سی و چندسال است که طنز و چيزهاي ديگر از جمله نمايشنمامه طنز مي نويسم.در همه اين مدت همراه شوراي ملي مقاومت بوده ام زيرا معتقدم رژيم آخوندي بايد در تماميتش سرنگون شود و يک جمهوري سکولار سر کار بيايد

یکشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۹


جولای 2010
تقدیم به مجاهدین شهر اشرف

شیخک درمانده، پشمک الدین علم الهدی؛ امام جمعه مشهد فرموده:ا
"در جنگ سایبری خلاف شرع نداریم. هک کنید. در جنگ سایبری خلاف شرع ها جایز می شود"


استیصال شیخ. هک کنید!!

هک کنید این سایتها را هک کنید
سایتهای ضد ما را هک کنید

هرکه چیزی بر علیه ما نوشت
خانه ی آن بی خدا را هک کنید

از اطاق بچه هاشون نگذرید
همچنین بیت الخلا را هک کنید

بر اساس شرع انور جایز است
هرچه را، حتی دعا را هک کنید

فیلم و اینتر نت که غیر شرعیه
فیلم های سینما را هک کنید

ضربه ها خوردیم از "موش" و کلیک
گربه ها را، موش ها را هک کنید

طبق فتوای اخیر رهبری
بادهای بی صدا را هک کنید

نیست پروای قیامت، مومنین
آدمای بینوا را هک کنید

بچه ها هم بر ولایت یاغی اند
مشق های بچه ها را هک کنید

یاغیان امروز باید هک شوند
روز دیگر طاغیا را هک کنید

همچنین از بیت خود غافل نشید
والده ی آق مصطفی را هک کنید

از کلاهی ها منافق تر کسی
نیست، پس زیر کلا را هک کنید

بر نظامی هم نباشد اعتماد
گاهگاهی هم سپا را هک کنید

از بسیجی هم مشو غافل یره
بعض وقتا هم اونا را هک کنید

برخی از روحانیان هم دشمنند
زیر آن عمامه ها را هک کنید

بعضی از این ریشها قلابیه
زیر ریش حاج آقا را هک کنید

الغرض بهر نجات این نظام
سیدعلی را، مجتبی را هک کنید

----------------------
وبلاگ نوشته ها و اشعار حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

دوشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۹

آخرین بیانیه میرحسین موسوی




ای عزیزانی که اهل پرسشید
گاه چوبید و گهی مثل کشید

آگهم من از سوالات شما
می کنم راحت خیالات شما

من خمینی را فراوان مخلصم
چون به او از راه ایمان مخلصم

بود او مردی درست و با نبوغ
در همه عمرش نگفته یک دروغ

آنچه در پاریس گفت آن محتشم
جمله را انجام داده بیش و کم

نان و آب و برق مجانی شده
مملکت غرق فراوانی شده



چهارشنبه، تیر ۰۲، ۱۳۸۹

درد دلهای احمدی نژاد





23 جون 2010


درد دلهای احمدی نژاد

"روزها فکر من اینست و همه شب سخنم"
که کسی گیر بیارم توی دهانش بزنم

میکروفن گیر بیارم هی بالا پائین بپرم
مامانم میگه که من بلبل شیرین سخنم

هرکه گوید ز تقلب و تورم سخنی
می زنم تو دهنش گردنشو می شکنم

هاله نور مرا هرکه که انکار کند
طبق دستور، توی چاه عمیقش فکنم

سیدعلی گفته بازم نفت ببرم زیمبابوه
از سر طاس موگابه دو سه تا مو بکنم

بعد از اونم بروم مملکت هوگو چاوز
همره خود ببرم عمه و اقوام و زنم

گفته محکم بزنم توی دهان اوباما
اگه نه مجتبی محکم میزنه تو دهنم

گفته از روس پدرسوخته دیگه جنس نخر
اون پدر سوخته به چین گفته که من زر می زنم

حکم مصباح چنین است که هنگام دعا
از غنی سازی و از بازرسی حرفی نزنم

دوش از حضرت ایشان بشنیدم می گفت
بنده از بابت هیکل به خدا پیلتنم

حکم داده ست که من منبع علم و هنرم
گفتم از روی تواضع که منم من نه منم

یک دعا داده بهم گفته بمالم همه جام
نسخه تایپی اونو بزارم تو کفنم

این دعا خاصیتش اینه که درمون می کنه
شپش و مار اگر نیش بزنه بر بدنم

الغرض حضرت مصباح به من مفتخره
خود او گفته که این بزمجه جدا که خره

------------------




سه‌شنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۹

آیا خامنه ای از اشرف و مجاهدین می ترسد؟

چند کلمه حرف جدی
صرفنظر از اینکه چه مشی و طرز فکر سیاسی داشته باشیم ، صرفا بعنوان ایرانیانی که به سرنوشت و رویدادهای مربوط به وطنشان حساس هستند، این سوال میتواند کنجکاوی ما را بر انگیزد:

"اگر مجاهدین آنچنانکه رژیم ادعا میکند یک نیروی شکست خورده، بی سلاح و بی اثر هستند، پس اینهمه لشکر کشی و اقدامات خلاف قوانین بین المللی و حقوق بشر و اینهمه عجز ولابه و درخواست والتماس و ... برای اخراج مجاهدین از عراق یا حداقل جابجائی آنها برای چیست؟"
نگاهی به مواضع و اقدامات رژیم علیه نیروهای مستقر در اشرف با همکاری گماشتگانش در عراق در یکسال گذشته، بویژه پس از خیزشهای مردمی بعداز انتخابات خرداد88 بطرز آشکاری حاوی پیام نه چندان ناشناخته ایست: "ترس" !

دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

سخنرانی خامنه ای برای کارگران حزب اللهی



بنده به جان مادرم از روی شما کارگران عزیزی که در اینجا جمع شده اید خجالت می کشم. نه به خاطر اینکه مثلا نان در سفره نداشته باشید و یا کم به خانه می برید و از روی زن و بچه تان خجالت می کشید. نخیر!!. درست است که فقر و نداری برای مردم ما مایه افتخار و سرفرازی است اما در نظام الهی ما بحمداله وضع کارگران حزب اللهی اگر از تجار محترم بهتر نباشد بدتر نیست (شعار حضار: الله اکبر......). من از روی شما خجالت می کشم و خودم را و نظام را وامدار شما میدانم برای اینکه شما حقیقتا برای این نظام زحمت می کشید بطوریکه همه جاتان پینه بسته. دستتان، پاتان، مغزتان، خلاصه همه جاتان.

ادامه سخنرانی

جمعه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۹

عوامل ایجاد زلزله در تهران و بم شناسایی شدند

به نقل از نشریه اینترنتی اصغرآقا-هادی خرسندی
در باره‌ی پیشنمازی که گفت عشقبازی باعث زلزله میشود
به دوست عزیز و برادر نازنینم «مهدی فلاحتی"ا

با یار پریروز دلی یک دله کردیم
یعنی که دوتائی هوس زلزله کردیم
اول که نشستیم به درددل معمول
یکخرده درین رابطه از هم گله کردیم
بعدش به لب و دست و زبان کام گرفتیم
تا قرص اثر کرد به من، حوصله کردیم
آنگاه زمین لرزه شد آغاز و چه گویم
از اینکه دوتائی اله کردیم بله کردیم
در هر دم و هر بازدمی یادی از آن شیخ
تعریف ز همراهی این سلسله کردیم
گفتیم که باید بفرستیم به او تکس
کای حجت الاسلام کلینکس! ‌کلینکس
!

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۹

افشای مکالمات تلفنی اوباما و احمدی نژاد




منشی:
- بله.... کیه اول صبح. بنال بینیم با کی کار داری؟

صدا از آنطرف خط به فارسی با لهجه انگلیسی:
- الو صب شما بخیر. اونجا آفیس آگای پروفسور احمدنجات بود؟ اینجا دفتر پرزیدنت اوباما بود. مستر اوباما میخواست با آگای پروفسور چند کلمه صحبت زد.

منشی با صدای بلند:
- حاجی محمود. با شوما کار داره. انگلیسی حرف میزنه. میگه از طرف اوباماس. همون یارو که نخست وزیر ایتالیاس. من که انگلیس سرم نمیشه. خودت ببین چی میگه.

احمد نژاد از اون اطاق:
- با وفا، اوباما که نخست وزیر ایتالیا نیس. رئیس جمهور چیزه... چیز دیگه... هلند. نه .... افریقای شمالی... نه.. همون یارو امپریالیسه. چیه اسمش؟

منشی:
- منظورت امریکاس؟



ادامه بحث و مکالمات را اینجا بخوانید. مکالمه تلفنی اوباما و احمدی نژاد

شنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۹

رفسنجانی نامرد هزارچهره






16 آوریل 2010

هاشمی رفسنجانی:
"اگر لازم شود می آیم به نماز جمعه تهران. وظیفه امام جمعه آگاه کردن جامعه در خصوص مسائل جاری کشور و روابط بین المللی است."ا

رفسن "جانی هزار چهره"

باز آمد کوسه از دریا برون
می چکد از گوشه لبهاش خون

بر سرش عمامه از جنس کفن
می تراود از تنش بوی لجن

در منافق بازی استادی بزرگ
هم رفیق گله، هم همدست گرگ

از خمینی خدعه ها آموخته
صدهزاران جان مردم سوخته

تا خمینی زنده بود، این نابکار
نیش می زد مردمان را مثل مار

کوسه خونخواره بی چشم و رو
می کند اینک ز "مردم" گفتگو

کوسه دریای ژرف سنگ پا
سالها خوانده نماز جمعه را

در نماز جمعه ی "وحدت شکن"
داده او فرمان قتل مرد و زن

بود او فرمانده میدان جنگ
مردم بیچاره را می کرد رنگ

چون ملیجک با خمینی جور بود
قتل عامش را حمایت می نمود

تا خمینی ریق رحمت سر کشید
کوسه خونخوار را نوبت رسید

اولش او سیدعلی را خر نمود
یکشبه آن شیخ را رهبر نمود

بعد از آن شیخ اکبر کوسه نشان
شد رئیس دولت چاقو کشان

در وزارتخانه ی امنیتش
هرکه رفته، تیغ و چاقو قسمتش

چون نبود او را از اول ریشه ای
بود او دشمن به هر اندیشه ای

دست در دست گدای بی سواد
حرث و نسل مردمان بر باد داد

حالیا آن ناکس بی چشم و رو
باز گشته با شعار "گفتگو"!!

آنهمه سرکوب را برده زیاد
میدهد حالا شعار "انتقاد"

حرف من با او بود این یک کلام
خفه شو ای کوسه ی خط امام

----------

/

یکشنبه، فروردین ۱۵، ۱۳۸۹

سال همت و وفور نعمت




سیزده بدر 1389

خامنه ای در سخنرانی شروع سال جدید گفته است:
"امسال سال همت مضاعف و کار مضاعف است"
گماشته بزمجه اش هم گفته که:
"امسال سال وفور نعمت است"

سال همت و وفور نعمت

همت کنید ای مومنین، امسال سال همته
سال نجات بنده از این منجلاب حیرته

همت کنید ای قاضیان در دادگاه انقلاب
جاری کنید اعدام را، اعدام میخ قدرته

هرجا کسی یک انتقادی کرد یا چیزی نوشت
اعدام ایشان واجبه، تردید کردن غفلته

همت کنید ای پاسداران در تمام شهرها
کار شما امسال هم، ایجاد رعب و وحشته

همت کنید ای بازجویان توی زندان اوین
کار مضاعف لازمه، پونصد نفر تو نوبته

اصل ولایت را اگر شخصی بگوید باطله
باید که آویزان شود از تخم، این یک سنته

گفتم به آن بزمجه که، محمود جان کاری بکن
گفتا مگر طوری شده؟ من که خیالم راحته

گفتا نوشتم نامه ای انداختم در جمکران
توضیح دادم من در آن، "آقا" دچار زحمته

آمد جواب از جمکران، غصه نخور محمود جان
برخیز و با "آقا" بگو، این وحشتش بی علته

اوضاع کشور عالیه، نفت آمده بر سفره ها
امسال سال شادیه، "سال وفور نعمته"

گفتم که بزمجه تو هم دجال تر از بنده ای
این را بدان امسال هم سال فشار امته

بازاری خط امام از آنطرف خندید و گفت
"آقا" خودش هم واقفه، امسال سال غارته

در سایه "آقا" و حاج محمود و مامورینشان
ما می خوریم و می بریم و میفرستیم کلکته

زین حرفها یک رهگذر لبخند زد، آنگاه گفت
شاید که "آقا" چاره تان، بازم "شیاف وحدته"

------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

دوشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۹

داستان بهشت رفتن یکی از مریدان خامنه ای




بسیجی: ای نامردا. اون دنیام که بودم این آخوند کمیته سه چار دفه بند کرد به ما و هی تو گوشمون میخوند که آخوند مثل دکتر میمونه و به آدم محرمه و از اینجور چیزا. یه بار گفت اگه پسر عاقلی باشی و قول بدی چندتا از این بچه های محله رو بیاری که من توضیح المسائل بهشون یاد بدم قول میدم بعد از یه سال میکنمت رئیس بسیج محله. بعدشم تا فرماندهی سپاه همینجوری میری بالا. خیلی وقتا هم پیشنهاد پول میکرد. اما ما خودمون ختم روزگاریم. چند دفه پولشو گرفتیم و زدیم به چاک.

چهارشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۸

شعری برای آمدن نوروز پیروز به کوری چشم آخوندای پفیوز






با تبریک عید به همه ی مجاهدان و مبارزان راه آزادی وطن. نوروز بر
همه آنانی که "گواهی درد را با قلم، به چشم جهانیان پدیدار می کنند" مبارک.
با امید سرنگونی هرچه زودتر رژیم جهل و جنایت آخوندی.ا


بهار و نوروز؛ دشمن ملا

زمستان رفت و نوروز از ره آمد // بهار شاد و پیروز از ره آمد
شکوفه خنده زد بر شاخ گیلاس// به صد رنگ دل افروز از ره آمد
به جنگ دشمنان عید و شادی// دوباره حاجی فیروز از ره آمد
دل آخوند از نوروز خون است// چرا باز عید نوروز از ره آمد
چرا بلبل چنین مست است و خندان// چرا قمری بدآموز از ره آمد
برای حد زدن بر بلبل مست// بازم آخوند پفیوز از ره آمد
به خونخواهی بلبل لشگر گل// به کف شمشیر و نیمسوز از ره آمد
که تا آتش زند بر ریش ملا// نگار آتش افروز از ره آمد


ندارد چاره ای ملای پفیوز
بجز مردن در این ایام نوروز


بود نوروز ملا روضه خوانی// که بر منبر کند جفتک پرانی
پریشان می شود از نام نوروز// بود او دشمن شور و جوانی
کلید شادیش در اشکم اوست// بود استاد سور و سورچرانی
به عمر خود نبوئیده ست یک گل //نبرده بو ز عشق و مهربانی
تنفر دارد از آواز بلبل //تم دلخواه ملا نوحه خوانی
اگر دیدی تو ملا در خیابان// بزن توی سرش آنسان که دانی
اگر تو کم نمایی روی ملا// کند ملت همیشه قدردانی


نماید چاره ی آخوند پفیوز
نگهبان بهار و میر نوروز

چهارشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۸

خبرگان و خواب قیلوله شان





روضه خوانهای دوره شاهی
دشمنان خرد و آگاهی

میلیونرهای دوره یاقوت
از جنایاتشان جهان مبهوت

صاحب قصر و صاحب ریشند
هریکی شاه حوزه خویشند

ظاهرا عشق سیدعلی برسر
می خورند از مواهب "رهبر"

جملگی نوکران سیدعلی اند
عاشقان مقام و صندلی اند

رانت خواری مرام و مسلکشان
می خورند و نمی گزد ککشان


جمعه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۸

اتوبوسم اتوبوسای قدیم. به هر نامردی سواری نمیدادن



25 فوریه 2010

مصاحبه سیمای جمهوری اسلامی با
یکی از اتوبوسهای شرکت کننده در مراسم 22 بهمن

بینندگان عزیز در اینجا مصاحبه ای را که خبرنگار ما در جریان مراسم دشمن شکن 22 بهمن در نزدیکیهای میدان آزادی با یکی از اتوبوسهای شرکت کننده در مراسم انجام داده، به سمع و نظر شما می رسانیم.

خبرنگار:
با تعظیم به رهبر معظم انقلاب و با تکریم به رئیس جمهور محترم و با ترحیم به اتوبوسهایی که در جریان جنگ تحمیلی نابود شدند و با تنظیم به موتور پاک اتوبسهایی که در جریان فتنه اخیر به دست فتنه گران و منافقین تنظیمشان به هم خورده و پیکر پاک و تمیزشان به آتش کشیده شد. هم اکنون در خدمت یکی از اتوبوسهایی هستیم که متعلق به بسیج یکی از شهرستانهای جنوبی کشور است. این اتوبوسهای متعهد و مکتبی با حضور خودشون در این نهضت عظیم، جفتک محکمی به اگزوز استکبار جهانی و عوامل داخلی اش زدند.
خوب اتوبوس جان به تهران خوش آمدی. لطفا خودت را معرفی کن و بگو که از کجا آمده ای و چرا آمده ای و به قول معروف هرچه میخواهد دل تنگت بگو.

اتوبوس:
بسمه ای تعالی و با درود به رهبر دولوکس و کولردار انقلاب و با سلام به رئیس جمهور دنده اتوماتیک بی ترمز و کلاچ. راسش ما به فرموده رهبر کیفور العالمین، با هزار زحمت از راه دور خودمون رو اینجا رسوندیم که بگیم ای رهبر راننده، زودتر بزن تو دنده. و ای رهبر آزاده، ایران پر از مواده. ما دو سه شب و روز کوبیدیم و اومدیم. هزار کیلومترم بیشتر. هرچی که ما را اومدیم، به عشق آقا اومدیم. با بیست سی تا اتوبوس دیگه از یه شهرستان دور اینجا اومدیم. البته بین راه هم با اتوبوسای دیگه که میامدن چفت شدیم. ما اومدیم که اولا مشت محکمی بزنیم توی رادیاتور همه ی اتوبوسای دو طبقه ساخت انگلیس و آمریکای جهانخوار. بعدشم یه لگد بزنیم توی اگزوز این اتوبوسای دراز تاشو عامل امپریالیس. بعدشم میخوایم از آمریکای جهانخوار بپرسیم که چی از جون آقای ما میخواد. ما اهل کوفه نیستیم، دنده خلاص بایستیم. آهای امریکا، چی از جون مردم ما میخوای؟ چرا این آمریکاییا و انگلیسیا چشم ندارن که ببینن مردم ما تو ناز و نعمت غلت می زنن و ساندیس و ساندویچ مجانی میخورن؟ ما اتوبوسای خط امام خامنه ای نمیخوایم تا ابد گازوئیل مصرف کنیم. ما سوخت اتمی میخوایم. به این عوامل استکبار میگیم که ما اهل کوفه نیستیم، بی گازوئیل بایستیم.

خبرنگار:
حالا به اونم میرسیم برادر، ببخشید اتوبوس. شما بفرمایید که چند نفر را با خودتان آوردید و فکر می کنید که چند نفر در این حرکت عظیم حمایت از رهبر گرانسنگ و با حال شرکت کرده اند؟

اتوبوس:
واله خود من تقریبا یه پونصد صد نفری آوردم. البته واسه اینکه در این راه دراز صدمه ای به مسافرین عزیز که همگی از بسیجیا و فدائیان آقا هستند نرسه سعی کردیم بیشتر از نصف ظرفیت سوار نکنیم. یعنی در واقع از مرکز دستور داشتیم که رو هر دوتا صندلی یه نفر بشینه که راحت باشه و بتونه ساندیس و ساندویچشم رو بذاره کنارش و راحت بخوره و بخوابه که یه وقت خدا نکرده خاطره بدی از این سفر عبادی سیاسی پیدا نکنه که دفعه دیگه نیاد. و گرنه اگه همه صندلیا رو پر میکردم طبق حسابای رهبر کولر دار اقلنش می شد پنج هزار نفر. البته چون فکر میکردیم تهرونیا توی این هوای سرد حالشو نداشته باشن بیان بیرون، برادران نیروی قطاری و طیاره ای هم امت همیشه در صحنه رو از شهرها و راه های دور آوردن که امیدوارم در این دنیا ولی فقیه چار در موتورعقب و در اون دنیا هم امام خمینی دولوکس ، رامت حرکاته ازشون راضی باشه و همیشه باکشون پر و بادشون تنظیم باشه.

خبرنگار:
حالا بفرمائید که به نظر شما که یک وسیله مدرن و مکتبی هستید چند نفر به این تظاهرات اومدن؟

اتوبوس:
واله همونطور که قراره آقا بعدا بفرمان یه ده ها میلیونی باید اومده باشن. الان اینجا اقلا پنجاه هزارتا اتوبوس وایستاده. هر اتوبوسم اقلا پونصد نفر اورده باشه میکنه به عبارت همون پنجا میلیونی که آقا قراره بفرمان. البته اینا غیر از اون ده پونزده میلیونیه که قراره از همین تهرون بیان.

خبرنگار:
دم شما گرم، ببخشید یعنی رادیاتور شما خنک. البته گفتن خیلی اتوبوس اومده برای اینکه نشون بدن که بسیج شهرستان چقدر به آمدن به تظاهرات تهران علاقمنده و نخواسته جای خالی تهرانیا در این تظاهرات حس بشه، اما نه دیگه پونصد هزارتا. البته توی حساب و کتاب برادران بسیج و سپاه و رهبر و رئیس جمهور هم که اصلا نمیشه اما و اگر کرد. اما شما که دستتون توی کاره و دسته دنده تون نوارپیچی شده، فکر میکنی واقعا ده ها میلیون جمعیت اومده باشه؟

اتوبوس:
حرفای بودار می زنی برادر.ببینم شما هیچوقت دانشجو بودی؟

خبرنگار:
بله. واله جزو سهمیه خانواده روحانیت یه چند سالی دانشجو بودم.

اتوبوس:
خوب همینه که آقا می فرمان باید ریشه دانشگاه رو خشکوند. تا میرید دانشگاه اولین کاری که می کنید دین و ایمونتون رو از دست میدین. وگرنه کدوم بسیجی دلسوخته ای به حرفای رهبر مکرمش شک می کنه؟ مگه شهر هرته؟ من اصلیتش نمی فهمم شما جوونای مومن بسیجی و حزب اللهی برای چه میرید دانشگاه. اگه پول و مقام می خواید که کسی از شما مگر خواسته که دکتر و مهندس باشید تا بشید وزیر و وکیل و مدیرعامل. اگرم مدرک دکترا میخواید که خوب شما خودت بهتر میدانی که مدرک هر دانشگاهی رو بخوای برادرای وزارت براتون جور می کنن. اگه هم یکوقت هوس بکنید اسمتون توی نشریات جهانی به عنوان متخصص و مطلب نویس در بیاد که میتونید هر مطلبی را از هرجای عالم کش برید و به اسم خودتون چاپ کنید. کی به کیه؟ پس دیگه چه مرگتونه؟ چرا میرید دانشگاه که منحرف بشید و دین و ایمونتون را از دست بدید؟

خبرنگار:
بدم نمیگی ها. انگار از خیلی از این نماینده های مجلس بیشتر سرت میشه. اینو ولش کن بریم سر یه موضوع دیگه. میگم در این شرایطی که رژیم ما هیچ مشکلی نداره و همه چیز برای امت حزب اله آماده س، اگه از شما بپرسن از ولی فقیه معظم چه تقاضایی داری چی میگی؟ البته منظورم سوخت اتمی و روغن و لاستیک نو و این چیزا نیست.

اتوبوس:
ب.....ه. از شوما بعیده. کی از رهبر لاستیک و روغن میخواد. مگه رهبر بلانسبت شما دکون پنچر گیریه. اون دنیا رو عشقه جوون. ما اگه دستمون به دامن آقا برسه اولندش از حضور رهبر فروزنده تقاضا داریم که چاقو و قمه در اختیار ما بذارن که ما هم به نوبه خودمون بتونیم لاستیکای منافقین و دانشجوا و ضد انقلابو تیکه تیکه کنیم و فیض ببریم. دومندش آرزومون اینه که رهبر معظم دوازده چرخ، بشینه پشت فرمانمون و ما رو بزنه به کوه تا ما جونمون را فداش بکنیم. سومندش میخواستیم از آقا تقاضا کنیم که یا خودشون یا یک کدوم از این روحانیون بالامقام، توی رساله شون یه چیزیم راجع به اتوبوس بنویسن. ما خوشمون نمیاد که همه ش راجع به خر و شتر و اینجور چیزا باشه.

خبرنگار:
مثلا چی بگن راجع به اتوبوسا؟ بگن گوشتش حلاله یا حرومه؟ یا اگه کسی فلان کار رو با یک اتوبوس بکنه دیگه با اون اتوبوس نمیشه رفت خدمت آقا؟

اتوبوس:
نه بابا این حرفا چیه؟ مثلا بگن که اگه کسی کسی رو کشت دیه ش دوتا اتوبوسه. اگه کسی زد تو چش و چار کسی دیه ش دو حلقه لاستیک و یه دسته دنده س. یا مثلا آدما وقتی وارد اتوبوس میشن اول پای چپشون رو بذارن. یا مثلا احکام نجاسات و کارای دیگه توی اتوبوس چه جوریه. این بسیجیا وقتی تو اتوبوسن خیلی بوگند راه میندازن. حال آدم بهم میخوره. کاش میشد آقا یه فتوا بدن که کارای بودار توی اتوبوس حرومه. از این چیزا دیگه.

خبرنگار:
چقدر آرزو داری اتوبوس!! میگم ماشاء اله با اینهمه آرزو بازم رنگ و روت تازه س و لاستیکاتم نوه. چقدر توی صف وایستادی که لاستیک نو بهت دادن؟

اتوبوس:
- اولندش که ما اهل کوفه نیستیم، توی این صفا بایستیم. دومندش رنگ و رومون مال اینه که بسیج خیلی از ما کار نمیکشه. اون دوره طاغوت بود که مث خر از ما اتوبوسا کار می کشیدن. الان دوره یاقوته. آدم یا اتوبوس فرقی نمی کنه. وظیفه اول همه اینه که به ولایت فقیه وفادار باشن و واسه ش گاز بدن و دنده عوض کنن. ما فقط تو مراسما میایم. بقیه ش استراحته. البته به نظر میرسه این روزا تهدید شهادت اتوبوسا رفته بالا. اگه اوضاع همینطور ادامه داشته باشه موندن خطرناکه. باید یه جوری خودمون رو به دوبی بسونیم. سومندش در مورد لاستیکم همونطور که گفتم به قول شاعر ما اهل کوفه نیستیم، بیخود تو صف بایستیم. از شما چه پنهون دوسه روز قبل از اینکه راه بیفتیم بیایم، حاج آقا رئیس بسیج به ما فرمودن؛ یه مومنی نذر کرده که چند حلقه لاستیک نو واسه ی سلامتی آقا به مستحقین بده، شمام بیا ده پونزده حلقه شو بگیر تبرکه، ثواب داره. مام که دست نماینده آقا رو نمیتونستیم رد کنیم. می تونستیم؟ شوما بودی میکردی؟ خلاصه لاستیکا رو گرفتیم. چن حلقه شو انداختیم زیر خودمون. بقیه شم فروختیم به قوم و خویشا. خدا روزی رسونه.

خبرنگار:
خیلی ممنون که وقتتو به ما دادی. همیشه نو نوار باشی اتوبوس.

اتوبوس:
سالم باشی جوون. قدر این حکومتو بدون. با این ریخت و قیافه تو هیچ کجای دنیا به تو از این شغلا نمیدن. قدر این حکومتو بدون.
------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

دوشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۸

مکالمه اضطراری خامنه ای با احمدی نژاد


14 فوریه 2010


مکالمه تلفنی خامنه ای و احمدی نژاد


خامنه ای :
الو محمود، بزمجه، کجایی؟
نگفتی تو مگر داری میایی؟

خیال کردی که ما اینجا خیاریم؟
الان یک ساعته چشم انتظاریم

همه اینجا نشسته گوش تا گوش
تن لرزان ، دهان ها بسته، خاموش

پدر سوخته مگر غیرت نداری؟
که ما را در خماری می گذاری

تو رفتی تا بیاری تازه اخبار
گذاشتی باز ما را تو سر کار؟

بگو، زودتر بگو، از اون صداها
چه میخوان باز اونا از جان ماها؟

اگه دارن اینا از تو شکایت
چیکار دارند با اصل ولایت

احمدی نژاد:
سلام آقا، ببخشید دیر کردم
توی درگیری اینجا گیر کردم

نپرس آقا که اوضاع پاک خیطه
بسیجی زرد کرده در کمیته

گزارش میدهم با آه و ناله
گمانم رفته پامان توی چاله

نمیدانی که قاضی صل لواتی
زدست این جوونا کرده قاطی

حالا یک خورده حرفاشون چی چیزه
گمونم ترسشون داره می ریزه

ولی با من ندارن دیگه کاری
نمیخواد یک نفر دیگه بیاری

گمونم یادشون رفته کی ام من
شعاری بر علیه من نمیدن

گمونم با شمام کاری ندارن
دیگه اسم شمارم کم میارن

نمیدانم چه میخوان این جماعت
نمی کنن چرا از ما اطاعت

خامنه ای:
شعاراشون مگر اصلا چه بوده
که بر روشون بسیج آتش گشوده

شعاراشون اگر بر ضد من نیست
پس این تیر و تفنگ و دود و دم چیست

چقدر جمعیت آوردید محمود؟
سه ملیون بود یا ده می لیون بود؟

بگو زود تر که جانت در بیاید
الهی که فغانت در بیاید

احمدی نژاد:
نکن هولم آقا، الآنه میگم
برات از فتنه بیگانه میگم

شعاراشون علیه دیکتاتور بود
یه خورده توپشون البته پر بود

یه حرفایی هم از "اسب" شما بود
ولایت خر داره، اسبش کجا بود؟

می گفتن مرگ بر "اسب" ولایت
که از من می کنه ایشان حمایت

خامنه ای:
پسرجان واقعا خیلی فلانی
تو فیثاغورثی، گوستاو لوبانی

بخورد تو سرت "اسب" ولایت
الهی که بری قربان عمه ت

جماعت دشمن "اصل ولایت"
می خوان از جا درآد نسل ولایت

تو در فکر الاغ و اسب و گابی
همون بهتر بری خونه ت بخوابی

پایان مکالمه
-------------------------

دوشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۸

دو رباعی تازه از استاد طنز معاصر - هادی خرسندی

اعدام جوانان وطن کار شماست
فردای شما به چوبه‏ی دار شماست
بدکاره چنین، کدام دین، دین شماست؟
خونخواره چنین، کدام علی یار شماست
*************
گر رهرو و گر رهزن و گر راهبری
هر روز ز روز پیش خونخوار‏تری
خواهی که نفهمند تو چه جانوری
برخیز و دمی تکان بده که بشری!

جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۸

شماره سوم از داستان دنباله دار پایان نامه سیدعلی خامنه ای



هشتم بهمن 1388

پایان نامه سیدعلی خامنه ای – شماره سوم

چنانچه در شماره پیشین به عرض سروران عزیز رساندم، پس از آنکه مجمع دایناسورهای پیر کفتار مردم خوار و سرپاسدارهای جنایتکار بی اختیار در بیت العنکبوت خامنه ای روضه خوان منقل نشان جمع شدند، آن فقیه نابکار دریافت که حسین شریعتمدار تواب ساز گردن دراز و قاضی سعید مرتضوی چاچول باز همچون گراز غایبند. پس تصور کرد که همچنانکه او خواسته، آن حسین شریعتمدار نامبرده، آن سعید مرتضوی فلکزده را برای خوراندن واجبی به حمام برده و عنقریب خبر شهادت جانگداز آن خدمتگذار ولی فقیه به گوش جهانیان خواهد رسید و اینک دنباله ماجرا.

بر یاران و عزیزان پوشیده مباد که چنانکه خبر گزاریها گزارش کرده اند، آن شریعتمداری نابکار به مناسبت دوستی دیرینه که با آن قاضی آدمکش بدکردار داشت، با خود اندیشید که وقت آن است که شرط دوستی و مودت بجای آورده و آن قاضی نامبرده را در جایی مخفی نموده و ظرف واجبی خالی را به ولی فقیه کامکار منقل نگار نشان داده و اینگونه وانمود کند که آن قاضی فلکزده محتویات ظرف را بلعیده و این زمان در گوری گمنام آرمیده. چنانکه گفته اند:

شریعتمدار آی شریعتمدار
دوای نظافت نیاور به کار

مکش قاضی رند خونخوار را
فراموش کن حکم دربار را

که او هم رفیق خودت بوده است
به خون یلان دستش آلوده است

و اما چون آن اذناب دون صفت و ناکسان بی معرفت به گرد خامنه ای پلشت حیوان سرشت سیاه سرنوشت جمع آمدند، آن فقیه یک شبه ابتدا نان و آبشان داد و آنگاه مدتی دور سر تابشان داد و وعده سرابشان داد و سپس فرمود که ای یاران مارا مشکلات فراوان شده. در روز عاشورا جمعیتی بیشمار به خیابان آمده و مرا که امام و پیشوا و فقیه شمایانم یزید دیکتاتور خوانده و بسیار لعن کرده اند. اگر جلوی این سیل بنیان کن را نگیریم همه چیز را خواهد برد. کشتیبان را سیاستی دیگر لازم است. بنالید ای نابخردان مفتخور تا بدانم که چه بایدمان کرد. به قول شاعر گمنام:

عنقریب است که از ما اثری باقی نیست
شیشه بشکسته و می ریخته و ساقی نیست

شیخی بوزینه شمایل ریش قرمز، حائری نام، شیطان مرام، از آن میان برخاسته زمین ادب بوسه داده و فرمود؛ ای آقا تو بزرگی و ما همه موشیم. هرچه بگویی ما سراپا گوشیم. این بنده اگر پاره ای از اوقات گوی سبقت از درازگوش مظلوم و بارکش مغموم یعنی حضرت خر، می ربایم اما فدایی رهبرم و هرچه گویی به گوش جان بشنوم. اگر پای کارخانه و معدن و امتیاز فلان و بهمان در میان باشد مرا توانی آنچنان در زبان است که فتوای قتل مخالفان یکجا بدهم. چه فرمایی؟ بدهم یا ندهم؟

ای رهبر بزرگ فدای تو مادرم
آتش گرفت از غم ناز تو جیگرم

ای رهبر فقیه تو دادی مرا مقام
سهم مرا ز نفت فرستاده ای مدام

من خاک زیر پای تو و قالی تو ام
من لاجوردی تو و خلخالی تو ام

باید که کشت هرکه تورا نیست نوحه گر
باید که کشت هرکه نباشد مرید خر

بر اهل دانش و بینش پوشیده مباد که آن فقیه بینوا و آن روضه خوان گدا چون این چنین چاپلوسی از آن شیخ ریش قرمز حائری نام جویای مقام و آن احمق پول پرست دستمال یزدی به دست شنید چنان خوش خوشانش شد که فریاد لذتا لذتا از چهار ستون بدنش بر عالم اعلی بلند شد و در همان حالت خلسه رئیس دفترش را فرمود که ای شیخ فی الفور کاغذ و قلم بیاور و قباله ی امتیاز کارخانه ذوب فلزات ظریفه را به نام این ظریف طبع مرد بزرگوار و این عالم خوش ریش خوش کردار ربانی رفتار مرقوم کن تا آیندگان بدانند که ما که رهبر مستضعفین جهان هستیم در دست و دل بازی کم از حاتم طائی نیستیم و بسیار معدن و کارخانه از بیت المال به یاران یکرنگ حبه کرده ایم. پس رو به بقیه حضار کرده و فرمود آیا از میان شمایان کسی هست که کلامی بهتر از آنچه این شیخ گفت بگوید و راهی برای نجات از این اوضاع مرا بنمایاند. که ناگاه مصباح یزدی حرام لقمه آدم کش، من و من کنان از جای برخاست و عرض کرد:

رخصتم ده تا نهان از مردما آیم بسویت
آن سر و آن سینه، آن بالای رعنا را ببوسم

ای بزرگواری که از کان کرمت غریبه و آشنا، خودی و غیر خودی، خورده اند و برده اند و باز هم روح تو را آزرده اند، رخصت بدهید تا مراتب نوکری و چاکری خود را چنان به عرض برسانم که گوش فلک از شنیدن عرایضم کر شود و صد همچون احمدی نژاد از این گفته ها خر شود. چنانچه شاعر شیرین سخن فرموده است:

ای تو از گوستاو لوبن گوستاو تر
از همه گاوان عالم گاو تر

ای اگوس کنت تمام حوزه ها
در جوانی خوانده ای بس روضه ها

ای سرت مثل سر شاه جهان
هیکلت مثل سهند و سبلان

دشمن تو دشمن دین و خداست
کله بدخواه تو از تن جداست

القصه آن شیخ ریش دراز و آن نامرد حقه باز چنین ادامه داد که ای رهبر عزیز بدان و آگاه باش که ما همه خدمتگذار خانه تو ایم. راویان اخبار چنین حکایت کرده اند که آن سیدعلی نابکار از حال آن شیخ و از جانفشانیهای وی در راه اعتلای نظام آخوندی باخبر بود. اما از روی سیاست و بر سیاق کیاست اینگونه اراده کرده که آن شیخ خود را معرفی نماید تا آن دیگران از او بیاموزند و آتش منقل او را بیفروزند. پس بدو فرمود که ای شیخ بگو تا بدانیم که تو که هستی و چه کرده ای. آن مصباح یزدی نامبرده فرمود که ای رهبر کبیر و ای مراد دلیر، من آنم که آنی جهانی تپانم ته استکانی. من آنم که چاه جمکران را که برای ما چونان بانک ملی است بسیار رونق دادم و آن هاله نور بر گرد سر احمدی نژاد بدنهاد مزدور بینداختم و او را بر کارهای خارق عادت و نوکری رهبر کبیر قادر ساختم.

آن هاله نوری که به دور سر او بود
کار خود مان است، که او خود چو کدو بود

آن قاضی سعید معروف را من راه انداخته و بسیار حمایت کردم و چون سگ هار به جان زندانیان دیگر اندیش و جراید انداختم تا چنان کند که هیچ جنبنده ای را یارای مخالفت با رهبری همچون تو نبایشد و هیچکس با کلام خود بر تو لجن نپاشد. من همانم که بر قتل دشمنان رهبر فتوا دادم. من آنم که فتوای قتل روشنفکران و دیگر اندیشان دادم و اکنون اگر اراده کنی و ریش بجنبانی، پاسداران به جان مردم بیندازم تا بگیرند و پاره پاره شان کنند.
خبر چینان سرمست و وبلاگیان زبردست گفته اند که آن خامنه ای شقاوت پیشه یاران گفت که بهوش باشید که ما تا بحال از این مردمان بسیار کشته ایم. با فتوا و بی فتوا. پس برما معلوم شده که از این کار به جایی نرسیم و از کشتار و حبس و شکنجه طرفی نبندیم و عنقریب است که خلق به خانه من فرود آیند و انتقام خون جوانانشان از من بستانند. آنچنان که گفتم مارا سیاستی دیگر لازم است که چون الاغ در گل مانده و راه پس و پیش نداریم.

هیچ رهبر نیست درمانده چو من
چون الاغی مانده ام اندر لجن

گریه کن بر حال زارم احمدی
آمدی بر روزگارم تر زدی

کاش من راه فراری داشتم
کاش از خود اختیاری داشتم

دشمنانم در کمین از پیش و پس
خلق غرانند و من مثل مگس

کشتن مردم ندارد فایده
بیش از این بر قتلشان فتوا نده

راه حل دیگری پیدا کنیم
کرده های خود همه حاشا کنیم

آن شیخان و پاسداران از شنیدن این سخنان حزن انگیز اشک از چشمانشان روان و جسم نحیفشان لرزان و برق سه فاز از ماتحتشان گریزان شد. مدتی سکوت کردند و ناگهان همان مصباح حرام لقمه سر از گریبان برآورد که یافتم یافتم. مرا نظر اینگونه است که فی الحال متخصص احضار روح بیاوریم و روح امام راحل احضار کنیم تا از او صلاح و مصلحت کنیم و راه حل بخواهیم شاید بر ما رحم آورد و چاره کار به ما بنمایاند.

ادامه دارد
--------

پنجشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۸

داستان دنباله دار پایان نامه های سیدعلی خامنه ای- شماره دوم

پایان نامه سیدعلی خامنه ای - شماره دوم
بر اصحاب عشق و معرفت پوشیده نیست و بر یاران دشمن کوب اینترنت و یو تیوب هم پوشیده مباد که چون هریک از یاران و اذناب آن گدای بی شعور، و آن سرمست غرور، از راه دور به بیت العنکبوب بی عبور رسیدند، با نصیحت رئیس دفتر آن نابکار مواجهت یافتند که می فرمود: ایهاالاصحاب چون در محضر "آقا" وارد شوید اول پای چپ برزمین نهید و آنگاه بر پای آن "نایب امام" بوسه زنید. زنهار که شعر نخوانید و شعار ندهید که آن بزرگوار را از خروش دشمن زبون سخت هراس بر دل افتاده و وی را دل پیچه ای مشکل افتاده، چنانکه گفته اند؛

از خروش مردم اندر کوچه ها
خورده گویی سیدعلی آلوچه ها

گشته بدجوری اسیر پیچ دل
کرده ما را پیش دشمن بس خجل

سیلی مردم چنان گیجش نمود
کز سرش عمامه اش افتاده بود

رنگ رویش مثل گچ گشته سپید
کرده از ما یکسره قطع امید
ادامه داستان را اینج بخوانید پایان نامه سیدعلی خامنه ای- شماره دوم

سه‌شنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۸

پایان نامه سیدعلی خامنه ای - شماره اول


بر ارباب جراید و اصحاب اینترنت پوشیده نماند که آن شیخ نابخرد نابکار و آن قاتل مردان و زنان نامدار، چون فریاد کوه مردان و شیرزنان ایرانی را از خیابانهای تهران شنید، رنگ از رویش پریده، آه از نهادش برآمده، هفت ستون بدنش به لرزه درآمده و عرق سرد تمام هیکل دیرک نشانش را فراگرفت.

چو بشنید آن نعره ها سیدعلی
بلرزید در زیر او صندلی

یکی جیغ زد چون شغال اسیر
که گشته گرفتار چنگال شیر

بلرزید چون بید و رنگش پرید/
یکی آه سردی ز دل برکشید

دوشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۸

معرفی مختصر خمینی و خامنه ای

ملت و دانشجویان غیور ایران ابتدا شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" سر دادند و بعدش هم عکس خمینی دجال را آتش زدند و پاره کردند. حتی اگر این عکس پاره کردن به قول برخی ها سناریویی از پیش تهیه شده توسط وزارت کشتار و شکنجه آخوندها باشد، آن شعار "مرگ بر اصل ولایت فقیه" از دهان دانشجویان و مردم ایران بیرون آمد و معنای آن هم این است که ملت ایران به خوبی دریافته اند که عامل اصلی همه بدبختی هایی که دامنگیر کشور ما شده همین ولایت فقیه و همان خمینی دروغگو و دجال هستند و خامنه ای هم ادامه دهنده راه خمینی است.

خمینی دائما نیرنگ می کرد
دروغ و خدعه اش از حد به در بید

نبی در اشکمش یک روده راست
تماما روده هاش مثل فنر بید

اگرچه لاجوردی بید جلاد
خمینی خود از او جلادتر بید
ادامه مطلب را اینجا بخوانید معرفی مختصر خمینی و خامنه ای

شنبه، آذر ۱۴، ۱۳۸۸

احمدی نژاد برای مدیریت جهان و نجات جهان از فقر و بیکاری و ورشکستگی اعلام آمادگی میکند

مصاحبه احمدی نژاد با خبرگزاری فارس
خبرنگار:
به به! به به! طیب الله استاد دکتر. یعنی در واقع ما راه زیادی تا احمدی نژادی کردن جهان نداریم.

احمدی نژاد:
آفرین به هوش شما. شما هم مثل اینکه از خانواده خود ما هستید. به قول شاعر شیرین سخن:
هان جهان احمدی نژادی شد
سانتریفوژ ما زیادی شد
ماه ذیحجه هم جمادی شد
اصل مطلب را اینجا بخوانید مصاحبه احمدی نژاد با خبرگزاری فارس