سی و چندسال است که طنز و چيزهاي ديگر از جمله نمايشنمامه طنز مي نويسم.در همه اين مدت همراه شوراي ملي مقاومت بوده ام زيرا معتقدم رژيم آخوندي بايد در تماميتش سرنگون شود و يک جمهوري سکولار سر کار بيايد

یکشنبه، دی ۲۹، ۱۳۹۸

تلفن اردشیر زاهدی به خامنه ای!

حسین پویا 29 دیماه 1398 


بعد از خطبه نماز جمعه
زاهدی – الو حضرت آیت اله سلام علیکم قربون. دست بوسم. صبحکم اله بالخیر و العافیه...
خامنه ای – علیکم السلام پسرم. حالت چطوره؟
-         خوبم حاج آقا به مرحمت شما و دعای خیر حضرتعالی
-         والده تان چطوره؟
-         مادرم؟!! من مادر ندارم حاج آقا. خیلی وقته مرحوم شده
-         ای بابا. خدا رحمت کنه. من شنیدم تازگیها صحبتهای خوبی کرده
-         حتما اشتباه گرفتید حاج آقا. البته جنابعالی هم مثل اعلیحضرت مرحوم هیچوقت اشتباه نمی کنید. ولی خوب در این مورد...
-         مگر شما آقا رضا نیستی؟
-         خیر قربون. بنده ارادتمند شما اردشیر هستم. در واقع مشاور و استاد آقا رضا.   البته رضا هم سلام میرسونه و دست شما را می بوسه.
-         آها... عجب..... ملتفت شدم. نخیر ما اشتباه نمی کنیم. اشتباه از منشی بنده بود که شما را با ایشان عوضی گرفت.
-         بله حاج آقا. تلفن زدم عرض ارادت کنم و از طرف خودم و ایشان مصیبت پرواز حاج قاسم را تسلیت بگم.
-         یعنی از طرف خودت و والده؟
-         خیر حاج آقا. از طرف خودم و رضا
-         ممنونم!
-          خیلی به ما علاقه داشتن. مخصوصا به آقا رضا.
-         کی؟ والده تان؟
-         منظورم حاج قاسم بود. حاج قاسم امید ما بود.
-         آورین آورین. ممنون از شما. امید ما هم بود. ضربه سختی بود. کمر ما را شکست.
-         خیلی متاسفم قربون.
-          خبر داشتم که به شما علاقه داشت. ولی نمیدانستم به والده تان هم علاقه داشت.
-          قربون شمام مارو گرفتی ها. حاج قاسم با والده بنده کاری نداشت.
-         اگر هم میداشت خلاف انتظار بنده نبود.
-         چی میداشت حضرت آیت اله
-         علاقه به شما. به اون پسر. به مرحوم والده شما و مخصوصا پدر محترم شما.
-          ارادت دارم قربون. ولی خواستم بگم که دمتون گرم
-         برای چی دممون گرم پسرم؟
-         خطبه نماز جمعه تون محشر بود. زدید توی پوز ترامپ و ضد انقلاب
-         آورین آورین. لاکن اون فحشهای چارواداری هم که شما دادید خیلی خوب بود. خیلی به بنده چسبید. به یاد مرحوم آیت اله کاشانی و مرحوم شعبان بی مخ افتادم. دل بنده خنک شد. ما در حوزه از اون فحشها زیاد میدادیم اما خوب در نماز جمعه نمیشه داد.
-         ملتفتم حضرت آیت اله. در نماز جمعه نمیشه داد. ولی خطبه ها عالی بود.
-         کدام قسمت را بیشتر پسندیدید؟
-         واله همه ش عالی بود قربون. اما اون قسمت که گفتید اونایی که عکسای حاج قاسم را پاره کردن ایرانی نیستن عالی تر بود.
-         آورین آورین
-         خوب بله قربون. می بخشین ها. اسائه ادب میشه. اما اونا با اون پاره کردن عکس؛ گلاب زدن به هیکل حاج قاسم و جنابعالی
-         خوب بله. زدن. گلاب زدن.
-         یعنی بدجوری گلاب زدن قربون.
-         بله بدجوری گلاب زدن. اما اونایی که میگن نه غزه و نه لبنان و چه و چه هم دشمن هستن.
-         بله قربون موافقم. اگه حاج قاسم نمی رفت در سوریه و لبنان و آفریقا و یمن بجنگه حالا نیروهای چریکی سودان و ونزوئلا داشتن توی تهران می جنگیدن.
-         آورین آورین. شما بهتر از من گفتی
-         اعلیحضرت مرحوم هم فرمان دادن که نیروهای ما برن در ظفار بجنگن. می فرمودن ما اگه نریم در ظفار بجنگیم فردا ظفار میاد در تهران می جنگه.
-         آورین آورین. این حرفا را به این گاو و گوساله های خودمون هم بزنید. نامردها حقوقشون را از ما میگرن و میرن توی مجلس علیه بنده حرف میزنن.
-         همه جا نوکر نمک نشناس پیدا میشه قربون. نباید بذارید اینا برن مجلس. پر رو شدن قربون. اعلیحضرت هیچوقت به اینجور آدما رو نمید اد.
-         حق با شماست. نباید بذارم برن. دیگه از کدام قسمت خوشت آمد پسرم؟
-         همین که گفتید این معترضین ایرانی نیستن خوب بود. اعلیحضرت هم فرمودن هرکه حزب رستاخیز را نمی خواد ایرانی نیست. پاسپورت بگیره و بره.
-         آورین آورین.
-         به اعلیحضرت قربون؟
-         نخیر به شما. ایشان چون ولی فقیه نبود نباید اون حرف را میزد. شاید بهتر بود که از زبان آیات عظام اون حرف را می زد.
-         اون قسمت موشک و هواپیما را هم خوب سرهم بندی کردید. البته اگر اعلیحضرت زنده بود می فرمود کار روسها بوده. از ساخت و مدل موشک معلوم بود کار روسها بوده. ولی خوب شما رابطه با روسها را لازم. همونکه زیرسبیلی در کردید خیلی عالی بود.
-         به نظر شما نکته ای نبود که از قلم افتاده باشه
-         یه نکته کوچیک حضرت آیت اله بود.
-         خوب بگید چی بود؟ بنده انتقاد پذیر هستم. نکند شما هم نظرتون اینه که باید بنده بابت موشک زدن به اون هواپیما عذرخواهی میکردم
-         خیر قربون. عذرخواهی برای چی. از کجا معلوم که تقصیر اون هواپیما نبوده که به موشک شما خورده. تازه همینکه از دولت اوکراین غرامت و پول موشک نخواستید باید برن کلاشون را هوا بندازن
-         آورین آورین. پس اون نکته کوچک چه بود؟
-         راستش قربون به نظر بنده خوب بود یک بهانه ای هم برای سیل سیستان و بلوچستان می آوردید. مثلا می فرمودید که این سیل و طوفان در واقع امتحان الهی است و از این جور حرفها. انگار خیلی خرابی بار آورده.
-         آورین. آورین. بد نگفتید. شما انگار در مسائل مذهبی هم صاحب نظرید. آورین. این را در سخنرانی آینده خواهم گفت. شما باید بیشتر به بنده زنگ بزنید. هرچه باشد شما یک دیپلومات تحصیل کرده و با تجربه هستید. بخصوص که از محضر مرحوم آیت اله کاشانی هم فیض برده اید.
-         چشم قربون. اگر امری نیست مرخص بشم
-         نخیر کاری ندارم. فقط به والده سلام برسانید.
-         عرض کردم والده بنده خیلی وقته مرحوم شدن قربون
-         خوب پس به والده اون پسره سلام برسانید.
-         چشم. خدا حفظتون کنه حاج آقا. خدا سایه تون رو از سر ما کم نکنه. التماس دعا حاج آقا......



پنجشنبه، آذر ۲۱، ۱۳۹۸

منطق الشیخ. داستان انفجار خشم خلق!

حسین پویا
14 آذرماه 1398 -  تقدیم به قیام کنندگان و قهرمانان شورشی قیام آبان 98


بخت چون از بیت عظما دور شد
زرتمان سیدعلی قمصور شد

در اطاق کار خود مشغول بود
تحت تاثیر "دوا"! شنگول بود

زیر لب می خواند اشعار خفن
می کشیدی نقشه بهر شیخ حسن

تا چگونه سازد او را کله پا
دست او را سازد از قدرت جدا

تا زند با کله او را بر زمین
تا کند فرزند خود را جانشین

چند جن را هم به یاری خوانده بود
روی مبل و صندلی بنشانده بود

هریک از جن ها به کاری اوستاد
از امور نفت تا باران و باد

ناگهان آمد صدای انفجار
مثل رعد و برق هنگام بهار

سیدعلی از جای خود ناگه پرید
ناگهان گشتند جن ها ناپدید

رنگ عاقا زرد شد مثل کره
هیکلش غرق عرق شد یکسره

منشی خود را صدا زد با خروش
گفت کفش و جامه خود را بپوش

رو به سرعت در خیابان دراز
جستجو کن تا نمایی کشف راز

از کجا آمد چنان صوتی بلند
قلب ما را ناگهان از جای کند

خود تو گویی صور اسرافیل بود
بنده را دلواپس "رفتن"! نمود

گاز داد آن منشی و پرواز کرد
جستجوی خویش را آغاز کرد

مدتی رفت و پس از آن بازگشت
پس خبر آورد از شیراز و رشت

از مریوان و کرند و شهریار
وز خیابانهای هر شهر و دیار

هم ز اهواز و ز تهران بزرگ
از زنان شیر و مردان سترگ

گفت عظما، زود برگو کان چه بود
گفت گوشَت این خبر نتوان شنود

گفت ای بزمجه حرفت را بزن
گفت خلقی در خیابان مرد و زن

گفت قربان بود بانگ انفجار
این زمان دیگر شده وقت فرار

در حقیقت آن صدای انفجار
آنکه بربود از شما صبر و قرار

وانچه از چشم شما پّرانده برق
بود بانگ انفجار خشم خلق



یکشنبه، آبان ۱۲، ۱۳۹۸

قاسمِ جانیِ #سلیمانی!

حسین پویا
 11 آبان 1398

سلیمانی به عراقی ها: ما در ایران می دانیم چگونه با اعتراضات برخورد کنیم


چکمه پوشیده مردَکِ جانی

بی شرف، قاسم سلیمانی


رفته تا خون بریزد از مردم

ضمن درگیری خیابانی


رفته بغداد تا بخواباند

اعتراضات را به آسانی


تا نبینند مردمان عراق

نیمه شب رفته است، پنهانی


بیگمان سیدعلی به او گفته

خون بریز آنقدر که بتوانی


تا مبادا عراقیان دلیر

برهند از ستم به آسانی


تا بگیرند و هم به بند کشند

مردمان را کنند زندانی


مردمان عراق در بندند

مثل همسایگان ایرانی


دزد و کذّاب دولت بغداد

ادعایش بود مسلمانی


بسکه دزدیده اند حکّامش

شده کشور دچار ویرانی


دزدی و اختلاس میلیاردی

با رقمهای فوق کیهانی


فاسدند و مرید شیطانند

مثل شیخان، پلید و شیطانی


این زمان مردمان خوب عراق

همصدا با کسان لبنانی


جان به کف آمده ز خانه برون

مرد و زن در صف هزارانی


تا که پائین کشند حاکم را

دزد و همدست شیخ روحانی


لاکن آن پاسدار بی وجدان

قاسمِ جانیِ سلیمانی


بهرسرکوب آن قیام بزرگ

نیمه شب رفته است و پنهانی


باش تا مردم دلیر عراق

کله ات را بکوبد ای جانی


بعد از آن هم تو را کنند آنجا

توی سطل زباله بایگانی

چهارشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۸

قاضی مخصوص مبارزه با فساد!!


حسین پویا
16 مهرماه 98

شیخکی زحمت بسیار کشید
تا به شغلی نون و آب دار رسید

چون نبودش خبر از علم قضا
شد مشاور توی احکام عزا

تا دهد حکم که مردم چه کنند
در چه حالت چه جوری گریه کنند

روضه خوانی چه جوری مستحبه
کدومش مخصوص ماه رجبه

اشک اگر ریخت ثوابش چی میشه
چُرت در روضه حسابش چی میشه

مزدِ مداح، وجوهاتش چیست
خمس باید بده "زاکاتش"! چیست

به چه کس میرسد این خمس و زکات
چونکه شیرینه مث نقل و نبات

مردم انزلی و یزد و رَزَن
آش نذری به چه شکلی بپزن

موقع پختن یک آش خَفَن
موش اگر توش بیفتد چه کنن

رفت در تی وی و هی مسئله گفت
صحبت از زشتی پول و پله گفت

کار آشیخ حسابی گل کرد
آیت اله شد و قل قل  کرد

سرشو وارد اون سرها کرد
توی هر بانک، حسابی وا کرد

اعتبارش همه جا بالا رفت
پسرش نیز به کانادا رفت

وام از بانک و دلار از محضر
شد شریک پسر شیخ اکبر

خود آشیخ بازم غوغا کرد
همه جا صحبتی از عاقا کرد

صحبت از معجزه و علم اتم
رفت و برگشت به مریخ از قم

دل عاقا شد از ایشان روشن
گفت با شیخ که ای یاور من

بسکه تعریف نمودی از ما
شده روشن دلم از باند شما

هستم از کار شما من راضی
بعد از این می کنمت من قاضی

می شوی قاضی مخصوص فساد
تا دهی ریشه فاسد بر باد











جمعه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۸

سیدعلی هم......!

حسین پویا
4 مرداد 1398


سیدعلی هم سیدعلی های قدیم
زر زری می کرد و ما، تیک! می زدیم

در پی هر دزدی و هر اختلاس
سیدعلی انکار می کرد از اساس

یا که می فرمود با بغض شدید
بی خودی این داستان را کش ندید

از ته دل می نمود ایشان تلاش
تا نگردد آن حکومت آش و لاش

بود رشوه رایج و دزدی حلال
حضرت عاقا توی خواب و خیال

هر زمان که قافیه می گشت تنگ
میزد عاقا مختصر حرف جفنگ

گرچه رانت و اختلاس آزاد بود
در خیالش مملکت آباد بود

در خیالش مردم پیر و جوان
راضی از شیخان دزد روضه خوان

نان اگر کم بود و کم قند و شکر
کلیه ارزان بود و عاقا مفتخر

قیمت جان بود ارزانتر ز نان
پاچه خواران نزد عاقا میهمان

سیدعلی هم سیدعلی های قدیم
شعر هم می گفت و ما کِل! می زدیم

لاکن آمد ناگهان موجی شدید
سیدعلی را کرد کلا نا پدید

زهر برجام آمد و عاقا چشید
چرخشی بنمود و دستی را کشید

زرت عاقا ناگهان قمصور شد
آبرویش رفت و کلا بور شد

گرچه آمد از اوباما پولکی
خورد آن را نیز یک مسئولکی

آن اوباما رفت و آمد آن ترامپ
کشمشی شد وضع عاقا و نظامپ!!

سیم عاقا کاملا قاطی شده
خر شده، مشغول خرّاطی شده

سیدعلی هم سیدعلی های قدیم
حقه می زد مثل شیطان رجیم

این زمان اما حسابی خُل شده
مهره های مغز عاقا شل شده

ظاهرا فهمیده وقت رفتنه
بر در و دیوار جفتک می زنه!
شیخ حسن هم نیز پشتک می زنه




سه‌شنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۹۸

ظریف "ماله کش"!

حسین پویا
15 مرداد 98 



ظریف ماله کش در چاه تحریم
فرستاده از آنجا رمز و بیسیم

به عظما گفته؛ عاقا ما که رفتیم
اگرچه عاشق و شیدای نفتیم

تموم شد بعد از این دوران بنده
شدم من عاقبت اسباب خنده

ز بس در خارجه چاخان نمودم
جماعت را همه حیران نمودم

قسم خوردم که هرگز توی ایران
نرفته یک مخالف توی زندان

قسم خوردم که بهر اهل سنت
بنا شد مسجدی بی مزد و منت

قسم خوردم که هرگز یک بهایی
نرفته توی زندان کذایی

شکرهای دگر بسیار خوردم
چاخان کردم، بر آن هم پا فشردم

برای حفظ ارکان ولایت
شکر خوردم به حد بی نهایت

گوبلزم مثل من چاخان نمی کرد
و هیتلر را "امام" عنوان نمی کرد

ولیکن دست من لو رفت و رو شد
بسی در باره من گفتگو شد

مرا یک ماله کش اعلام کردند
شما را این وسط بدنام کردند

مشخص شد که فرمانده تو هستی
اگرچه بزدلی، قدرت پرستی

مشخص شد که من یک حقه بازم
بریده ترمزم، گیر کرده گازم

و من را هم مث سرکار عالی
گذاشتن توی لیست گوشمالی

شنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۸

غنی سازی نکن! کوتاه بیا آشیخ!

حسین پویا
14 تیرماه 1398

روحانی (با غمزه!): از 16 تیر هرقدر دلمان خواست غنی سازی می کنیم

بیش از این شیخا غنی سازی نکن
خسته میشی، جفتک اندازی نکن

سانتریفوژ قراضه هم نخر
خویش را بند موتورگازی نکن

ترس در چشمان تو پیدا شده
اینقدر تو صحنه پردازی نکن

تو همان شیخ پلید قاتلی
با محبت جمله پردازی نکن

دوره اخّاذی از یو اس گذشت
از اروپا هم تو اخّاذی نکن

سیدعلی دقمرگ شد از دست تو
پس تو با اعصاب او بازی نکن

شینزوآبه گفت: عاقا گفته است
ای ترامپ بحث براندازی نکن

هرچه می خواهی بیا راحت ببر
بر سر این سفره "مرتاضی"! نکن

پس تو ای شیخ بنفش حقه باز
بهر عاقا جنقولک بازی نکن

حرف عاقا را بکن آویز گوش
دشمنان را از خودت راضی نکن

حضرت عاقا خودش یک شاعر است
تو برایش قافیه سازی نکن

ناز اگر لازم شد عاقا می کند
تو دیگه اینقدر طنازی نکن