سی و چندسال است که طنز و چيزهاي ديگر از جمله نمايشنمامه طنز مي نويسم.در همه اين مدت همراه شوراي ملي مقاومت بوده ام زيرا معتقدم رژيم آخوندي بايد در تماميتش سرنگون شود و يک جمهوري سکولار سر کار بيايد

سه‌شنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۰

نامه نوری مالکی به قاضی اسپانیا

هفتم تیرماه 90
تقدیم به قهرمانان اشرفی
ایها القاضی من الاسپانیا
یا اخی بهر چه گیر دادی به ما
صحبت از حق هیومن کرده ای
پا توی دمپایی من کرده ای
تو گمان کردی خودش باشد چماق
من پرایم می نسترم اندر عراق
یا گمان کردی که هستم بیسواد
با هیومن رایت  دارم  العناد
من خودش درس قضاوت واردون
سالها در حوزه قم قاعدون

ادامه....ا

جمعه، تیر ۳۱، ۱۳۹۰

مقام عظمای ولایت و افتضاح شنود تلفنی در انگلیس

هفته نامه "نیوز آو د_ ورلد" در انگلستان، برای تهیه خبر و گزارش دبش و دست اول، پیامهای تلفنی افراد صاحب نام و غیره را بطور غیر قانونی هک و شنود میکرده است. جنجال بر سر بحران شنود تلفنی توسط روزنامه نگاران، به بسته شدن هفته نامه مذکور و حتی استعفای مقامات پلیس و بحثهای پر سر وصدا و وقت گیر  در مجلس انگستان بین نخست وزیر و وزیران و نمایندگان احزاب مخالف منجر شده است. حتی نخست وزیر هم در مورد استخدام فردی که در این مورد دخالت داشته در مجلس معذرت خواهی کرد. این است معنی دموکراسی الکی غربی که بر سر یک جریان ساده شنود تلفنی اینهمه هو و جنجال به پا شده و میلیونها پوند پول بیت المال مردم انگلیس باید خرج حقوق و مزایای نخست وزیر و وزیران و نمایندگان بشود که بیایند روزها و ساعتها سر این مسئله بی اهمیت وقتشان را تلف کنند.  تازه هنوز معلوم نیست که مقصر اصلی کی بوده و دست خارجی و بخصوص استکبار جهانی از آستین چه کسی بیرون آمده بوده یا نیامده بوده؟
این مسئله مهم است که چرا در یک کشوری که ادعای دموکراتیک بودنش گوش جهان را کر کرده و در این سی و چند ساله هم (مثل جمهوری اسلامی مقام عظما) بطور متوسط سالانه یک انتخابات آزاد نداشته است، کسانی به خودشان اجازه شنود تلفنی مردم و بخصوص آدمهای سرشناس را میدهند. آیا این اسمش دموکراسی است؟ ..........ادامه را اینجا

سه‌شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۰

احمدی نژاد در مسیر سرنگونی




"احمدی نژاد با هشدار به باند رقیب، دستگیری احتمالی افراد کابینه اش را خط قرمز اعلام کرد و گفت در صورت ادامه دستگیریها در مقابل آنها خواهد ایستاد. هجوم گسترده باندهای وابسته به ولی فقیه برای له کردن حلقه احمدی نژاد یکبار دیگر و بخوبی نشان میدهد که در درون این نظام کوچکترین روزنه ای برای سازش با غرب و حرکت در جهت خلاف منافع باندهای مافیائی پیرامون رهبر نظام وجود ندارد. "
گر بپرسی تو ز حال احمدی
هست کشکی قیل و قال احمدی
گاه خوبست و به لبها خنده ای
زیر پاش ترمز، تو دستش دنده ای
هاله اش رخشنده مثل کوه نور
چشم استکبار از آن گشته کور
گاه خوشحال است و چاخان می کند
صحبت از کالای ارزان می کند

پنجشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۹۰

اندر به میدان آمدن تمساح العلما!ا

آخوند مصباح یزدی، از دایناسورهای نظام که سمت ریاست "موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی" را یدک می کشد، باند احمدی نژاد را مثل تیر سه شعبه دانست که در نظام فرورفته که اگر بخواهند آن را بیرون بیاورند، نظام را پاره پاره خواهد کرد. وی تأکید کرد "با طرح مسائلی از سوی این جریان مسأله ولایت فقیه بر باد می رود".
گفت آن مصباح از یزد آمده
احمدی بر رهبری جفتک زده

او زده تیر سه شعبه بر نظام
زخم آن هرگز نیابد التیام

این پسر از اولش هم چیز بود
کارهایش جمله بحث انگیز بود

حرف هایی می زد از جن و پری
خل شده بود این پسر آخر سری


چهارشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۹۰

احمدی نژاد و مصاحبه تلویزیونی


سه چهار روز پیش احمدی نژاد در یک مصاحبه تلویزیونی شرکت کرد؛ در حالیکه برخلاف همیشه لباساش و موهاش مرتب بود. چهره اش گریم کرده بود و یک عینک شیک هم زده بود. هاله نورش را هم در خانه جا گذاشته بود که برای دوربین مشکلی ایجاد نشود. کارشناسان گفتند که احتمالا مقادیری بوتاکس هم به بعضی جاهای صورتش تزریق کرده بودند تا حالت چهره از چکش خوردگی طبیعی بیرون بیاید و کمی قابل تحمل شود. برخی معتقدند در دعوای با خامنه ای احتیاج به جلب ترحم و توجه ساندیس خورها دارد. توصیه می شود دوباره مصاحبه را ببینید و نظر بدهید. چسبیدن به میز ریاست بالاخره کار دستش میدهد.

 اون خوشگله  احمدی نژاده
خندان و ملوس و با سواده


به به که چه عینک قشنگی
دشمن میگه نمره اش زیاده

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۹۰

ولی فقیه درگیر و رئیس جمهور جن گیر

سلام آقا. امربفرمائید
خامنه ای:
امر بخوره تو سرت. گرفتی اونایی رو که گفتم؟
ا.ن.
- کیا رو؟ کدوما رو؟ شما ده تا چیز به من گفتیم بگیرم. گفتید از زیمبابوه اورانیوم بگیرم. گفتید از کره چند تا موشک جدید بگیرم. گفتید از ترکیه مرغ و گوشت بگیرم. گفتید از مجلس واسه ی وزرای جدیدم رضایت بگیرم. گفتید واسه پسر عمه زاده تون زن بگیرم. گفتید...ا
خامنه ای:
- چقدر حرف میزنی. اینا رو نمیگم!
ا.ن.
- دیگه چیزی یادم نمیاد به جون ننم!
خ.
- مگه من نگفتم یه دفتر بخر و هرچی من بهت میگم و ازت میخوام یادداشت کن که یادت نره؟
ا. ن.
-آها منظورتون اینه که دفتر گرفتم یا نه؟
خ
- نخیر منظورم این نیست. اما دفتر گرفتی یا نه؟


 


جمعه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۰

نبرد خامنه ای یک دست و احمدی نژاد چپ دست

نبرد خامنه ای یکدست//و احمد نژاد چپ دست

چو مغلوبه شد جنگ آدم کشان//کشیدند هر دسته خط و نشان

به کشتی گرفتن نهادند سر//خریدند شمشیر و گرز و سپر

چنین گفت با احمدی سیدعلی//که ای خنگ بزمجه ول مع طلی

ترا من چنان سوت خواهم نمود//که بر خیزد از کله ات بوی دود

گمان برده ای من چلاقم پسر//چنان بر سرت می زنم با تبر

که برق از دو چشمت پرد از دوسو//سپس خشتکت را کنم پشت و رو

ادامه...ا
نبرد خامنه ای یک دست و احمدی نژاد چپ دست

چهارشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۰

دوشنبه، فروردین ۲۹، ۱۳۹۰

کامنت یک خواننده

سلام طبق گفته‌های آقای مهندس احمد علی‌ هراتی نیک‌ صنایع فولاد، بزودی کارخانه‌های ذوب آهن باید درشون را ببندند زیرا دولت نرخ برق را برای کارخانه‌ها بالا برده است، و ما بهیچ وجه با آهن آلات وارد شده نمیتوانیم رقابت کنیم. ما اگر کوره‌های بهتری داشتیم بهترین آهن دنیا را میتونستیم تولید کنیم. اما متأسفانه همینطور که آقای هراتی نیک‌ گفته ما بخاطر لج کردن دولت با دنیا و تحریم‌های مختلفه، آهن را با هزینهٔ خیلی بالا تولید می‌‌کمنیم. بهترین نفت را داریم ولی‌ نمیتونیم تصفیه کنیم. بهترین سنگ آهن را هم داریم ولی‌ باید از خارج آهن بیاوریم

پنجشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۰

اینهم یک کامنت دیگر از ایران

سلام شوهر خواهرم که بسیجی‌ هست میگفت بهشان گفتند که اگر اتفاقی‌ مثل ژاپن برای نیروگاه بوشهر یا نطنز بیفتد باید قرص‌های یود و پتاسیم بخورند متاسفانه داروخانه‌های این شهرها خبر دادند که دولت تمامی‌ این قرصها را برای پاسداران و بسیجیها خریداری کرده. به عبارت دیگر مردم باید بروند بمیرند. همیشه میگفتند بسیج یعنی ملت اگر ملت بسیج واقعی‌ هستند چرا دارو فقط برای پاسدارها هست و نه برای مردم. شوهر خواهرم این سوال را می‌کند ولی‌ جرات نکرد خودش بنویسد.
جواب من:ا
خیلی عجیب است. بنده با توجه به حرفهایی که در مورد خامنه ای می گویند بخصوص این ادعای یک آخوند که گفته آقا موقع تولد و خروج از بدن مادرش گفته یا علی، به نظرم باید برای مشکل آلودگی هسته ای آب دهان آقا را به بسیجی ها بدهند. البته یک تف توی یک بشکه هزار لیتری بکند وبه هر بسیجی یک قاشق بدهند. اینهم آن آخوندی که در مورد آقا اون حرف را زده

یکشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۰

پاسخ به مامور وزارت اطلاعات "زینب" که از من خواسته که بروم و

پیشرفتهای جمهوری اسلامی را ببینم و بعد قضاوت کنم. پاسخ اصلی را بعدا میدهم اما این کپی حرفهای لاریجانی رئیس مجلس خامنه ای را برایت می گذارم و بعدا پاسخ مشروح خواهم داد. این فقط برای این است که ببینی رئیس جمهورت علاوه بر همه عیبهایی که دارد دروغگوی بزرگی نیز هست
علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی، ظهر روز یکشنبه ۲۱ فروردین ماه، در نشستی مشترک با اعضای فراکسیون حزب موتلفه اسلامی، با بیان اینکه باید ترسیم درست و واقع‌گرایانه از وضعیت اقتصادی کشور داشته باشیم، گفت، «ما چه بخواهیم مشکلات اشتغال و بیکاری را برطرف کنیم و چه بخواهیم سطح درآمدها را بالا ببریم، همگی به رشد اقتصادی کشور بستگی دارد که متاسفانه از این رشد رقم خوبی نیست و از متوسط جهانی پایین‌تر است.»
جهان نیوز، متعلق به علی رضا ذاکانی، نماینده حامی دولت در مجلس شورای اسلامی، و دبیر کل رهپویان انقلاب اسلامی، عصر روز یکشنبه ۲۱ فروردین ماه، در واکنش به اظهارت رئیس مجلس شورای اسلامی، گزارش داد، «چند روز پس از مصاحبه مطبوعاتی رئیس جمهوری که در آن بر رشد بالا و قابل قبول اقتصادی تاکید شده بود، علی لاریجانی این شاخص را پائین تر از متوسط جهانی دانست.»
به نوشته جهان نیوز، «محمود احمدی نژاد در مصاحبه مطبوعاتی با تقسیم بندی رشد اقتصادی به رشد داخلی و خارجی اظهار داشت که رشد اقتصادی مربوط به داخل ایران شرایط مناسب و قابل دفاعی دارد. با این حال علی لاریجانی این ادعا را رد کرد.»

گریه کن. به یاد مجاهدین شهید شده در نوزدهم فرودین

چهارشنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۹۰

سه‌شنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۹۰

سال جهاد اقتصادی


سال جهاد اقتصادی
خامنه ای سال جدید را سال "جهاد اقتصادی" نامید. شعر طنز
عدالت بود نام سال ماضی
که پرشد با عدالت جیب قاضی
ولی امسال با لبخند و شادی
بود سال "جهاد اقتصادی"
و اما این جهاد از اون جهاداس
که مسئولش یکی از آقازاداس
هدف از این جهاد سخت و مشکل
بود کوبیدن افراد غافل
وزیرانی که سی میلیارد دارند
در این سازندگی! شرکت ندارند
ادامه شعر را اینجا بخوانید
سال جهاد اقتصادی

سه‌شنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۹۰

بهار و نوروز دشمن ملا




با تبریک عید به همه ی مجاهدان و مبارزان راه آزادی وطن. بخصوص مجاهدین شهر اشرف.

 نوروز بر همه آنانی که "گواهی درد را با قلم، به چشم جهانیان پدیدار می کنند" مبارک باد.
با امید سرنگونی هرچه زودتر رژیم جهل و جنایت آخوندی.ا


بهار و نوروز؛ دشمن ملا

زمستان رفت و نوروز از ره آمد
 بهار شاد و پیروز از ره آمد

شکوفه خنده زد بر شاخ گیلاس
به صد رنگ دل افروز از ره آمد/


دوشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۰

تبریک عید یک دوست



صد شاخه گل رز تقدیم شما ، رقصیدن شاخه بید تقدیم شما ، تنها دل ساده ایست در سینه من آن هم شب عید تقدیم شما

چهارشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۹

نامه خامنه ای به کلنل قذافی

یازدهم اسفند 1389 //نامه ی خامنه ای به قذافی
در اعتراض به کشتار مردم معترض و بیگناه لیبی    ایها السرهنگ قذافی سلام/ طیب اله، گوش کن هذاکلام
این شنیدستم که انتم زر زرون
بسته ای خالی توی تلفیزیون
معترض ها را تو کافر خوانده ای
خصم خود را احمق الخر خوانده ای
هرکه داده ضد تو واحد شعار
خوانده ای او را پلید النابکار
هرکسی بوده ست آزادی طلب
اضربو کردی تو با خشم و غضب
.......

شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۹

ادامه خامنه ای و صدای انقلاب

خامنه ای و صدای انقلاب
1- چند ماه دیگه: خطبه نماز جمعه خامنه ای
بسمه تعالی. بنده خیلی متشکرم که شما جوانان عزیز با تلاشهای خودتون صدای انقلاب را به گوش بنده رساندید. طیب اله

3- دو هفته بعدش- سخنرانی در تلویزیون بابا طیب اله. من نوکر شمام. اصلا ولی فقیه یعنی خر ملت. من خر شمام. آدم که نمیگه مرگ بر خر خودش. من میدونم که شما منظور بدی ندارین اما شما را قسم میدم به دو دست بریده حضرت عباس که این شعار مرگ بر فلانی را دیگه ندید من خیلی می ترسم. میدونم منظورتون من نیستم. میدونم منظورتون اون خمینی گوربگور شده ست. اما من میترسم. من گول دایناسورهایی امثال این جنتی و مصباح و اون یزدی دزد رو خوردم که نا کسا معلوم نیست کجا در رفتن. اونا فتوای قتل روشنفکرا رو دادن. خودم پیداشون می کنم و تحویلتون میدم. اصلا اگه به من فرصت بدید خودم میگیرم اعدامشون می کنم. من اصلا آیت اله نیستم که بخوام فتوا بدم که موسیقی حرامه یا نیست. بابا من اصلا خودم اهل موسیقیم. میخواین براتون همیجا برقصم

جمعه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۹

شعری برای سالگرد انقلاب

بیست و دوم بهمن 1389
قصیده "بائیه" انقلابیه
به یاد فرخی یزدی
نای آزادی کند چون نی نوای انقلاب
باز خون سازد جهان را نینوای انقلاب
انقلاب ما چو شد از دست ناپاکان شهید
نیست غیر از خون پاکان خونبهای انقلاب
"فرخی یزدی"

باز هم شد ای عزیزان سالگرد انقلاب
آنچه بلعیدش خمینی، با دوتا لیوان آب

انقلاب ما برای عشق بود و زندگی
نه برای نفرت و اعدام وشلاق و عذاب

عشق را کشتند ملاها به حکم سنگسار
زندگی هم شد فدای وعده ی پوچ و سراب

انقلاب ما از اول بهر نان و کار بود
نان ملت رفت بیت شیخ درزیر کباب

کار اما قصه اش یک خورده ای پیچیده شد
کار شد ایجاد اما با حساب و با کتاب

شد وزیر کار در هر منطقه شیخ محل
منشی اش هم یک نفر از مومنین "خوش حساب"!

اسم مسجد شد کمیته، مرکزپخش کوپن
همچنین شد مرکز توزیع صابون و گلاب

کار منشی رتق و فتق جیره مستضعفین
بود از انبار مسجد دائما در اضطراب

زآنهمه اموال در انبار مسجد بیم داشت
مومنین را باخبر می کرد از روز عذاب

بعدها شد آن هنرپیشه رئیس بانک خون
خون مردم را درون شیشه کرده آن جناب

شیخ هم شد بعدها یک کاره ای در خبرگان
صاحب بنز و سه ویلا و هزاران چیز ناب

یک نفر از لات و لوتای محل ریشی گذاشت
در امور خواهران شد میخ ترویج حجاب

بعد از آنی که خمینی گفت لاکن توسری
بدحجابان را کتک می زد به منظور ثواب

بعدشم شد او یکی از سرپرستان بسیج
بچه ها را بهر جبهه می نمود او انتخاب

این زمان دکتر شده ایشان، وزیر و فیلمساز
میدهد احکام دین را توی فیلمش بازتاب

همچنین در آن کمیته یک نفر هم توده ای
عاشق خط امام! مسئول "ضد انقلاب"

ریش توپی داشت اما عاقبت بیچاره شد
لاجوردی کرد هم برگردن او هم طناب

الغرض فرصت طلبها کارهاشان سکه شد
رست از چاله وطن، افتاد توی منجلاب

کشور ستار خان و کاوه و گردآفرید
درب و داغان شد به حکم عده ای ملای گاب

عده ای دایناسور از دوران سنگ و عهد بوق
بهترین احکامشان باب امور مستراب (مستراح)

انقلابی که برایش آنهمه خون داده شد
شد به دست عده ای نادان خراب اندر خراب

ای جوانان وطن برپا، شده وقت نبرد
بر سر اینها فرود آئید جوشان چون عقاب
----------------------------
وبلاگ نوشته ها و اشعار حسین پویا

http://hosseinpooya.blogspot.com/
از ویدیوهای شعر خوانی حسین پویا در یوتیوب دیدن کنید
http://www.youtube.com/watch?v=BraymZPVpk0

دوشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۹

برای دیدن کلیپ اینجا کلیک کنید


کلیپ ویدیوی شعر طنز

آرزوهای من و سیدعلی

جمعه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۹

بدحجابی و جنگ نرم




از کلیپ ویدیوی بدحجابی و جنگ نرم در یوتیوب دیدن کنید. روی عنوان کلیک کنید

چهارشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۹

احمدی نژاد و الاغ ملانصرالدین




برای دیدن ویدیو روی عنوان مطلب کلیک کنید

حسین پویا
24 ژانویه 2011

احمدی نژاد و الاغ ملا نصرالدین

اسفندیار رحیم مشائی، مشاور و یار غار دکتر احمدی نژاد در یک برنامه تلویزیونی از خصلتها و سجایا و صفات خوب دکتر! تعریف کرد و توضیح داد که احمدی نژاد چقدر باهوش و با استعداد است و همیشه شاگردی درس خوان بوده و بسیار کم رئیس جمهور پیدا میشود که مثل او اینهمه امتیاز و مزایا داشته باشد.
حالا چرا رحیم مشائی اینقدر از احمدی نژاد تعریف می کند و چه نقشه ای توی سرش است مسئله مورد نظر ما نیست. اما اینهمه تعریف و تمجید از پروفسور! که حالا دیگر همه ی دنیا از مشخصات و توانمندیهاش و ایضا خالی بندیهاش با خبرند و شنیده اند که او چقدر به راحتی دروغ می گوید و خالی می بندد، آدم را به یاد داستان خر ملا نصرالدین می اندازد.
می گویند که ملا نصرالدین خرپیر و مریضی داشت که دیگر نمیتوانست کارهای ملا را انجام بدهد و ملا را اینور و اونور ببرد و به مقصد برساند. بنابراین تصمیم گرفت که این خر را بفروشد و خر جوانتر و قویتری بخرد. خر را به بازار برد و تحویل دلال بازار خر فروشها داد تا برایش بفروشد. دلال که احتمالا از اعقاب همین رحیم مشائی بوده، افسار خر را گرفت و آنرا به وسط میدان برد و شروع به تعریف از خر کرد:
- آهای ملت بشتابید که غفلت موجب پشیمانی است. ببین چه خری آوردم. در تمام عمرش شاگرد اول بوده! چه سمی، چه دمی، عجب گوشی. بار می بره مثل فیل. چهارنعل میره مثل اسب عربی. جفتک می زنه مثل قاطر. غذاش به اندازه نصف یه خر معمولیه. روزی بیس ساعت هم که ازش کار بکشی عین خیالش نیس. روزا فقط آب میخوره. سالم و سرحال مثل پلنگ. سالی دو دفعه می زاد. بیا که حراجش کردم. قیمتش ده هزار دینار بوده اما صاحبش میخواد بره مسافرت و میده تش پونصد دینار. بشتابید که صاحبش آتیش زده به مالش.....
ملا با شنیدن این تعریفها و توصیفها از خرش، به سرعت خودش را به دلال رساند و در حالی که پولهایش را می شمرد با هیجان گفت:
- حالا که این خره اینقدر خوبه خودم میخرمش. بفرما اینم پولش
و حالا اینگونه می گوید دلال خر فروش؛ رحیم مشائی


این تحفه که احمدی نژاد است
الحق که چقدر باسواد است

از نسل انیشتن است گویا
خورجین خرش پر از مداد است

در راس نوابغ جهان است
استاد بزرگ اقتصاد است

محمود اگر دهان گشاید
بازار سخنوران کساد است

تنها نه معلم کلام است
در طب و نجوم اوستاد است

گیرم که نوبل نبرده ایشان
این حق کشی از سر عناد است

ساندیس نخورده در جوانی
ساندیس خورش ولی زیاد است

با اینهمه دانش و مزایا
یک نکته از او مرا به یاد است

در خالی بندی چون بنی صدر
گویی که دچار اعتیاد است

شادند اگر همه وزیران
زان روست که او همیشه شاد است

شاد است که دکتریم ماها
هرچند که دکترای باد است

ما تابع سیدعلی فقیهیم
بر رهبری وی اعتقاد است

شادیم از این حقوق مشدی
چون کیسه رهبری گشاد است

او رشوه نخورده است هرگز
عمریست خوراک وی سالاد است

رشوه ندهد به خاطر رای
چون دشمن رشوه و فساد است

محمود و شکنجه! وای! هرگز
او حامی عشق و عدل و داد است

اعدام و قصاص و کورکردن
میراث امام ....نده یاد است

آن هاله ی نور دور کله ش
خود حاصل عشق و اعتقاد است

افسوس که گفته های بنده
شد بهر شما اساس خنده
----------------------
وبلاگ نوشته ها و اشعار حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

چهارشنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۹

چه کرمی! تو گویی یکی اژدها!!ا


17/01/2011
چه کرمی! تو گویی یکی اژدها!!ا
از اخبار اینگونه فهمیده میشود که ویروس کامپیوتری استاکس نت یا به زبان فارسی کرم رایانه ای استاکس نت دمار از سایتهای اتمی نظام آخوندی در آورده و توان غنی سازی و بقیه کارهای دیگر که قرار است منتج به ساختن بمب اتم بشود را در حد قابل توجهی کم کرده.
چه کرده ست استاکس نت با اتم
زده ضربه بر سایت بوشهر و قم

یکی کرم باشد به کردار مار
برآرد ز رایانه ها شان دمار

همان کرم نا کس که با پای شل
کند سانتری فوژ ها را فشل

از آن کرم هایی که گر لج کند
کلید در سایت را کج کند

از آن کرم های دراز و مهیب
که گردد خجل پیش او کرم سیب

چه کرمی ! تو گویی یکی اژدها
کند سایت ها را ز محنت رها

شود وارد مرکز کنترل
کند پیج و مهره بتدریج شل

بیندازد از کار رایانه را
کند بی نشان نقش بیگانه را

کند نقشه شیخ نقش بر آب
بپراند از چشم آخوند خواب

فراوان خرابی که آورده بار
شده جان به لب شیخک خر سوار

بر این کرم ویرانگر نا بکار
دعاهای ملا نیاید به کار

به یاری مردم به جنگ آمده
فقیه دغل زو به تنگ آمده

----------------------------
وبلاگ نوشته ها و اشعار حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

جمعه، دی ۱۷، ۱۳۸۹

احمدی نژاد و الاغ ساندیسی - قسمت آخر




ششم ژانویه 2011
احمدی نژاد و الاغ ساندیسی -3
قسمت آخر – رهنمود دادن خامنه ای احمدی نژاد را
مطبوعات رژیم:
"احمدی نژاد که در جمع تعدادی از اهالی سمنان، شهر زادگاه خود سخن می گفت، با تشکر از مردم به علت "همکاری در اجرای موفقیت آمیز طرح هدفمندسازی یارانه ها" افزود: "وقتی خدمت مقام معظم رهبری رسیدم ایشان فرمودند به مردم بگویید این پول، پول امام زمان است."
او اجرای طرح هدفمندی یارانه ها را باعث "افزایش معنویت در کشور" دانست و گفت: "در این 20 روزی که از اجرای هدفمند کردن یارانه‌ها می‌گذرد صمیمیت‌ها، احترام‌ها و دلسوزی‌ها بیشتر شده است و این آثار عدالت است
."
در قسمت های قبل گفته شد که خامنه ای که از تظاهرات مردم در جریان گران شدن سوخت خود را باخته بود و از مشاهده خالی بندی های احمدی نژاد در تلویزیون دولتی خشمگین شده بود، وی را احضارکرد و مورد عتاب و خطاب و توهین قرار دار. و اینک ادامه و پایان ماجرا:

ترا باید دهم من گوشمالی
مرا کردی دچار خوش خیالی

بیاور گردنت را اینطرفتر
که تنبیه ات کنم ای احمق خر

چو بشنید احمدی این حرف رهبر
دوتا پاشو کشید بازم عقبتر
................
ولی از آنطرف یک شخص سوم
که شاید بود یک روحانی از قم

بزد محکم به پشت کله ی او
بگفتا توبه کن ملعون پررو

و نیش خامنه تاگوش شد باز
بگفتا نوش جان ملعون طناز

که دیگر بعد از این خالی نبندی
توی تلویزیون بیخود نخندی

تو که ریش مث بزغاله داری
غلط کردی که گفتی هاله داری

از این پس اولین کار تو اینه
بزن سنگ مرا هرجا به سینه

بگو ای مردم دار العماره
کسی جز سیدعلی هاله نداره

تو حق روضه خوانی هم نداری
نمیخواد بیخودی بازی درآری

و اما این مشاورهای سرکار
برای ما شده اسباب آزار

رفیقاتو نکن قالب به بنده
نکن هی بنده را اسباب خنده

تو خود یک مجری دستور هستی
خیال کردی چرا اینجا نشستی

برو بیرونشون کن زود – فوری
نگو "آقا" نمیشه، یا چطوری!!

اگر هم مشورت داری تو لازم
برو قم خدمت آشیخ کاظم!!

و اما مطلب دیگر که دارم
و میخوام توی برنامت بذارم

از این پس صحبت یارانه ها را
اگر کردی نیاور نام ما را

نگو اینها همه دستور ما بود
بگو اینها همه کار خدار بود

بگو رهبر از اول بی خبر بود
مقام رهبری خود کور و کر بود

نه!! این را هم نگو، مشکوک میشن
بگو رهبر مخالف بود با من

بگو رهبر به من می گفت محمود
سبیلت بدم من عاقبت دود

نگی من خود به تو خط داده بودم
نگی یکسال مهلت داده بودم

نگو گفتم در آمد داره این کار
و میشه کیسه مون از پول سرشار

خلاصه هر سخنرانی که داری
نباید اسم رهبر رو بیاری

بگو اینها همه کار خودت بود
هدفمندی از افکار خودت بود

اگر دیدی شلوغ شد شهر، جیم شو
برو همکار شیطان رجیم شو

تو که رفتی منم میگم به مردم
که تو همواره بودی نوکر قم

و خواهم گفت آن ملعون نامرد
به قصد توطئه این کار را کرد

تو هم یک مدتی مخفی به سر کن
و بعدش هم به یک جایی سفر کن

چو افتاد آبها از آسیابا
و مردم یادشون رفت این حسابا

بشو در دفتر بنده مشاور
بخوان شعر و برای من بده قر

چو بشنید احمدی دستور رهبر
و شد آگاه از منظور رهبر

بگفتا چشم و خیلی عارفانه
به سوی دفتر خود شد روانه
-----------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/


شنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۹

احمدی نژاد و الاغ ساندیسی - قسمت دوم




28/12/2010
احمدی نژاد و الاغ ساندیسی – 2
قسمت دوم- پس گردنی زدن خامنه ای احمدی نژاد را
در قسمت اول داستان گفته شد که خامنه ای که از تظاهرات و مخالفتهای مردم با داستان هدفمندی و حذف یارانه ها نگران شده بود از احمدی نژاد خواست که فورا به دفتر او برود. سیدعلی به وی سفارش کرد که حتما از الاغ استفاده کند. اما الاغ احمدی نژاد با او همکاری نکرد و احمدی نژاد مجبور شد با بنز ضد گلوله به سرعت خود را به دفتر خامنه ای برساند. و اما ادامه داستان

خلاصه احمدی خر را رها کرد
سپس راننده خود را صدا کرد

سوار مرسدس بنز گران شد
به سوی خانه رهبر روان شد
.......

به بیت رهبری چون گشت داخل
کشید آه بلندی از ته دل

بدید آن سید علی آنجا نشسته
به دورش مفتخورها دسته دسته

بگلفتا السلام ای جمع یاران
منم فصل الخطاب هاله داران

فقیه یک شبه با ریش پرپشت
مگس ها را گرفته بود و می کشت

چو بشنید این سخن آن شیخ نامرد
به سرعت لنگه کفش از پا در آورد

نشانه رفت مغز آن حزین را
و پرتاباند آن کفش وزین را

ملاج احمدی با کفش شد جفت
خود ایشان به آقا آفرین گفت

از این ضربه بگفتا احمدی آخ
و از جیبش برون آورد یک شاخ

چو رهبر دید آن شاخ گران سنگ
بدو فرمود ای بدبخت الدنگ

الا بزمجه ی بزمجه زاده
چه کس آن شاخ را جیبت نهاده

اگر تو دور کله ت هاله داری
چرا توی سرت تاپاله داری

الهی خیر نبینی حاج محمود
پراندی از سر من نشئه ی دود

نگفتم من که بنزت را نیاور
نکن پارکش کنار بنز رهبر

در این کمبود بنزین و گرانی
نباید بنز خود را تو برانی

نذار مردم بفهمن بنز داری
همون بهتر بگن تو خر سواری

نگفتم من ترا با خر سفر کن
هوای رهبری از سر به در کن

مرا تو عاقبت بیچاره کردی
قبای رهبری را پاره کردی

نمی فهمی مگر اوضاع خیطه
چرا پس متکی فکر بلیطه

چرا با متکی اونجور کردی
مرا پیش بزرگان بور کردی

به تو گفتم که این یارانه ها را
هدفمندش کن و "به_ ساز"! مارا

تو اول حرف ما را گوش کردی
ولی بعدش چه آبی توش کردی

تو ای بزمجه، در سر نقشه داری
خیال داری مرا قالم بذاری

با این یارانه بازیهای سرکار
حکومت میشود آخر گرفتار

گران شد آب و برق و نان مردم
شلوغ شد باز دوباره ساوه و قم

تو در تلویزیون رفتی نشستی
چه خالی ها که خندیدی و بستی

"دیگه بی خونه ها ویلون نمیشن"
"دوسال دیگه همه صاب خونه میشن"

"دیگه بیکاری و فقر و فلاکت"
"درش بسته میشه میره تو پاکت"

آره اروای خیکت راست گفتی
مواظب باش از اون بالا نیفتی

تو "ا_ند" خالی بندان جهانی
به من که رهبرم هم می چپانی

برو بزمجه ی ناکس حیا کن
بساط خالی بندی را رها کن

تو در واقع مرا هم خر نمودی
مرا سرشاخ با اکبر نمودی

صدای مردم از دولت بلنده
همه میگن که دولت خالی بند ه

معاون اولت پرونده داره
بگو خمس و زکاتش رو بیاره

ترا باید دهم من گوشمالی
مرا کردی دچار خوش خیالی

بیاور گردنت را اینطرفتر
که تنبیه ات کنم ای احمق خر

چو بشنید احمدی این حرف رهبر
دوتا پاشو کشید بازم عقبتر

این داستان بازم ادامه داره
------------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

پنجشنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۹

احمدی نژاد و الاغ ساندیسی - قسمت اول



ا
اول زمستان 89
احمدی نژاد و الاغ ساندیسی
شبکه خبر رژیم آخوندی روز شنبه ۲۷ آذر، ساعاتی قبل از اعلام حذف یارانه ها توسط احمدی نژاد، ترس خود را در خبری با عنوان «ماموریت منافقین برای هدفمندی یارانه‌ها» برملا کرده است:
سایت شبکه ایران ۲۷ آذر: در آستانه اجرای طرح بزرگ تحول اقتصادی به چند نفر از اعضای این گروهک ماموریت داده شده تا در پوشش گردشگر وارد کشور شده و به مناطق محروم بروند تا به بهانه گشت و گذار از آثار فقر و محرومیت در مناطق مختلف کشور عکس و فیلم تهیه و به رسانه‌های بیگانه ارسال کنند....
خبر دخالت مجاهدین و عواملشان در داخل، در مقابله با هدفمندی یارانه ها و از طرف دیگر برخی تظاهرات مردمی در مقابله با گرانی و کمبود بنزین، از جمله در اصفهان و تبریز باعث نگرانی شدید احمدی نژاد و خامنه ای شده

قسمت اول – احضار کردن خامنه ای احمدی نژاد را

چو بشنید احمدی ناگه خبر را
به منشی گفت تا زین کرد خر را

سوار خر شد و با چشم گریان
به سمت خامنه هی زد شتابان

ولی بیچاره خر در زیر آن بار
که سنگین بود و سنگین بود بسیار

بسی آهسته می پیمود راهش
همی کرد احمدی چپ چپ نگاهش

بدو گفت احمدی ای احمق خر
در این اوضاع بحرانی بزن پر

نمیدانی مگر اوضاع خیطه
وزیر خارجه فکر بلیطه

نمی بینی منافق در کمینه
چرا مشتی نمی کوبی به سینه

چرا در زیر من خم گشتی ای خر
نباشم بنده سنگینتر ز اکبر

ندارد وزن، کوچک جثه ی من
همین بوده از اول غصه ی من

به سرعت دنده ات را چاق بنما
موتورهای عقب را داغ بنما

برادر خر برای من نکن ناز
در این اوضاع بحرانی بده گاز

رها چون تیر از چیز کمان شو
به سوی خانه رهبر روان شو

ترا من داده ام ساندیس بسیار
چرا خم گشته ای در زیر این بار

خرک گفتا که دکترجان نیگر دار
نباشد مشکل من وزن سرکار

تو می گویی که خود استاد دهری
چرا با منطق خرها تو قهری

بود علم تو سنگین ای برادر
کمی سنگین تر از وزن دوتا خر

از این رو خم شدم من زیر بارت
وگرنه میدهم انجام کارت

بگفت ای خر تو بشنو خواهش من
مزن زیرآب علم و دانش من

نباشد دکترای من از آکسفورد
مث کردان که آبروی مرا برد

مرا بر گرد سر یک هاله باشد
انیشتن پیش من بزغاله باشد

کنون یک کار فوری آمده پیش
بکن همکاری و کمتر بزن نیش

هدفمندی زده سیلی به دشمن
گمانم گشته رهبر راضی از من

هدفمندی دلارا را هدف کرد
منافق باز مردم را به صف کرد

خبرهای هدفمندی رسیده
چرا پس رهبری رنگش پریده

به من بی سیم زد فرمود محمود
الهی خفه شی، فورا بیا زود

و من فریاد ایشان را شنیدم
و مانند فنر از جا پریدم

تو را زین کردم و پشتت نشستم
ندانستم که دل بر باد بستم

گمان کردم تو اسب راهواری
ندانستم تو هم فکر فراری

گمانم که تو دیگر خر نمیشی
مرید بنده و رهبر نمیشی

اگر اینجا نمیخواهی بمانی
میری با متکی غاز می چرانی

خرک گفتا که دکتر زور میگی
تو این حرفا رو با منظور میگی

تو که ده تا اقلا بنز داری
چرا سر بر سر من میگذاری

خلاصه احمدی خر را رها کرد
سپس راننده خود را صدا کرد

سوار مرسدس بنز گران شد
به سوی خانه رهبر روان شد
پایان قسمت اول
----------------------------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

دوشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۹

بنزین آخوندی - شعر طنز


دوازدهم دسامبر 2010
دکتر قصیم مسئول کمیسیون محیط زیست شورای ملی مقاومت گفت: آلودگی شدید هوای تهران که باعث مرگ هزاران تن از مردم تهران شده ناشی از تولید و عرضه بنزین کثیف و زیر استاندارد داخل است که من اصطلاح مردمی "بنزین آخوندی" را برای آن می پسندم (نقل به مضمون)
بنزین آخوندی – شعر طنز
تقدیم به دکتر قصیم

وای، از بنزین آخوندی هوا آلوده شد
سینه های مردم بیچاره پر از دوده شد

شد بسیج آماده تولید بنزین زیاد
خاطر آسید علی از هر نظر آسوده شد

چند دکتر از بسیج آمد به میدان نبرد
راه صد ساله دوباره یک شبه پیموده شد

از بسیج حوزه هم یک دکتر شیمی شناس
وارد میدان شد و میدان کمی پشموده شد

زآنطرف از هیئت دولت دو تا دکتر رسید
وزن هیئت بازهم سنگینتر و افزوده شد

آنقدر فکرید این هیئت که از فکریدنش
مغزهاشون خسته و درمانده و فرسوده شد

وردها خواندند و فوتیدند بر نفت سیاه
عاقبت بنزین آخوندی از آن پالوده شد

توی بازار آمد و تحریم را صد پاره کرد
خلق از دودش دچار پیچش دل روده شد

وای، از بنزین آخوندی هوا آلوده شد
سینه های مردم بیچاره پر از دوده شد
----------------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

شنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۹

بدحجابی و جنگ نرم




حسین پویا
دهم دسامبر 2010
بد حجابی و جنگ نرم – شعر طنز

آخوند محمدتقی رهبر رئیس فراکسیون روحانیون مجلس گفت:
بدحجابی جنگ نرم است و باید با آن برخورد فیزیکی کرد

بدحجابی جنگ نرم است ای پسر
می دهد "رهبر" از این قصه خبر

بشنو از "رهبر" حکایت می کند
زین حکایت خلق حیرت می کند

چون که رمالی است "رهبر" پیشه اش
نیست جز سکس و حجاب اندیشه اش

ادعاها می کند این نابکار
ادعاهایی تماما خنده دار

غیر از این آخوند، تعدادی دگر
از همین آخوندهای مفت خر

در همین مورد سخنها گفته اند
گوهر بحر هنر را سفته اند

مفت خوردن کرده اینها را خرفت
کشف هایی کرده اند اینها شگفت

بد حجابی عامل بی خوابی است
بدحجابان روسری شان آبی است

بدحجابی باعث ویرانی است
عامل پیری و سرگردانی است

زلزله آمد اگر در شهر بم
خود بود از بدحجابی بیش و کم

کوه تفتان گر کند آتشفشان
بدحجابان را بگیر آنجا نشان

سیل اگر آمد به گرگان و مرند
یا تصادف شد کنار تاشکند

جنگ اگر شد بین ایران و عراق
آفتی افتاد ناگه توی باغ

در "گلستان" جنگلی آتش گرفت
یا دچار سکته شد شیخ خرفت

بدحجابی باشد اینها را سبب
کشف "رهبر" بوده این یاللعجب

بدحجابی علت هر مشکلی ست
باعث آزار هر اهل دلی ست

بدحجابی توی غرب افزون شده
غرب از آن آلوده طاعون شده

گر هوا آلوده و مسموم شد
طبق قانون علتش معلوم شد

هاله نوری اگر پنچر شده
بد حجابی ظاهرا بدتر شده

بدحجابی عامل بیماری است
عامل بی پولی و بیکاری است

موشک "سجیل" در رفته فسش
بدحجابی بوده حتما باعثش

عامل فقر و فساد و اعتیاد
بد حجابی بوده اروای باباد

توپولف گر سرنگون شد روز و شب
بدحجابی بوده است آنرا سبب

ادعاهایی که "رهبر" می کند
پاسدار خنگ را خر می کند

گرچه در فامیل خود تو "رهبر"ی
لیک از یک گله بز هم خرتری

پس بدان ای "رهبر"، ای آخوند خر
می شوی هم تو به زودی در بدر
------------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

شنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۹

خطبه های نماز جمعه توسط یک هنرمند شعر شناس و مجسمه سازی تاتر شناس





حسین پویا
سوم دسامبر 2010
خطبه های نماز جمعه -طنز
به گزارش ایرنا، سید محمد حسینی با تاکید بر اینکه رهبر انقلاب در تمام مسائل صاحبنظر هستند گفت: رهبر معظم انقلاب اسلامی در همه مسائل جامع الاشراف هستند و در ابعاد گوناگون پیشگام، الگو، اسوه و نمونه به شمار می روند.
وزیر ارشاد احمدی نژاد به عنوان نمونه در زمینه هنرمندی خامنه ای در سینما و موسیقی داد سخن داد و گفت: «در بخش سینما هم معظم له اطلاعات کاملی دارند و همچنین در مورد موسیقی، ایشان درس خارجشان در زمینه موسیقی بود».
وزیر فرهنگ و ارشاد رژیم در خصوص ذوق ادبی «رهبر فرزانه انقلاب» نیز ادامه داد: همه شعرا رهبر معظم انقلاب را یک شعرشناس می دانند و ایشان در مجالس نکات ظریفی را برای شعرا بیان می کنند.

مجری نمازجمعه:
و حالا نوبت می رسد به مردی از تبار شیخ زبیر کبیر، همان که بعدها شکسپیر شد. مردی از تبار بتهونگ، از سلاله اورسن ویلز و هیچیکاک و فلاینی ، هنرمندی معظم، فیلمسازی شاعرمسلک و شاعری فیلمساز مسلک، نمایشنامه نویس و کارگردان تاتر و سینما، مجسمه سازی از تبار میکلانج و شعرشناسی لحاف دوز، و لحاف دوزی عالی مرتبه. موسیقی دان بزرگ و استاد قره نی سناتوری، ساندیس نگار ساندیس تبار ساندیس گذار، حضرت آیت اله امام خامنه ای که با خطبه های دشمن شکن خود آرامش و سکینه و سامیه و صفیه ثمانه را به قلوب، و اعتماد و امنیت و شکوفایی و نفت را به سفره مومنین هدیه کنند.
خامنه ای:
از اینکه این برادر اینگونه شفاف و شعر گونه بنده را به خدمت شما معرفی کردند حقیقتا طیب اله. البته در بعضی از ابیات قافیه بطور کامل مراعات نشده بود که میشود به شعر نو احاله داد. اما باید عرض کنم که بنده چون به تازگی کلید چاپ توضیح المسائل داخلی ام را زده ام و چندین اپیزود اون رو، مخصوصا اون سکانسهایی که به مسائلی نظیر نجاسات و استفاده علمی و شرعی و هنری از مستراح است رو به پای ادیت رسانده ام و اونها رو با الهام از روح عصیانگر امام راحل که از شاگردان مکتب نو تاتر بودند، در چارچوب سبک رآلیزم ایتالیایی و موج نوی سینمای فرانسه، تراشی رافائل گونه داده ام، کمی خسته هستم و وقتتون رو زیاد نمی گیرم. موضوع مهمی که باید در همین قسمت تیتراژ و پیش درآمد خطبه اول براتون کلید بزنم، همین لانگ شاتی است که رئیس جمهور محترم از نفت و سفره مومنین داده است. بنده معتقدم که این نفت سی سال است که سر سفره مومنین بوده و این حرف رئیس جمهور خدمتگزار خودش نوعی تاتر را تداعی می کند که خوب بنده چندان مایل به بازی در آن نیستم.
حالا که صحبت از ایشان شد توجه دوربین شما را جلب کنم به حرکت مذبوحانه اخیرا پارلمان اروپا در حمایت از مجاهدین، که البته اونطور که به بنده خبر داده اند پارلمان اروپا به دستور نخست وزیر اسرائیل اینکار را کرده که امریکائیها هم به دستور همان شخص صهیونیست اسم اینها را از لیست تروریستی دربیارن. البته خود این نخست وزیر صهیونیست هم از استکبار جهانی فرمان می گیرد و ایشان هم از عوامل دشمن زبون هستند. و البته همه ی شما بخوبی میدانید که دشمن زبون خود از عوامل صهیونیزم جهانی است. و در نهایت همه اینها نوکر استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا هستند. چنانچه شاعر فرموده آمریکا توخالی است. وینتام گواهی است. بود خرتوخر اوضاع جهانی. همانطور که بنده در جریان قتلهای خودسرانه و سعید اسلامی عامل اسرائیل گفتم دنیا تحت حاکمیت این صهیونیستهاست و فقط ما هستیم که زیر نفوذ اونها نیستیم. خوب بنابراین بنده کات می کنم به صحنه ای که تازه در تلویزیونشون مشاهده کردم و یک فلاش بک میدم از اون شعارهایی که برادران بسیجی شما و خانواده هاشون در جلوی قرارگاه اشرف اونها میدادند. همان شعاری که می گوید "احمدی نژاد شرف ملت ایران است " و از این قبیل. خوب این شعار، هم از نظر فلسفی و رئالیسم و اصول تدوین خطی سینمایی اشکال دارد و هم از نظر شعری. این آتوی وزن و قافیه ای دادن به دست دشمن زبون برای پاسخ و ساختن اشعار مستهجن است. شما توجه کنید که عوامل دشمن میتونن این شعار را به همان شعر آن شاعر دوران رضاخان ربط بدهند و مثلا بخوانند که:
شرف ملت ایران اگر این بی شرف است
بر چه و چه و فلان و بهمان باید فلان کرد
از نظر فلسفی و سینمایی اشکالش این است که اگر ایشان در واقع "شرف ملت ایران" هستند، پس ولی فقیه چکاره است؟ ظاهرا دولت خدمتگزار و دوستان وزارت، عرض بند ه را در مورد اینکه خانواده ها را به جلوی قرارگاه اشرف ببرند، عوضی فهمیده اند و خانواده خودشان را اونجا برده اند. بنده عرض کردم که خانواده های این مجاهدین را ببرند تا شاید علائق خانودگی باعث بشود که اونها دست از کاراشون بکشن نه اینکه خانواده خودتان را ببرید که صحنه را خراب کنند و از این شعارها بدهند. این حرکت درواقع باعث خراب شدن این نمایش هنری تاتری شده. بنده به عنون یک نمایشنامه نویس و کارگردان تاتر و موسیقی دان شعر شناس و لحافدوز پرسابقه عرض میکنم که لحاف برادران وزارت اطلاعات در این قضیه تا حدودی پاره شده و باید در دوختن این لحافها و ساختن این شعارها دقت کافی و شعرشناسانه بکنند که دشمن نتواند از این شعارها اینگونه سوء استفاده کند. مثلا اگر شعار داده شود که:
خامنه ای عظمت و افتخار ملت ایران است
آنوقت بر اساس این شعارها نمیشود اشعار مستهجن ساخت مگر آنکه رعایت قافیه و وزن نشود که بنده تصور نمی کنم که استکبار جهانی و دشمن زبون جرات و توان و قدرت اینکه بخواهد قافیه و وزن شعر را رعایت نکند داشته باشد. شعر باید معنا و موسیقار خودش را داشته باشد و بد آموزی نکند. البته بحمداله ترانه های دوره طاغوت دیگر از جامعه محو شده. وگرنه جوان دانش آموز وقتی مواجه میشود با یک ترانه ای که می گوید بابا کرم دوستت دارم و ادامه می دهد که شیشه بابا را نشکنی. این جوان تصورش اینست که به او گفته اند که شیشه هجره پدرش و شیشه کلاس و شیشه بانک را نشکنی و آنوقت است که در یک فتنه ای که ایجاد می شود این جوان از روی لجبازی شیشه های بانکها و غیره را می شکند. درست به همین دلیل است که بنده بارها گفته ام که تحریم نه تنها به ما لطمه نزده و نخواهد زد بلکه برای ما نعمت است. درست همانطور که جنگ برای امام راحل نعمت بود.
حرفهای هنری دیگری هم دارم بنده. یک مسئله که خیلی برای دولت مهم است مسئله محاسبات هنری است. وقتی دولت در قضیه یارانه ها اعلام می کند که دو دو تا میشود سی و دو تا، این یک اکت هنر مدرن است و حالت سورآلیسم دارد. اما متاسفانه مردم انتظاراتشون زیاد می شود. امام همیشه می فرمود که دو دو تا میشود هشت تا یا حد اکثرش در شرایط خاص که پای منافع روحانیت و اسلام درمیان باشد، میشود ده تا. بنده هم همین نظر را دارم. دولت خدمتگزار باید در این زمینه ها هم دقت لازم را مبذول بکند که یکوقت دوربینش شاتی از سفره ی مومنین را نشان ندهد که پیت نفت معلوم نباشد. دشمن کمین کرده تا هرلحظه یک سکانس جدیدی را در مخالفت با ما کلید بزند. منشی صحنه باید دقیقا سفره را صحنه آرایی اسلامی کند. بنده البته یک زمانی یک نمایش نوشته و میخواستم به صحنه بیاورم که مسئولیتهای مربوط به کارهای هنری و کلید زندن توضیح المسائل فرصت نداد. این نمایشنامه داستان عشق آسمانی دو بسیجی معتقد بود به نام غضنفر و صغرابگم که در اثر عدم احساس مسئولیت و نا کار آمدی خانواده هاشان، و بینش صهیونیستی دشمن زبون، کارشان به خودکشی کشید. در حالی که اگر خانواده های این دو بسیجی به قوانین قضایی ما و مسئله صیغه اشراف داشتند این اتفاق تراجیک پیش نمی آمد. البته بعدها شخصی از عوامل دشمن زبون که یک انگلیسی وابسته به انتلیجنت سرویس بود به نام شکسپیر همین ایده بنده را دزدید و تاتری به نام رومیو و جولیت را نوشت و شاید هم کلید زد که البته با حمایت استکبار جهانی توانست در برخی کشورها به صحنه برود و جوایزی هم ببرد که در واقع اون جوایز حق مسلم همین شما امت همیشه در صحنه بود. والسلام و علیکم و علی ساندیسکم کثیرا

دوشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۹

افسانه ی یارانه ها



شانزدهم آبان 1389

افسانه ی یارانه ها

از بازی یارانه ها آید به گوش افسانه ها
افسانه هایی کشککی از جنب و جوش چانه ها

از این همه عقل و خرد در کله ی یک پاسدار
حتما فیوزاشون پریده اکثر رایانه ها (کامپیوترها)

یک عده ابله! گشته بر ایران ما حاکم ببین
از دانش بی حدشان!! ویران شده کاشانه ها

رهبر خل و مجلس خل و ایضا رئیس جمهور خل
گشته جهان غرق شگفتی زین چنین دیوانه ها

آن شیخ ناکس را ببین چون در خفا می میخورد
وآنگه مسلمان می شود در بستن میخانه ها

برخی غرض ورزند!! و می گویند اینها بازیه
یارانه ها را می خورند و پشت آن پیمانه ها

از حذف هر یارانه ای جنسی گرانتر میشود
خوشحال شیخ شهر از حذف همه یارانه ها

سهمی به شیخ شهر ما از این گرانی میرسد
زانرو ز شادی می زند بر ریش خود او شانه ها

هر روز حرفی تازه در "علم چپاول" می زنن
حتما به زودی می برن از نوک مرغان دانه ها

از سفره ایرانیان می دزدن و کش می روند
اما شده پر نان از اینها سفره بیگانه ها

بسیار گل پژمرده شد از بوی گند مغزشان
یارب بکن مسمومشان با گاز آن گلخانه ها

ملت بزودی می کند خود با لگد بیرونشان
وآنگه بسازد خانه ها بر روی این ویرانه ها
---------------------
/



پنجشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۹

احمدی نژاد، تحریم و مشکل بنزین





27 اکتبر 2010
احمدی نژاد، تحریم و مشکل بنزین

پاسدار احمدی نژاد: این از آرزوهای من است که بنزین تحریم شود. ظرف دو روز 17 میلیون لیتر جایگزین می کنیم. همه کارها را انجام داده ایم و کلیدش آماده و در دست ماست
کمی پس از ادعای وزیر نفت رژیم مبنی بر خود کفایی کشور در زمینه تولید بنزین، بنا بر آمارهای رسمی گمرک رژیم در پنج ماهه نخست سال جاری بیش از سه میلیون تن بنزین وارد کشور شده است.
بنا به یک گزارش رسیده از تهران، شرکت نفت، طی یک بخشنامه از کارکنان این شرکت خواسته است که به هیچوجه نباید خبر وارد کردن سوخت از خارج از کشور توسط دولت، و دور زدن تحریمها، علنی شود. در این بخشنامه تاکید شده که به طور خاص مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام از این موضوع باید بی خبر بمانند!
«بنزینی که در پالایشگاه ها به شکل غیر استاندارد تولید میشود سرطانزا است واگر این بنزین سرطان‌زا در اختیار مردم قرار بگیرد مردم را به صورت حاد تری درگیر می‌کند و هزینه تمام شده آن برای کشور نیز بالاتر است.»
اظهارات یک عضو کمیسیون انرژی مجلس نشان می‌دهد که بنزین تولید شده با شعار خودکفایی، جان مردم را به خاطر می‌اندازد و در عین حال به لحاظ اقتصادی هم به صرفه نیست

من از تحریم ها باکی ندارم
نبوده بهتر از این روزگارم

برای قهرمانی مثل بنده
شده تحریم ها اسباب خنده

از این تحریم ها من غم ندارم
که تولیدی بجز شلغم ندارم

مرا بنزین فراوان توی انبار
نباشد دشمن نادان خبردار

اگر انبارها خالی ز نان است
علاجش بادکش با استگان است

اگر که میوه و سبزی گران شد
علاجش نامه های جمکران شد

اگر صندوق دولت آس و پاسه
علاج درد چاپ اسکناسه

هزاران تن اگر جویای کاره
علاجش چار گردان پاسداره

چنین فرمود دیشب رهبر ما
که باید دور زد تحریم ها را

چنان دوری زدم با گاز و دنده
که شد چرخ عقب از جاش کنده

سپس یک دور دیگر هم زدم من
که بازم کم کنم من روی دشمن

نشستند آبکی تحلیل کردند
به ما تحریم را تحمیل کردند

به دشمن گفته ام ای خنگ ازگل
ببرد آن ممه را لولوی جنگل

به این تحریم ها ما بی خیالیم
که ما خود صاحب علم و کمالیم

هزاران دکترا دارد بسیجی
اگرچه گشته معروف او به گیجی

به بنزین شما ما بی نیازیم
که از سرگین خر بنزین بسازیم

که سرگین صاحب گاز متان است
همان گازی که بویش آنچنان است

به آفریقا روم من بار دیگر
که تا وارد کنم یک عالمه خر

و یا قبرس روم تا خر بیارم
به فرمان خود رهبر بیارم

هزاران کشتی و صدها اتوبوس
بیارم من الاغ از چین و از روس

خلاصه آنقدر من خر بیارم
که جیغ دشمنان را در بیارم

الاغ آرم ز صحرا و در و دشت
ببندم شان کنار جنگل رشت

سپس بر طبق دستورات آقا
نویسم نامه ای بهر الاغا

که ای یاران دوران جدایی
کنون آمدر زمان خود کفایی

برینید و برینید و برینید
که خیر از زندگانی تون ببینید

برینید ای خران تا "خودکفا" شیم
و نگذارید ما از هم بپاشیم

که ما ریدیم و اوضا کشمشی شد
نفهمیدیم از چی شد چنی شد

سپس تولید ما آغاز میشه
هزاران پمپ بنزین باز میشه

شود بنزین به نرخ آب جاری
بکن پر باک ماشین سواری

پس از آن صادراتش صادراته
برای اقتصاد آب حیاته

شکوفا میشه وضع اقتصادی
همه میشیم غرق شور و شادی
-----------------------

جمعه، مهر ۳۰، ۱۳۸۹

نمایشنامه یک پرده ای "نامه ای به پاپ"ا





بیستم اکتبر2010


نمایشنامه یک پرده ای
"نامه ای به پاپ"

2- گاردین: مربی انگلیسی بیلیارد به خاطر همراهی با تیم ایران خود را ختنه کرد
2- به گزارش خبرگزاریها: محمود احمدی نژاد نامه دوم خود را برای پاپ ارسال کرد. این در حالی است که پاپ به نامه اول احمدی نژاد هنوز پاسخی نداده است.
مرحبا ای زنده پاپ محتشم
منتت را بار دیگر می کشم
ای تو از هر پاپ دیگر پاپ تر
هاله دور سرت قرص قمر
من نمیخواهم ترا سنت کنم
یا به مسلم کردنت همت کنم
******************
صبح اول وقت احمدی نژاد از پشت میز کارش گوشی تلفن را برمیدارد و تکمه ارتباط با منشی را می زند:
منشی: بله حاج آقا محمود. امر بفرمائید
احمدی نژاد: حاجی بی زحمت بگو حاجی رحیم بیاد اطاق من. دوتا چایی دبش هم برامون بیار.
منشی : چشم حاج آقا محمود.
چند دقیقه بعد اسفندیار رحیم مشائی رئیس دفتر احمدی نژاد وارد اطاق می شود و روی مبل راحتی می نشیند. بعد از وی منشی یک سینی چای می آورد. چایها را گذاشته و خارج میشود.
ا. ن. :حاجی رحیم، میخوام یه نامه دیگه واسه پاپ بنویسم
رحیم مشائی: راجع به چی
احمدی: راجبشو ول کن. خصوصیه. ولی فکر کن چطوری میشه به دست خودش رسوند
ر.م . : اول بگو راجع به چیه تا منم بهت راه حل بدم
ا. ن. : گفتم خصوصیه بابا.
ر. م. : جون رحیم. جون حاجی محمود. راجع به چیه؟
ا. ن. : گفتم خصوصیه. بیخود قسم نده. بعدا بهت میگم
ر. م. : تا نگی نمیشه
ا. ن. : بعدا میگم. حالا بگو چیکار کنیم که نامه به دست خود پاپ برسه
ر.م. : آخه برادر من؛ این نامه نوشتن چه فایده داره. اون یکی رو که جواب نداد. این یکی رو هم جواب نمیده
ا. ن. : جواب نداد برای اینکه اون یکی اصلا به دسش نرسیده
ر. م. : چه حرفی میزنی. من خودم سفارش کردم به سفیرمون که ببره بده دفتر پاپ ورسید بگیره
ا. ن. : باشه ولی اون منشی ناکس به پاپ نداده. وگرنه پاپ چطور جرات میکنه به نامه من جواب نده. باید سفارش میکردی یه قالیچه ای چیزی به اون یارو بده
ر. م. به کی؟ به پاپ؟
ا. ن. :نه بابا. به منشیه. پاپ که چاه نفت هم کمشه.
ر. م. : اینو که خودم سرم میشه. گفتم یه قالیچه و چندبسته خاویار به طرف داد. تازه چندتا شیشه شرابم بهش دادیم. آخه تو دین اونا شراب حروم نیس
ا. ن. : فقط آقا مصباح نفهمه که به یارو شراب دادی. اما پس چرا پاپ به نامه من جواب نداده. شاید نامه به فارسی بوده و نتونسته بخونه
ر. م. : کی؟ منشیه یا پاپ؟
ا. ن. : نه بابا پاپ. منشیه که نخونه هم طوری نمیشه. فقط باید میدادش به پاپ
ر. م. : بابا این سفیرمون توی واتیکان کارشو خوب بلده. هم نامه فارسی داده و هم ترجمه ایتالیایی و هم ترجمه انگلیسی
ا. ن.: پس اون ناکس چرا جواب نداده؟
ر. م. : کی؟ منشیه؟
ا. ن. : نه بابا پاپ.
ر. م. : آخه نوکرتم، منم بودم جواب نمیدادم. مگه نگفته بودی که بیاد مسلمون بشه؟ خوب اون بدبخت توی این سن چطوری بیاد تن به سنت شدن بده؟ بدبخت زرتش قمصور میشه. تازه اون مگه چی کم داره که اگه مسلمون بشه گیرش میاد؟
ا. ن. : چی گیرش میاد؟ بهشت و حورالعین و هزارتا چیز دیگه. تو هم که حرف ضد انقلابو می زنی. تازه من ده تا حرف زدم که یکیش این بوده. مگه تو نامه رو نخوندی؟:
ر. م. : همه شو نه. آخه ده صفحه بود.
ا. ن. :بفرما؛ اینم از مشاور ما. ده تا مسئله مهم جهانی رو به پاپ گفتم. اونوقت این میگه که من نباس می گفتم بیاد مسلمون بشه.
ر. م. : حالا دلخور نشو حاجی. بگو چی نوشته بودی تا من بگم سفیرمون دنبال کنه
ا. ن. : براش نوشته بودم که اگه مسلمون بشه سنتش نمی کنیم. یعنی در واقع میتونه جای خودش یه کیشیش جوون رو واسه سنت شدن برفسه. بعدش نوشتم که آقا گفته کمکش می کنیم که رهبر مسیحیا بمونه و امریکائیا زیرابشو نزنن. بعدشم کمکش میکنیم که ثابت کنه که این حرفایی که میگن کشیشا بچه بازن، توطئه ی صهیونیستاس. آخه سر این مسئله حسابی حالش گرفته س.
ر. م. : کی؟ منشیه؟ مگه اونم بله؟
ا. ن. : نه بابا پاپ. منشیه رو ولش کن.
ر. م. : بابا دمت گرم بدم نمیگی ها. حالا چطوری ثابت می کنی؟
ا. ن. : به!! بابا تو هم که خیلی عقبی. خوب سه چارتا صهیونیت میاریم تو تلویزیون اقرارکنن که از اسرائیل پول گرفتن.
ر. م. : کی پول گرفته؟ پاپ یا منشیه
ا. ن. : هیچکدوم بابا. تو چقدر خنگی. اون صهیونیستا دیگه!
ر. م.: پول گرفتن که چی؟
ا. ن. : که شایعه راه بندازن که کیشیشا بچه های مردم رو گول میزنن.
ر. م. : چه فایده ای واسه ی صهیونیستا داره
ا. ن. : بچه ای ها. فایده ش اینه که یارو مسلمون نشه
ر. م. : کی؟ پاپ یا منشیه؟ تازه واسه چی نشه؟
ا. ن. : بابا خفه م کردی بسکی گفتی پاپ یا منشیه. واسه اینکه اگه مسلمون بشه اونوقت دو میلیارد مسیحی مجبورن مسلمون بشن. اونوقت چپق صهیونیستا رو چاق می کنیم.
ر. م. : ولی میگم اگه این خدمتو در حقش بکنی که حسابی خوشحال میشه. شایدم قبول کنه مسلمون بشه
ا. ن. : کی؟ پاپ یا منشیه؟
ر. م. زکی. خودتم که گفتی.
ا.ن. : من واسه شفاف سازی میگم.
ر.م.: هم منشیه و هم پاپ. حالا اونو ولش کن. جون حاجی بگو تو این نامه جدیدت چی نوشتی؟
ا. ن. : تو هم بدجوری پیله می کنی ها. گفتم که خصوصیه. فقط باید بخونه و مردونگی کنه و جواب بده.
ر. م. : کی؟ منشیه؟
ا. ن. : نه بابا خودش. پاپ. آخه مسئله حیاتیه.
ر. م. : اگه واقعا حیاتی باشه من که مشاورتم باید بدونم. وگرنه چطوری میتونم راه حل برات پیدا کنم؟
ا. ن. : راس میگی ها. اما ببین. من با وزیر ارشاد صحبت کردم البته نه در باره موضوع نامه فقط در باره اینکه چیکار باید کرد که طرف نامه رو بخونه و جواب بده. اونم گفت باید نامه رو جذابش کنی. مثلا به شعر باشه تا یارو وقتی می خونه یه قری هم بده.
ر. م. : کی قر بده؟ پاپ یا منشیه؟
ا. ن. : هیچکدوم. عمه ی سرکار قر بده. من چه میدونم. وزیر ارشاد که نگفت کی قر بده. حالا چه فرقی میکنه؟ قر، قره دیگه. هرکی داد داد. حالا سرکار چی میگی؟ چیکار کنم که جذاب بشه؟
ر. م. : تا نفهمم راجع به چیه نمیتونم نظر بدم. راجع به هرچیزی که نمیشه قرداد. بلکم بخوای بگی که واسه میسحیت خوب نیس که اینهمه بچه ی بی سرپرست توی خیابونای کشورای مسیحی ویلون باشن. مدیریت این کشورها رو بسپاره به ما تا براش حلش کنیم.
ا. ن. : بچه ای ها. بچه های وزارت اطلاعات گفتن به اون که نامه می نویسی اصلا اسم بچه رو نبر. اون به بچه حساسیت داره.
ر. م. : کی حساسیت داره؟ پاپ یا منشیه؟
ا. ن. : یه دفه دیگه بگی پاپ یا منشیه اخراجت می کنم ها!! خفه م کردی.
ر. م. : شوخی کردم حاجی. به دل نگیر. اما تا نگی موضوع چیه نمیتونم بهت نظر مشورتی بدم.
ا. ن. : به شرطی که دهنت قرص باشه و یه دفه خبرش سر از تلویزیون مجاهدین در نیاره.
ر. م. : بابا مجاهدین که عددی نیسن. تو دیگه چرا حاجی؟
ا. ن. : پس این خبرا رو از کجا میارن. از کجا می فهمن که ما سایت اتمی راه میندازیم؟
ر. م. : خوب معلومه از اسرائیلیا خبرشو میگیرن
ا. ن. : بچه های اطلاعات هم همینو میگن. اما اسرائیلیا از کجا میارن؟
ر. م. : خوب معلومه. اونام خبراشونو از انگلیسا میگیرن. از قدیم گفتن همش زیر سر انگلیسیاس.
ا. ن. : راست میگی ها. دمت گرم. اما صبر کن بینم. انگلیسا از کجا میارن؟
ر. م. : خوب اونام از امریکاییا میگیرن دیگه
ا. ن. : امریکائیا از کجا میارن؟
ر. م. : حاجی مثل اینکه تو بولتن داخلی وزارت اطلاعات رو نمی خونی ها. صد دفه تا حالا این مجاهدینی که دستگیر کردیم اعتراف کردن که واسه امریکائیا جاسوسی میکنن. امریکائیا خبراشونو از مجاهدین میگیرن. اصلا همه ی دنیا اینو میدونن که مجاهدین جاسوس امریکائیان.
ا. ن. : مجاهدین از کجا میارن؟
ر. م. : به!!! من که اولش گفتم که اسرائیلیا بهشون میدن.
ا. ن. : خوب ولش کن. فقط قول بده به کسی نگی.
ر. م. : حرفا چیه. سرم بره لب وا نمی کنم.
ا. ن. : گوشتو بیار جلو. آها.... میگم راسش الان چند وقته اون هاله هه که دور سرم بود ها، دیگه نور نداره. به آقا ترسیدم بگم. چون از اولش می گفت
"اینا اوهامه و اگه قرار باشه که کسی هاله داشته باشه منم. تو از اولشم هاله نداشتی."
دیدم آقا مثل اینکه خیلی هم دین و ایمون قرصی نداره. هیچی نگفتم. بعدش رفتم پیش حاج آقا مصباح. اونم یه کم من و من کرد و چند تا حدیث خوند و سرکتاب واکرد و استخاره کرد و آخرش گفت حتما باطریش تموم شده. البته خودم هم حدس می زدم مسئله باطریش باشه. اما چون نمیدونم باطریش کجاشه، کاری ازم ساخته نیس
ر. م. : خوب چه ربطی به پاپ داره. مگه اون باطری فروشی داره.
ا. ن. : خنگ خدا اونا خیلیا شون هاله دارن. مگه عکساشونو ندیدی؟ خوب لابد باطری زاپاسم دارن دیگه. فقط باهاس ازش یه جوری پرسید که لو بده. باید یه چیزی بهش داد
ر. م. : به کی؟ به پاپ یا منشیه؟
ا. ن. : اولش به منشیه بعدشم اگه لازم شد به پاپ. آخه این مسئله واسه ی من حیاتیه.
ر. م. : باطری که شوخیه. ولی شاید اگه آقا مصباح واست دعا کنه دوباره هاله ت راه بیفته.
ا. ن. : شوخیه؟ یه دفه دیگه رو حرف آقا مصباح حرف زدی نزدی ها! مرد حسابی ما با اعتقاداتمون زنده ایم. ما داریم خودمون رو آماده ظهور امام زمون می کنیم اونوقت تو میگی آیت اله مصباح شوخی کرده. برو زود دهنتو آب بکش.
ر. م. : شوخی کردم حاجی به دل نگیر. اما وزیر ارشاد خوب گفته. میگم میخوای زنگ بزنم یه رفیقی دارم شاعره برات چند تا شعر بگه؟
ا. ن. : پس تو هم با شعر موافقی و موافقی که یه جوری نامه بنویسم که یارو قر بده؟
ر. م. :کی؟ پاپ یا منشیه؟
ا. ن. : پاپ پدر من. گور بابای منشیه. میخواد قر بده یا نده.
ر. م. : اشتباهت همینجاست. اول باید روی اون امتحانش کنی
ا. ن. :روی کی؟ پاپ یا منشیه؟
ر. م. : خودتم که گفتی. عمه ی من. خوب منظورم منشیه س دیگه.
ا. ن. : البته وزیر ارشاد داده یکی از شاعرای اصلاح طلب زندانی چند خط گفته اما نمیدونم به درد می خوره یا نه. به اینا نمیشه اعتماد کرد.
ر. م. : به کی؟ وزیر ارشاد یا زندانیه؟
ا. ن. : به هیچکدومشون. این وزیر ارشاد جاسوس آقاس. ناکس میره حرفای ما رو میزاره تو مشت آقا.
ر. م. : حالا کجاس؟
ا. ن. : کی کجاست؟ شاعره یا وزیر ارشاد؟
ر. م. : هیچکدوم حاجی. شعره. شعره کجاس؟
ا. ن. : ایناهاش. اما تو اولین کسی هستی که این شعر رو می بینی ها
ر. م. : البته غیر از وزیر ارشاد و زندانیه
ا. ن. : یه نظر میخوای بدی ها. چقد ناز می کنی. بگیر بلند بخون. من دستخط این یارو رو نتونستم بخونم
ر. م. : دستخط کی؟ وزیر ارشاد یا زندانیه. ..... اینکه تایپیه. چی شو نتونستی بخونی؟
ا. ن. : به تو مربوط نیس. بخون و نظر بده
ر. م. :........ خیلی خوبه حاجی. همینو برفس. ولی بازم باید یه حق و حسابی به یارو بدیم ها.
ا. ن. : به کی؟ پاپ یا منشیه؟
ر. م. :تو هم راه افتادی ها حاجی محمود.باشه شما با خط خودت نامه رو بنویس من ترتیب رسوندنشو میدم. اصلا خودم میبرم ایتالیا میدم به دسش.
ا. ن. : به دست کی؟ پاپ یا..........
نوشتن پایان نمایشنامه بر عهده خواننده است. از این اشعار میتوانید استفاده کنید.
مشکل من مشکل این هاله است
علتش شاید دعای خاله است
هاله دور سرم پنچر شده
شایدم در زیر باران تر شده
...... پایان

یکشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۹

شعری در رثای یارانه های مرحوم

سوم اکتبر 2010

شعری برای مرحومان مغفوران یارانه ها که مدتها کمک کار مردم بودند
این شعر را پارسال سروده بودم اما با توجه به حال و هوای فعلی و اینکه مسئله حذف یارانه ها به یک معضل جدی مردم و یکی از عوامل مهم گرانی و تورم تبدیل شده، آنرا با کمی اضافات دوباره تقدیم می کنم.

در رثای یارانه ها!!ا

مردن یارانه ها

چون هدفمندی گرفته دامن یارانه ها
زرد از بوی "هدف" شد گلشن یارانه ها

نان مردم گر گرانتر شد، ببم جان بی خیال
احمدی خندان شد از برچیدن یارانه ها

در کنار سیدعلی یک عده ای گردن کلفت
کارشان شد جمعه ها مالیدن یارانه ها

می خورد لپ لپ بسیجی لقمه یارانه را
گردنش مثل شتر، از خوردن یارانه ها

می خورند و چوب توی مغز مردم می زنند
بس "هدفمند" است این بلعیدن یارانه ها

این جماعت جملگی اهل نماز و روزه اند!!
نیست هرگز قصدشان چاپیدن یارانه ها

گر حکومت نیست قانونی، نباشد بی خیال
کاملا قانونیه خشکاندن یارانه ها

آنکه از اعدام خلق الله لذت می برد
نیست باکش هیچ او در کشتن یارانه ها

هست اگر ملت دچار فقر، بازم بی خیال
دست دولت همچنان در گردن یارانه ها

بود یارانه از اول یار مردم یک کمی
این زمان در جیب دولت مسکن یارانه ها

بسکه چاپیدند، آنانکه حکومت می کنند
از درآمد ها و هم از مخزن یارانه ها

ته کشیده پول نفت و گاز و اکنون ای دریغ
کرده دندان تیز بهر خوردن یارانه ها

آنکه در خلوت دو لپی می خورد یارانه را
می نمایاند خودش را دشمن یارانه ها

می رود مجلس که یاران باز تاییدش کنند
درد سر ساز است دیگر ماندن یارانه ها

می کند تایید او را باز مصباح الدماغ
الغرض در ضد شرعی خواندن یارانه ها

با خبر کن گشنگان زیر خط فقر را
تا بخوانن فاتحه در مردن یارانه ها

------------------

دوشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۹

خواب رفسنجانی



رهنمود خمینی برای نجات رفسنجانی

رفسنجانی مدعی است که بارها خمینی را در خواب دیده و از او رهنمود گرفته. او شرح و تفسیر آخرین خواب خود را در مجلس خصوصی برای دوستانش تعریف کرده است. راست یا دروغش به عهده خودش. راوی بی تقصیر است.

خواب دیدم که امام آمده است
شاخه ای گل به سر من زده است

گفت ای اکبر رفسنجانی
تو چرا اینهمه سر گردانی

موقع خواب چرا غمگینی
خواب آشفته چرا می بینی

از چه ناراحتی ای اکبر من
بخورد درد و بلات تو سر من

پاک کن اشک خودت را تپلی
خط نینداز بر آن لپ گلی

گفتم ای روح خدا در ملکوت
حل کن این مشکل من جان عموت

سیدعلی کرده مرا پاک مچل
سرم از غصه او گشته کچل

بعد از آن روح خدا زد تو سرم
و به من گفت که من خیلی خرم

گفت ای مردک بی ریش الاغ
من ندارم مث تو خنگ سراغ

پیش از اینها تو ملیجک بودی
صاحب دنبک و دستک بودی

تو خودت خامنه را خر کردی
با کلک یکشبه رهبر کردی

سالها جای تو اون بالا بود
عشق می کردی و نیشت وا بود

هرکه می کرد مخالف خوانی
می کشیدیش اوین مهمانی

به نویسنده و چه و چه نگار
میزدی نیش کشنده مث مار

در کفت بود همه بیت المال
جیب های تو پر از مال حلال

توی ایوان زیر "داس مه نو"
قیمه می خوردی و باقالی پلو

حالیا مثل پشه زر می زنی
بر نصیحت هام تو تر می زنی

من نگفتم مگه این شیخ گدا
آخرش می کنه بیچاره ترا

او ترا با چه و چه چیز می کنه
اون دوتا لپ ترا جیز می کنه

گفتم آقا به فدای کلکات
جان صد همچو ملیجک به فدات

تو بگو من چه کنم چاره کنم
تا به کی هی خودمو پاره کنم

شده ام سکه یک پول سیاه
جان به لب گشته ام از دست سپاه

ای امام من و ای مرشد من
خدعه یادم بده و حرف بزن

بعد از آن گفت امام ای اکبر
بیخودی اینور و اونور تو نپر

چاره درد تو لاکن کلکه
مکر کن، حیله بزن ای خرکه

دشمن تو نه فقط سید علیه
احمدی هم پی اون صندلیه

تفرقه بین دوتا شان بنداز
لاکن از پیش خودت حرف بساز

بد بگو پیش یکی از دگری
بش بگو اون یکی گفته تو خری

الغرض یاد بگیر از خود من
خدعه کن با همه و حقه بزن

تا به اینجا برسد صحبت ما
شد امام از نظرم نا پیدا
---------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/