تون آشناس ها. میشه اول خودتون رو معرفی کنید و بعد بگید توی کدوم شورا بودید؟
زن – خودت حدس بزن برادر. اول اسمم ف هست. همه منو می شناسن.
خ – ف...... ف....... آتنا دائمی هم که نیستی. اون توی زندانه ولی نه اسمش با ف شروع میشه و نه خبرنگاره. می گفتن فعال حقوق کودکانه. نسرین ستوده و نسرین محمدی هم که نیستی. اونام اسمشون با ف شروع نمیشه. ف........ ف...... فریده شاهگلی که اسمش با ف شروع میشه هم نیستی. اون به جرم فعالیت فیسبوکی و تبلیغ علیه نظام به سه سال زندان محکوم شده و احتمالا هنوز توی زندانه. از زندان هم که دربیاد معلوم نیست بذارن به این سادگی بره خارج..... صبرکن ببینم.... ناهید گرجی هم که نیستی که فعالیت فیسبوکی کرده باشی. اون تازه رفته زندان و معلوم نیست کی در بیاد. .........یادم نمیاد. یه راهنمایی دیگه بکنید بی زحمت. جون حاجی هنرپیشه نیستی؟
زن – نه برادر هنرپیشه نیستم. اسم کوچیکم فریباس. حالا شناختی.
خ – نه واله. عمرا که من بتونم شما رو بشناسم. اما اون داستان شورا که گفتید چی بود؟ گفتید که توی شورای مجاهدین بودید؟ اونوقت اومدید اینجا و هیچ کاریتون نکردن؟
زن – بله برادر من سالها عضو شورای ملی مقاومت بودم. همون شورایی که مجاهدین توش هستن. سالها از مجاهدین دروغ شنیدم و به روی خودم نیاوردم  تا اینکه در یک مرحله ای دیگه نتونستم تحمل کنم و ازشون جدا شدم.
خ – بابا دمت گرم. پس شما با شورای مجاهدین بودی و ازشون جدا شدی. زودتر می گفتی بابا. چه شانسی آوردیم که امروز شما رو اینجا دیدیم. اصلا فکرش رو نمی کردم. ده ساله توی این شغلم اما هیچوقت همچین شانسی نداشتم. ...
زن – شانس کدومه. مگه شما رو حاج آقا نفرستاده؟
خ – نه بابا. حاج آقا کدومه. ما خبرنگار سیما هستیم و هر روز همینجاییم. حالا چه فرقی می کنه؟ شما خبرنگاری و دنبال میکروفون هستی ماهم خبرنگاریم و  دنبال سوژه باحال. حالا چی شد که از شورای مجاهدین جدا شدید؟ چه دروغایی می گفتن؟ چه جوری مچشون رو گرفتید؟ چی شدید که نترسیدید و اومدید ایران؟ حاج آقا که هفته ای دوسه بار میومد خونه تون رو از کجا باهاش آشنا شدید؟ پاس و ماسِتون رو کی درست کرد؟ نکنه با پاس قلابی وارد شدید؟..... کارت ملی و شناسنامه ایرانی دارید؟...... وقتی وارد ایران شدید هیچکی نپرسید که اینهمه سال کجا بودید؟ .... ما اغلب روزا اینجائیم و می بینیم که معمولا برادرای پاس کنترل از این سوالا زیاد می کنن. فقط سوال خشک و خالی هم نیست. امنیتی ها طرف رو می برن معلوم نیست کجا....
زن – صبرکن برادر. هزارتا سوال رو که نمی تونم یه دفه جواب بدم. تازه چه لزومی داره شما بدونی که من حاج آقا رو از کجا می شناسم یا حاج آقا بنده رو از کجا می شناسه. فرصت کمه و منم باید سوار شم. فقط مختصر بهتون بگم که بعد از چندسال که با مجاهدین کار کردم فهمیدم که خیلی دروغ میگن.
خ – مثلا چه دروغایی؟ یکی دوتاش رو برای بینندگان عزیز بگید لطفا
زن – ببینید برادر و بینندگان عزیز..... اینا هر سال به ما می گفتن که امسال سرنگون می کنیم و سال دیگه سرنگون می کنیم. من هم فکر می کردیم که خوب من از اعضای ارشد شورا هستم و اینا که نظام جمهوری اسلامی را سرنگون بکنن حتما یک پست وزارتی، سفارتی به ما اعضای ارشد شورا میدن دیگه. ولی وقتی در سال 2003 که امریکائیها عراق را اشغال کردن اونطوری قرارگاه های اینا رو بمباران کردن و کوبیدند و بعدش هم در فرانسه هزار و ششصد ژاندارم شبانه به محل مریم رجوی و خانه های هواداران مجاهدی و شورا حمله کردند و همه را بردند من فهمیدم که اینا تا حالا به ما دروغ گفتن و ممکنه حالا حالاها خبری از سرنگونی نباشه و ممکنه برام دردسر درست بشه. تصمیمم رو گرفتم. البته دروغای دیگه م میگن. یکی اسمش فرهاده بهش میگن ابراهیم. اون یکی اسمش حسنه بهش میگن عباس. اون یکی زهراس بهش میگن سیما. همه ش دروغ. همه ش دروغ.
خ – بابا دم شما گرم. تصمیم مهمی بوده. خیلی باهوش بودی. بعدش چی شد؟ با حاج آقا تماس گرفتی و برگشتی ایران؟
زن - نه بابا. اون موقع که هنوز با حاج آقا آشنا نشده بودم. بعدش دقیقا یادم نیست چی شد. یکی از اقوام بود یا یه دوست سیاسی بود یا کی بود یادم نیست. بهم زنگ زد و گفت ببین تو داری بیخود عمر خودت رو تلف می کنی. اینا ایران برو نیستن. اگر هم برن به این زودی نمیرن. ممکنه توی دردسر هم بیفتی. تو برو دنبال زندگی خودت و خودت را الیاف اینا نکن.
خ – منظورتون علافه
زن – بله علاف. گفت خودتو علاف اینا نکن. من فکر میکردم بیام ایران میگیرن میندازنم زندان و می ترسیدم برگردم به خانواده م سر بزنم. این بود که رفتم بهشون گفتم ببیند، مملکت ایران ارث بابای شما نیست. ارث بابای شاه هم نبود.
خ – به کی گفتید؟ به مجاهدین؟
زن – نه بابا. به مسئول سفارت ایران در پاریس. گفتم ایران ارث بابای شما نیست. من فلانیم و می خوام برم ایران رو ببینم. کارت ملی و پاس ایرانی و این چیزا را هم ندارم. البته اون حاج آقا از حرف من در مورد ارث و میراث برداشت خوبی نکرد.
خ – ای بابا. چرا؟ شما که حرفت کاملا مشخص و واضح بوده.
زن – من نفهمیدم چرا فکر کرد که من میخوام برم ایران به مسئله ارث و میراث پدری و اموالم رسیدگی کنم. این بود که بهم گفت ما شما رو میشناسیم. همین که مطمئن بشیم که با این مجاهدین و شورا قطع رابطه کردید برامون کافیه. ما خودمون همه مدارک رو برای شما درست می کنیم. شما به راحتی میتونید برید و مسائل ارث و میراثتون رو حل کنید. انتظار زیادی هم نداریم. البته اگه در زمینه مسائل مربوط به مجاهدین به برادران ما مشورت بدید ما ممنون میشیم.
خ – خوب شما چطوری ثابت کردید که از اونا جدا شدید؟
زن – درست یادم نیست. فکر کنم توی یک مجله ایتالیایی یک چیزایی علیه اونا نوشتم. اونا هم توی جلسه بهم گفتن اینا چیه نوشتی؟ منم دیدم اگه بخوام توی اون جلسه راستش رو بگم ممکنه همونجا منو بیهوش کنن و بدزدن و ببرنم عراق، این بود که انکار کردم.
خ – ولی مگه نگفتید که اون موقع امریکائیها توی عراق اینا رو حسابی کوبونده بودن. توی عراق هم که جنگ بود. چطوری شما را بدزدن ببرن. اونهم از فرانسه و در حالی که پلیس فرانسه .......
زن – آقا شما اینا رو نمی شناسید. اینا یک فرقه هستن. سکتن. اگه جلوشون رو نگیریم رئیس جمهور امریکا را هم می دزدن. از صبح تا شب به من دروغ می گفتن. اونوقت شما فکر می کنید نمی تونستن منو بدزدن ببرن عراق. خیلی ساده ای برادر. بهرحال رفتم به حاج آقای مسئول سفارت در فرانسه داستان مقاله رو گفتم و بهش گفتم که از شورا خارج شدم. اونم بهم تبریک گفت که به دامان ملت و نظام پرعطوفت جمهوری اسلامی برگشتم. بعدش دیگه بقیه کارها رو ایشون انجام داد و بنده بعد از سالها با خیال راحت به ایران اومدم. اینجا هم که با حاج آقا آشنا شدم که در این دوران با اون مشغله زیادی که دارن و گرفتاریهایی که یک مقام بالای امنیتی در این کشور داره، هفته ای دو سه بار میامدن و فقط به سوالات بنده پاسخ میدادن. گاهی هم تعدادای از زندانیان سیاسی رو که با اون جماعت فرقه آشنایی داشتن میاوردن تا با من در باره واقعیات اون فرقه گفتگو کنند. ........ انگار هواپیمام داره میره من دیگه باید برم. خداحافظ تا دفعه بعد
خ – اسمتو نگفتی. اسمت یادت رفت. بگیم اینا رو کی گفته؟
زن (درحال دویدن از دور داد میزنه) – فریبا هشترودی. دختر پروفسور.......