سی و چندسال است که طنز و چيزهاي ديگر از جمله نمايشنمامه طنز مي نويسم.در همه اين مدت همراه شوراي ملي مقاومت بوده ام زيرا معتقدم رژيم آخوندي بايد در تماميتش سرنگون شود و يک جمهوري سکولار سر کار بيايد

جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۸۵

کوسه درياي قم



26 ژانویه 2007

خبرگزاري فارس: گزارش خبرگزاري فارس در باره سلامتي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي، بازتاب بسيار گسترده‌اي در رسانه‌هاي داخلي و خارجي داشت. به گزارش خبرگزاري فارس، در پي درج گزارش «سلامتي رهبر انقلاب اسلامي از شايعات تا واقعيت» در بعدازظهر روز چهار شنبه در خروجي اين خبرگزاري، علاوه بر هزاران كاربري كه از اين خبر بازديد كردند، بسياري از سايت‌ها و خبرگزاريهاي داخلي و خارجي و شبكه‌هاي خبري جهان به نحو گسترده‌اي به انعكاس اين گزارش پرداختند

ده بار هم که تکذیب کنند، به همین زودی سیدعلی ریق رحمت را سر خواهد کشید و در آنروز:

عاقبت شد سیدعلی عمرش تمام
خوش بود افتادن کل نظام

سالها بست و زد و اعدام کرد
خون صد آزاده را در جام کرد

در کنار منقل و آتش نشست
بر سر وافور خود چسباند بست

بهترین تریاکها را دود کرد
کشور جمشید را نابود کرد

روضه خوانی بود از اقصای دور
تا به آن امت چپاندندش به زور

احمدی برسر زنان زاری کند
کوسه اما خود میانداری کند

احمدی مانده یتیم و بی پدر
گشته در بحر ولایت در بدر

همچو آن عنتر که مرده لوطیش
گشته از تریاک خالی قوطیش

میکشد خمیازه گاهی، گاه جیغ
می خورد اندوه و افسوس و دریغ

کوسه اما شاد از مرگش همی
میدهد قر، می زند بشکن کمی

ظاهرا تصمیم دارد خر شود
در غیاب سیدعلی رهبر شود

احمدی اما کمی ترسیده است
کوسه ی دریای قم را دیده است

فکر کوسه برده است از او قرار
لاجرم افتاده در فکر فرار

کوسه را کرده کنف او با زبان
نوبت کوسه رسیده این زمان

کوسه سرخوش گشته است از انتقام
رفته از یادش وصایای امام

بسکه از آن احمدی دلخور بود
سینه اش از کینه ی او پر بود

کس فرستاده پی فلاحیان
تا بچیند نوک آن ریشو جوان

کاسه ای را واجبی در آن کند
احمدی را هم برآن مهمان کند

این وسط تمساح هم حیران شده
هم ز ترس کوسه او لرزان شده

کوسه قصد رهبری دارد به سر
خوردن تمساح را بسته کمر

ظاهرا آن کوسه ی بی چشم و رو
میکند با خمرگان هم گفتگو

قصد دارد با همه سازش کند
شیر نفت و گاز را بازش کند

بی خبر کوسه که بازی شد تمام
درب و داغان است اوضاع نظام

خلق بیزارند از این جانیان
زود باشد تا بجاروبندشان









جمعه، دی ۲۲، ۱۳۸۵

استراتژي امريکا


گفتگوی کوتاه حسین پویا با دکتر منشور وارسته
در زمینه استراتژی جدید امریکا در عراق
12 ژانویه 2007


بوش در سخنرانی اخیرش اعلام کرد که قصد دارد طی چند روز آینده بیش از بیست هزار نفر نیروی تازه نفس به عراق اعزام کند. قبل از آنکه بخواهیم بررسی کنیم که این تصمیم چه نتایجی به بار خواهد آورد و آیا به هدفی که امریکا از فرستادن این سربازان دنبال میکند دست خواهد یافت و آیا از دید کارشناسی نظامی؛ این تعداد برای دستیابی به هدف اعزامشان کافی است یا نه ، این تصمیم بیانگر یک موضوع بسیار مهم است. این موضوع بسیار مهم این است که بوش و یا امریکا در عراق تغییر استراتژی داده و از امروز به بعد استراتژی جدیدی را دنبال میکند.
اولین سوالم این است که آیا این نتیجه گیری مرا تایید می کنید؟

- دکتر منشور وارسته

اصولا موضوع عراق باید در چارچوب دکترین بوش که ترویج دموکراسی در خاورمیانه بزرگ به عنوان پادزهر بنیادگرایی است، بررسی گردد. استراتژی امریکا نیز با توجه به این دکترین شکل گرفته بود. در این رستا حتی شاهد فشارهای امریکا بر کشورهای دیگر خاورمیانه در جهت بازکردن فضای سیاسی هم بودیم. از جمله در لبنان و عربستان سعودی و کویت و بحرین تاثیرات این سیاست را میتوان مشاهده نمود. طبعا چنین سیاستی موجب برانگیخته شدن نظام دیکتاتوری مذهبی در ایران شد. به همین دلیل نیز با توجه به حوزه نفوذش در عراق و لبنان تلاش کرده و میکند تا مانع موفقیت این دکترین بشود و در این راستا تا کنون موفقیتهایی نیز داشته است. چه از طریق حزب اله لبنان و حماس فلسطین و چه از طریق شیعیان تحت نفوذش در عراق. دراین مدت سه سال امریکا موفق به دستیابی به استراتژیش در عراق نشد. لذا فشار افکار عمومی امریکائیان و شکست انتخاباتی جمهوری خواهان در کنگره امریکا، بوش را به این واداشت که در استراتژیش در مورد عراق تجدید نظر بکند.

پویا

- از این توضیح شما اینگونه نتیجه میتوان گرفت که بوش و جمهوریخوان امریکا دنبال برقراری دموکراسی در خاور میانه هستند. آیا اینگونه است؟

-دکتر وارسته

اساسا بعد از یازدهم سپتامبر دوهزارو یک سیاست خارجی امریکا در مورد کشورهای غیرپیشرفته و درحال رشد تغییر کرد. تا قبل از این تاریخ دکترین امریکا مبتنی بود بر حفظ ثبات بی توجه به ماهیت نظام حاکم بر این کشورها. اما بعداز یازدهم سپتامبر امریکا مواجه با پدیده ای گردید که عامل رشد آن همان نظامهای مورد حمایت امریکا؛ بخصوص در خاورمیانه بودند. این باعث شد که دولت امریکا در دکترین امنیت ملی خود تجدید نظر کلی نماید. این دکترین مبتنی است بر حمایت از دموکراسی به عنوان پادزهر بنیادگرایی در این کشورها.

- پویا

-بنابراین و با توجه به اینکه بوش در ماهای اخیر تلویحا پذیرفته است که استراتژی قبلی امریکا در عراق شکست خورده، سوالم این است که این استراتژی جدید بوش در عراق چیست؟ و چه اهدافی را دنبال میکند؟

- دکتر وارسته

-تلاش بوش در شرایط فعلی این است که قبل از پایان دوران ریاست جمهوریش (در کمتر از دوسال دیگر)، ثبات و امنیت را در عراق برقرار کند. این استراتژی جدید در عراق سه محور دارد:
الف- نظامی گرایی و افزایش نیروها نظامی امریکا در عراق
ب- فشار بر دولت عراق در جهت آشتی ملی و تجدید نظر در قانون اساسی.
ج- تخصیص بودجه کلان جهت بازسازی و ایجاد شغل برای مردم عراق و توزیع عادلانه درآمد نفت در بین سه محور قومیتی اصلی عراق .

- پویا

- در مورد نظامی گری؛ که گمان میکنم بیشتر از دو مورد دیگر پای ایران نیز درمیان باشد لطفا توضیح بیشتر بدهید. آیا حمله نیروهای امریکایی به کنسولگری امریکا در اربیل با این استراتژی مربوط است ؟ در این مورد در سایت بازتاب آمده است:
"در این حال عباس حسيني، كنسول ايران در اربيل که پيش از اشغال كنسولگري ايران به دست نيروهاي آمريكايي به ايران بازگشته است، در گفت‌وگويي با خبرنگار «بازتاب» گفته است:
"بوش ساعت 21 شب گذشته به وقت آمريكا؛ يعني حدود همان ساعت چهار صبح كه كنسولگري ايران اشغال شد، ادعا كرد كه ايران، عامل ناآرامي‌هاي عراق است و از تروريست‌ها در اين كشور حمايت مي‌كند. درست در همان زمان اين موضع‌گيري‌ها و در راستاي اين مواضع، نيروهاي آمريكا به كنسولگري ايران در اربيل عراق حمله مي‌كنند و چهار ديپلمات ايراني را مي‌ربايند".

- دکتر وارسته

- بله من این حمله را کاملا در جهت همان استراتژی جدید امریکا می بینم. در مورد نظامی گری این توضیح را میدهم که تا قبل از اعلام مواضع جدید امریکا، هر تحرک نظامی امریکایی ها در عراق میبایستی با هماهنگی قبلی با دولت عراق انجام میشد. اما این سیاست حالا عوض شده و امریکا دیگر نیازی به انجام هماهنگی های قبلی با دولت عراق نمیبند. به همین دلیل نیز دولت عراق در داستان حمله به کنسولگری ایران در اربیل غافلگیر شد.

-پویا

- در خلال دورانی که بوش مشغول بررسی استراتژی سابق و جدید خود در عراق بود، گزارشی توسط عده ای از کارشناسان ارشد سیاست خارجی امریکا به ریاست بیکر و هامیلتون تهیه و به بوش ارائه شد که در آن توصیه شده بود که برای حل بحران عراق، دولت امریکا باید مستقیما با سوریه و ایران وارد مذاکره شود. این گزارش البته مورد استقبال حزب دموکرات امریکا و بسیاری از اروپایی ها نیز قرار گرفت. دولت ایران با حدس اینکه این گزارش پایه استراتژی جدید امریکا خواهد بود، نیز کیسه گشادی برای بهره برداری از این طرح بیکر - هامیلتون دوخته بود. ظاهرا بوش این طرح را نپذیرفته است. بنابراین براساس این استراتژی جدید، امریکا در مورد رژیم ایران چه خواهد کرد؟

-دکتر وارسته

- به عقیده من روابط ایران و امریکا وارد دوران جدیدی از مخاصمات شده است. همانطور که حتما شنیده اید بوش در اعلام مواضع خودش در 21 دیماه اخیر در باره دخالتهای رژیم ایران اینگونه هشدار میدهند:
" ادامه این وضع غیرقابل قبول است و افزود ما تلاش‌ خواهیم کرد رژیمهای تهران و دمشق‌ را از دامن‌ زدن‌ به‌ خشونتها در عراق‌ و حمايت‌ از شبه‌ نظاميان‌ مسلحی‌ که‌ به‌ نيروهای‌ آمريکايی حمله‌ می‌ کنند، باز داریم".رئیس جمهور آمریکا همچنین گفت "رژیمهای تهران و دمشق اجازه می دهند که تروریستها از مرز آنها برای رفت و آمد به عراق استفاده کنند. رژیم تهران برای حمله به نیروهای آمریکايی، از تروریستها حمایت می کند. ما این تروریستها و شبکه های حامی آنها را منهدم خواهیم کرد." وی همچنین تاکید کرد "ما بايد در عراق‌ پيروز شویم. شکست ما در عراق نتایج فاجعه باری برای ایالات متحده بهمراه خواهد داشت. پیامدهای شکست کاملا روشن است: بنیادگرایان و تندروهای اسلامی تقویت خواهند شد، اسلامگرايان‌ افراطی‌ به‌ قدرت‌ باز خواهند گشت و در وضعیت بهتری‌ برای‌ سرنگونی‌ دولتهای‌ ميانه‌ رو قرار خواهند گرفت‌. آنها در منطقه‌ اغتشاش‌ ايجاد خواهند کرد و از درآمد نفت‌ برای‌ پيشبرد مقاصد خود بهره خواهند گرفت. رژیم تهران در تلاش‌ براي‌ دستیابی به تسليحات‌ هسته‌ ای گستاخ‌ خواهد شد‌ و دشمنان ما پایگاهی برای حمله به آمریکا پیدا خواهند کرد".
بنابراین حمله اخیر به کنسولگری ایران در اربیل را در همین راستا باید دید.
بطور کلی سیاست امریکا درقبال ایران سه محور دارد:
1- در زمینه دخالتهای رژیم در عراق
2 – در زمینه حمایت از بنیاد گرایی و صدور تروریزم و صلح خاورمیانه
3 – در زمینه مقابله با تولید سلاح هسته ای

- پویا

- همانطور که میدانید قبلا هم بوش و مقامات دیگر امریکایی در مورد ایران از این تهدیدها کرده بودند و بخوبی هم میدانستند که رژیم ملاها برای تروریستهای عراق اسلحه و امکانات می فرستد. علیرغم اینها، هیچگاه حرکت جدی برای جلوگیری از این کارهای آخوندها نکرده بودند.
همین دیروز هم کاندولیزا رایس گفت که اگر ایران دست از غنی سازی اورانیوم بردارد من حاضرم در هر نقطه دنیا با همتای ایرانیم مذاکره کنم. در این مورد چه میگویید؟

- دکتر وارسته

- شاخص تغییر استراتژی امریکا در عراق این پیشنهاد خانم رایس نیست.
اولا این گفته خانم رایس بارها توسط مقامات مختلف رژیم رد شده و پیشنهاد جدیدی نیست. به عقیده من شاخص این تغییر استراتژی، دستگیری دوهفته پیش سه تن از مقامات امنیتی سپاه پاسداران در منزل حکیم در بغداد بود. این مقامات با دعوت رسمی رئیس جمهور عراق آمده بودند. دولت امریکا بدون رعایت پروتکل این عناصر را دستگیر و مورد بازجویی قرار داد. نکته دوم حمله اخیر به کنسولگری ایران در اربیل در منطقه کردستان عراق است که بسیار مهم ارزیابی میشود. چرا که این محل در واقع خاک ایران به حساب به حساب می آید و افراد دستگیر شده نیز ظاهرا مصونیت دیپلوماتیک داشته اند.
بنابراین فاز جدید از مرحله انتقاد و تهدید فرا تر است. در واقع در این استرتژی جدید رژیم ملاها بخشی از بحران نا امنی عراق، ارزیابی شده است. درحالیکه در طرح بیکر – هامیلتون رژیم، بخشی از راه حل امنیت عراق ارزیابی و پیشنهاد شده بود. به همین دلیل نیز امید رژیم ملاها بر این بود تا با توسل به سیاست ماجراجوئی شان در عراق بتوانند خودشان را به امریکا تحمیل نمایند. و از این طریق ماندگاری خودشان را تضمین کنند.

پویا

با تشکر برای گفتگو.

چهارشنبه، دی ۲۰، ۱۳۸۵

سيدعلي مرد



سوال بیست و یکم
صفحه ی بحث و جدل سایت طلیعه سپیده دمان
www.talieh-sepidedaman.com/

"سیدعلی مرد"!!

یکشنبه صبح یکی از دوستان زنگ زد و بی مقدمه گفت:
- چرا خوابیدی؟ مگر خبر نداری که سیدعلی مرده.
بعدش هم تعریف کرد که از کانالهای مختلف خبری شنیده است که به نظر میرسد که سیدعلی خامنه ای ولی فقیه رژیم آخوندی دار فانی را وداع گفته و رفته به اونجایی که خمینی رفت. نمیدونستم این خبر چقدر مهمه. واقعا سیدعلی همه کاره ست و یا یک مهره در دست مشتی دایناسور؟ نکنه سیدعلی خودش مهره ی رفسنجانیه؟ خلاصه اینکه نمیدانستم که باید خوشحال باشم یا بی تفاوت. معمولا آدم نباید از مردن کسی شاد بشه. اما این رژیمیها اونقدر بلا بر سر مردم ما آورده اند که آدم بطور ناخودآگاه از مردنشون و خلاص شدن مردم از دستشون خوشحال میشه. به هرحال اون دوست خداحافظی کرد و مرا با داستان مردن سیدعلی تنها گذاشت. امروز خبرگزاریها خبر مردن سیدعلی را تکذیب کردند. اما قدر مسلم اینکه او بالاخره روزی خواهد مرد. بخصوص با توجه به مریضیهایی که دارد، حتما زودتر از معمول بقیه آخوندها هم خواهد مرد. آخوندها به دلیل اینکه در طول زندگیشون خیلی کم زیر فشارهای مختلف زندگی و کارکردن و نون درآوردن هستند، معمولا عمرشون از عمر متوسط آدمای زحمت کش جامعه بیشتر است. اما خوب این یکی بعید به نظر میرسه که به پای بقیه همکاراش برسه. آنچه که بعد از اون تلفن به ذهن من آمد اینکه راستی اگه همین امروز سیدعلی بمیره چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟ بعدش فکر کردم که این سوال و بحث را ایندفعه در سایت بگذاریم و از شما کاربران عزیز و دوستان گرامی درخواست کنم که به آن پاسخ بدهید و در باره اون نظر بدهید. بالاخره بد نیست که یک هفته هم به قول دوستان توی خط طنزکار کنیم. چیزی از دست نمیدیم. البته به هرچند تا از سوالات جواب بدهید نمره قبولی میگیرید. برای ما بنویسید که :
- اگه همین امروز سیدعلی بمیره اصلا آبی از آب تکان خواهد خورد؟
- اگه همین امروز سیدعلی بمیره چه کسی ولی فقیه میشه؟
- اگه همین امروز سیدعلی بمیره داستان سلاح هسته ای چی میشه؟
- اگه همین امروز سیدعلی بمیره چه بلایی سر احمدی نژاد میاد؟
- اگه سیدعلی بمیره چه بلایی سر قاضی مرتضوی میاد؟
- اگه ...... مسئولین رده بالای قتلهای زنجیره ای چطور میشوند؟
- اگه....... قضیه دخالت رژیم در عراق چی میشه؟
- اگه ...... قضیه کمکهای مالی و تسلیحاتی به حزب اله لبنان و حماس فلسطین چی میشه؟
- یا اینکه اصولا اگه همین امروز سیدعلی بمیره به چه سوالاتی باید پاسخ داد؟

به سایت طلیعه سپیده دمان بروید و در این بحث شرکت کنید.
www.talieh-sepidedaman.com/

جمعه، دی ۱۵، ۱۳۸۵

نقد فيلم



5 ژانویه 2007

نقد واره ای بر یک فیلم کوتاه؛
مراسم اعدام صدام حسین

روز شنبه 30 دسامبر صدام حسین رئیس جمهور سابق عراق توسط دولت حاکم بدار آویخته شد. سرنوشتی که از روز دستگیریش محتمل مینمود. اعدام صدام حسین به شیوه حلق آویز در روز عید قربان و همچنین در آستانه جشنهای سال نو مسیحی انجام شد. از مراسم اعدام، ابتدا فیلمی کوتاه که توسط فیلمبرداران رسمی دولتی ظبط شده بود پخش گردید که در آن سعی شده بود مراسم اعدام بسیار آرام و مطابق رسم و روال معمول اینگونه اعدامها نشان داده شود. اما بلا فاصله فیلم کوتاه دیگری از این مراسم روی سایت های اینترنتی گذاشته شد که پرده از رفتار واقعی اعدام کنندگان صدام در مراسم اعدام برداشت و خشم طرفداران عدالت و حقوق بشر را در سرتاسر دنیا بر انگیخت. این فیلم کوتاه حدودا دو و نیم دقیقه ای، توسط یک تلفن همراه مجهز به دوربین گرفته شده و گویا بطور همزمان به خارج از محل اعدام فرستاده شده است. این فیلم مستند و افشاگر را میتوان از جنبه ها و با رویکردهای مختلف مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. از جمله:

1- قدرت و توان وسایل ارتباط جمعی جهانی شده در خدمت "اپوزیسیون"
فیلمبرداری این فیلم کوتاه توسط یک تلفن همراه انجام شده است. یعنی یکی از وسایل ارتباط جمعی جهانی جدید. وسیله توزیع فیلم هم ابتدا سایتهای اینترنتی و سپس کانالهای تلویزیونی ماهواره ای بوده اند (شاید هم برعکس!)؛ که هردوی این وسایل از وسایل ارتباط جمعی جهانی و جدید هستند. شاید اگر هرکدام از این امکانات هنوز در دسترس استفاده عمومی قرار نگرفته بود، این فیلم به این سرعت به دید گسترده ی مردم سراسر دنیا نمی رسید و عکس العملی اینگونه را بر نمی انگیخت. میدانیم که ساعاتی پس از پخش سراسری این فیلم، انجام این اعدام با آن وضعیت اسفبار و وحشیانه، توسط بسیاری از مدافعان حقوق بشر در سرتاسر عالم تقبیح شد. اغلب کسانی که به نوعی درگیر داستان اعدام صدام حسین بودند؛ از مقامات امریکایی تا اروپایی ها و مقامات مختلف دستگاه حاکمه عراق مجبور به موضعگیری شده و به نوعی مسئولیت اعدام صدام و رفتار حضار در مراسم اعدام را از خود دور کردند. این همه علیرغم همه کوششی بود که طی تمامی دوران محاکمه صدام از سوی محاکمه کنندگان به عمل آمده بود که هرچه بیشتر جامعه عراق و بخصوص سنی ها را و مردم بقیه کشورهای عربی و افکار عمومی جهانی را برای اعدام صدام آماده کنند. وسایل ارتباط جمعی تحت مدیریت حکومت عراق و وسایل ارتباط جمعی غرب نظیر سی ان ان و بی بی سی و غیره نیز تمام کوشش خود را بکار بردند تا با تاکید بر نقاط ضعف صدام، به داستان اشغال عراق و فاجعه ای که بعد از آن گریبان مرد عراق را گرفته مشروعیت بدهند. بخشی از اهداف این رسانه ها این بود که نشان بدهند صدام حسین آنچنان شیطان و دیکتاتوری بوده که حذف او از قدرت به همه ی این مشکلاتی که در حال حاضر دامن عراق و مردمش را گرفته می ارزیده و علیرغم اینکه هیچگونه سلاح کشتار جمعی؛ از آن نوع که ادعا میشد، در عراق یافت نشد، اشغال عراق کاری اشتباه نبوده است. این فیلم کوتاه مستند (که کیفیت چندان جالب تکنیکی هم ندارد) از مراسم اعدام صدام، که حاصل همکاری چند وسیله ارتباط جمعی جهانی جدید بود، بسیاری از این تلاشها را خنثی کرد.

2- "تئوری مولف" و تئوری " برداشت مخاطبان"؛
"مخاطب فعال و نه کارپذیر"
اگرچه هنوز اعلام نشده که این فیلم کوتاه مستند را چه کسی " ساخته" و به بیرون داده، اما با توجه به اطلاعات موجود میتوان تا حدودی حدس زد که سازنده فیلم چه کسی بوده و با چه منظوری این کار را کرده است. اینکه از واژه "سازنده" برای این فیلم استفاده میکنم به این دلیل است که فیلمبردار به تنهایی همه ی کارهای یک "فیلمساز" را در این فیلم انجام داده است. از کارگردانی گرفته تا بقیه کارهای صحنه شامل فیلمبرداری و صدا برداری همه تحت نظر او بوده و او خودش همه کارها را آنطور که خواسته و امکانش را داشته انجام داده است.
با توجه به محدودیتهایی که برای شرکت در این مراسم و همراه داشتن تلفن همراه موجود بوده به نظر میرسد که "سازنده" فیلم یکی از مقامات دولتی بوده و با احتمال زیاد از گروه حامیان و همکاران نخست وزیر عراق بوده است. بنابراین با احتمال قریب به یقین برخی از اهداف او از ساختن این فیلم؛ که بعید نیست که با تصویب قبلی نخست وزیر و مشاور امنیتی او انجام شده، این بوده است که:
- با نشان دادن آن به نیروهای مسلح غیر نظامی - که گویا تعدادی از همانها عمل اعدام را هم انجام داده اند و سپس بر روی جنازه صدام رقصیده اند - و همچنین به شیعیان طرفدار مقتدا صدر و رژیم آخوندی ایران، روحیه آنها را در ادامه تلاشهاشان برای از میدان بدر کردن سنی ها و طرفداران صدام حسین و ادامه کارهای تروریستی شان در حمایت از سیاستهای ملاهای ایران تشویق کند.
- ضمنا میخواسته اند به بقیه مردم دنیا و بخصوص مردم کشورهای عربی بگویند که کار صدام تمام شد و بهتر است او را به عنوان دیکتاتوری که به سزای اعمالش رسید به فراموشی بسپارند.
- به علاوه در صورتی که صدام حسین در لحظه اعدام از خود ضعف نشان بدهد، از این فیلم برای سرکوفت زدن به هواداران صدام و نیروهای مقاوم سنی استفاده کنند.
سازنده فیلم تقریبا مطمئن بوده که با ارسال سریع فیلم به بیرون و پخش گسترده آن، هدفی که از ساختن فیلم دنبال میکرده حاصل خواهد شد. اما علیرغم این خواسته و میل "فیلمساز"، مخاطبین نتیجه دیگری از این فیلم گرفتند و برداشت دیگری از آن کردند. این موضوع بیانگر این واقعیت است که "مخاطبین" همواره در اختیار "مولفین" نیستند تا هرچه میل دارند به آنها بقبولانند. این واقعیت که؛ ذهن "مخاطبین" همچون کاغذ سپیدی در اختیار مولف نیست تا هرچه بخواهد روی آن بنویسد. مخاطب ذهنی فعال دارد و از هر "اثر"، براساس ذهنیتها و دانش قبلی خود، برداشت خود را خواهد داشت. و در این میان روشنفکران طرفدار حقوق بشر و دموکراسی فرصت خواهند یافت تا با مقاصد شوم زورگویان و امپریالیستها مقابله کنند.

به گمان نگارنده، این فیلم در تاریخ فیلمسازی مستند برای همیشه ماندگار خواهد بود و در باره جنبه های مختلف "فیلمی" و تاثیرات گوناگون "تبلیغاتی" آن بسیار بحث خواهد شد. همانطور که فیلم کوتاه ترور کندی ماند و تا به حال در کلاسهای درس فیلمسازی مستند در دانشگاههای مختلف، هزاران ساعت در باره محتوا و تاثیرات و جنبه های مختلف "فیلمی" و "تبلیغاتی" اش بحث شده است.

دوشنبه، دی ۱۱، ۱۳۸۵

سوال و گفتگو



اول ژانویه 2007

سوال بیستم. صفحه ی بحث و جدل سایت طلیعه سپیده دمان.
www.talieh-sepidedaman.com/


با آرزوی اینکه سال 2007، سال سرنگونی رژیم فاشیستی مذهبی ملاها باشد.

روز شنبه 30 دسامبر صدام حسین رئیس جمهور سابق عراق توسط دولت حاکم بدار آویخته شد. سرنوشتی که از روز دستگیریش محتمل مینمود. اعدام صدام حسین به شیوه حلق آویز در روز عید قربان ( روزی که علی الاصول و بر اساس سنتهای اسلامی، باید روز بخشش و مدارا و رحمت باشد و در این روز معمولا" زندانيها اعدام نشده و بلکه عفو ميشوند) و همچنین در آستانه جشنهای سال جدید مسیحی (که اینهم خود باید نشانه ای از عفو را به همراه داشته باشد) انجام شد. این اعدام، فراتر از اجرای یک حکم قضائی، باز گو کننده یک منش، طرز فکر وراه و رسمی است که میتوان آنرا ایدئولوژی " مرگ و وحشت" نامید و یکی از سودبرندگانش همانا ملاهای حاکم بر ایران هستند. قضاوت در مورد صدام حسین وآنچه او بدرست یا اشتباه در مورد عراق انجام داد، به مردم این کشور مربوط است. بی شک تاریخ؛ که گواهی بیرحم و صریح است، در مورد او نیز قضاوت خواهد کرد.
بسیاری معتقدند که این اعدام، یک اعدام سیاسی بود. امریکایی ها در زمان دستگیری، او را اسیر جنگی خواندند و طبق قوانین بین المللی محاکمه او میبایست توسط دولتهای اشغالگر، یعنی خود امریکا و انگلیس صورت میگرفت، اما بعدها به خاطر مصلحت سیاسی شان او را برای محاکمه به دولت عراق تحویل دادند. نکته جالب دیگر اینکه رفتار امریکایی ها در کشور دیگری در همین خاور میانه درست صد وهشتاد درجه با این رفتار متفاوت است. یعنی همان سیاست یک بام و دو هوا. امريکائيها دولت لبنان را دولتی قانوني ميشناسند که بر کشور لبنان تسلط کامل دارد، با اینحال اصرار دارند که محاکمه قاتلين رفيق حريری می بایستی در دادگاهی بين المللي انجام شود و نه درسیستم قضایی لبنان. اما در حاليکه خودشان درواقع همه کاره ی عراق هستند، محاکمه و مجازات صدام حسین را به حکومت عراق واگذار کردند. حکم اعدام را هم نخست وزير شيعه عراق امضاء کرد. آنهم با چنان عجله ای که شک هر ناظر بیطرفی را برمی انگیزد.
در باره اشتباهات صدام حسین و نقش او در اوضاع منطقه خاورمیانه و جهان عرب، تفسیرهای فراوان بعمل آمده و خواهد آمد. شاید بزرگترین اشتباه او حمله به ایران بود که منجر به جنگ هشت ساله شد. این جنگ علیرغم داشتن خسارات فراوان جانی و مالی برای مردم عراق و ایران، به گفته خمینی برای رژیم ولایت فقیه "مایه رحمت" شد. اشتباه بزرگ دیگر صدام حسین حمله و اشغال کویت بود که در واقع همین اشتباه بود که در نهایت باعث سرنگونی اش شد. این حمله نیز برای ملاهای حاکم بر ایران دستاوردهای زیادی داشت. کما اینکه اعدام صدام حسین قبل از هرکس به نفع رژیم ملاهاست بطوریکه رفسنجانی بلافاصله آنرا "نمونه بارز تحقق وعده های الهی" خوانده است.
از آنجا که که صدام حسین در دوران حکومت و حیات سیاسی اش بویژه پس از برقراری رژیم خمینی، تاثیرات شگرفی بر اوضاع ایران داشته است؛ بدون شک مرگ او نیزدر این رابطه بی تاثیر نخواهد بود.
به گفته مفسران، بر سر اعدام سریع و ناگهانی صدام حسین توافقاتی از جمله در مورد مسئله حمله شیمیائی به حلبچه با حکومت ایران صورت گرفته است تا بدین ترتیب از افشای حقایق در این مورد جلوگیری شود.
نظرتان را در مورد صدام حسین و اعدام او بدهید. و اینکه آیا فکر میکنید به این زودیها حقایق در باره دوران حکومت و کارهای او آشکار خواهند شد؟

چهارشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۵

مصاحبه با پرويز خزايي


گفتگوی کوتاه حسین پویا با پرویز خزایی نماینده شورای ملی مقاومت در کشورهای نوردیک

در باره حکم دادگاه اروپایی لوگزامبورگ در مورد سازمان مجاهدین

27 دسامبر 2006
برای سایت طلیعه ی سپیده دمان
www.talieh-sepidedaman.com/

حسین پویا
آقای خزایی ممنون از وقتتون. همانطور که میدانید ما در صفحه ی بحث و جدل سایت طلیعه ی سپیده دمان، ضمن توضیح کوتاهی در مورد پیروزی اخیر مقاومت ایران در دادگاه عالی اروپا، سولاتی را نیز برای بحث مطرح کردیم و کاربران سایت هم در مورد این حکم و سوالات ما نظراتی دادند. ما ضمنا به کاربرانمون قول دادیم که در زمینه حکم نظر متخصصین را هم جویا شده و در اختیارشان بگذاریم. به همین دلیل هم از شما که در این زمینه ها تخصص و تجربه دارید برای شرکت در این گفتگوی کوتاه دعوت کردیم. اولین سوال این است که:
- علیرغم اینکه حکم دادگاه اروپایی لوگزامبورگ صراحت دارد بر اینکه اصولا بردن اسم سازمان مجاهدین در لیست سازمانهای تروریستی در اروپا از اساس فاقد مشروعیت بوده و به همین استناد هم دستور لغو محدودیتهای مالی مجاهدین در اروپا صادر شده، برخی از به اصطلاح تحلیل گران اصرار دارند که با به وجود آوردن فضایی ابهام آمیز، اینگونه الغاء کنند که گویا این حکم چندان مهم نیست و ربطی به بیرون آمدن اسم مجاهدین از لیست تروریستی ندارد. بنا براین اولین سوال و درخواستم این است که حکم دادگاه لوگزامبورگ را در روشن ترین و خلاصه ترین شکل ممکن بیان کنید.

پرویز خزایی
من هم از شما متشکرم که باز هم از من برای گفتگو دعوت کردید.
این واقعیت را هیچیک از این تحلیلگرانی که گفتید نمیتوانند انکار کنند که این حکم از یک مرجع عالی قضایی اروپا صادر شده است و لازم الاجرا است. البته پس از انجام سایر تشریفات قانونی . اگر دادگاه اروپا تقاضای رسیدگی فرجامی کند؛ که البته این رسیدگی تنها مربوط به استدلال قانونی و محدود به چهارچوبی حقوقی دادرسی است، میتواند یک مدت انجام این حکم را بتاخیر بیاندازد. اما همه قراین نشان از آن دارد که شورای وزیران اتحادیه اروپا این دادگاه را نیز خواهد باخت چرا که استدلالهای حقوقی این دادگاه کاملا محکم است و اصولا در سنت این دادگاه پیش نیامده است که در مرحله فرجام رایی علیه رای آن صادر شود.
نکته دیگر اینکه در این رای بوضوح اعلام شده است که بر سه اساس این نامگذاری غیر قانونی و نامشروع است و باید این تصمیم لغو شود. البته شما میدانید که در نامگذاری تنها وجه عملی آن محدودیت مالی است و بلوکه کردن اموال که این حکم بصراحت این تصمیم را که بخش عملی و اجرایی نامگذاری است را باطل اعلام میدارد.
کمیسیون اروپا بعنوان قوه مجریه اروپا حکمی علیه خود از قوه قضاییه اروپا در یافت کرده است و باید این حکم را اجرا کند. البته اگر بخواهد که طفره برود تا مدتی میتواند این پا و آن پا کند و از مکانیسم های فورمال ( شکلی نه ماهوی) استفاده کند. اما در آنجا هم خواهد باخت.

پویا:
- برخی از همان تحلیلگرانی که عرض کردم، ضمن اصرار به مطرح کردن حکم به عنوان "حکم لغو انسداد دارائيها و حسابهاى بانكى مجاهدين" اینگونه ادعا می کنند که ارزيابى مسئول شورای ملی مقاومت در پیام اخیر ایشان كه تصميم رفع انسداد دارائيها و حسابهاى بانكى مجاهدين و حكم صادره شده از سوى دادگاه عالى اروپا به خاطر تلاشهاى مجاهدين در جمع كردن امضا از شيوخ عراقى در حمايت از مجاهديدن و يا حمايتهاى 12 هزار وكيل از كشورهاى مختلف، امكانپذير شده است، درست نیست و بلكه به اعتقاد ایشان اين ايدئولوژى احمدى نژاد و عملكرد رژيم- كه نزديك به نيم ميليارد دلار هم در اين اواخر براى آن هزينه كرده است - نقش اساسى در اين مساله داشته است. به اين معنى كه خبر رفع انسداد از دارائيها و حسابهاى بانكى مجاهدين همزمان با برگزارى كنفرانس بررسى هولوكاست در تهران(يك روز قبل از پايان آن) در 12 دسامبر اعلام شد. در این مورد چه میگویید؟

خزایی:
اگر بخواه خلاصه جواب بدهم باید بگویم که این نوع تحلیل دو دسته هوادار دارد. یکی دستگاه تبلیغاتی رژیم در اداره کل التقاط ونفاق که مسؤل برخورد و فعالیت علیه سازمان و شورا است . اینها میخواهند ثابت کنند که این حکم وجاهت قانونی ندارد و فقط یک زدو بند سیاسی است و بخشی از پاسخ استکتبار جهانی؛ بقول خودشان، به پیشرفتهای ام القرای بینادگرایی می باشد و در ضمن میگویند حکم مهمی نیست. این البته قابل درک است و رژیم چاره ای جز این عکس العمل ندارد. اما دسته دوم افرادی هستند که دنیا را از منظر دایی جان ناپلیون میبینند و دست انگلیسی ها و سیاسیون را پشت همه چیز و همه کس در همه جا مشاهده میکنند. این همان تحلیلی است که آدمی- بوِیژه انسان بقول دوره جنگ سرد جهان سومی- را منزوی و پاسیو و واداده میکند. چیزی که قدرت اعتقاد به خود- به نیروی انسانی خود و تلاش شخص خود و ملت خود را از او و مخاطبین مجاب شده اش سلب میکند.
البته در بین کسانی هم که در ظاهر در دستگاه رژیم فعالیت نمیکنند هستند به اصطلاح تحلیلگرانی که همان نظرات رژیم را مطرح و تبلیغ کرده و در عمل خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب رژیم میریزند. ضمنا این تحلیلگران، شاید از روی عجله! شاید تاریخ ها را درست چک نکرده اند؛ زیرا تاریخ شروع دادگاه و تاریخ صدور حکم (و نه تاریخ ابلاغ حکم) خیلی پیش از قضیه برگزاری کنفرانس هولوکاست بوده است.


پویا:
باز هم ممنون از وقتی که دادید و به امید گفتاری دوباره.

سه‌شنبه، آذر ۲۱، ۱۳۸۵

مصاحبه در باره تحولات اخير امريکا و رابطه اش با مسائل عراق


گفتگوی حسین پویا با آقای پرویز خزایی نماینده شورای ملی مقاومت در کشورهای نوردیک در رابطه با بحثهای صفحه بحث و جدل سایت طلیعه سپیده دمان.
www.talieh-sepidedaman.com/

حسین پویا:

با تشکر از اینکه زحمت این مصاحبه را پذیرفتید:
تحولات اخیر امریکا؛ از پیروزی دموکراتها در انتخابات سنا و کنگره گرفته تا استعفای دونالد رامسفلد (وزیر دفاع و از طراحان اصلی خط مشی امریکا در عراق) و وزیر دفاع شدن رابرت گیتس (رئیس پیشین سیا)، همه توجهات کارشناسان امور خاور میانه را بخود جلب کرده است.
آیا خط مشی امریکا در رابطه با وقایع عراق و حضور نیروها و عوامل رژیم آخوندی در عراق تغییر خواهد کرد و یا خیر و آیا با آمدن گیتس خط دموکراتها مبنی بر تمایل به مذاکره با آخوندها و بقیه دولتهای همسایه عراق در جهت آرام کردن شرایط ملتهب عراق، در دستور کار قرار خواهد گرفت؟

پرویز خزایی:
آنچه که این روزها در خاورمیانه رخ میدهد حکایت از آن دارد که خط مشی ی که ترسیم شده بوده است پس از خوشبینی های دوره اول به موانعی بسیار سخت برخورده است. اما صرفنظر از هر دوره ای که پشت سر مانده است و اشتباهات استراتژیکی و تاکتیکی فراوان؛ بازیگران اصلی به این نتیجه رسیده اند که عوامل اصلی را که نقش بسیار مخربی در پروسه های خاورمیانه دارند دست کم گرفته بودند. به اعتبار دیگر خرابکار اصلی؛ یعنی رژیم ایران را دست کم گرفته بودند. همچنین تا حدودی هم نقش مخرب سوریه را.

پویا:
- به نظر میرسد که نه تنها دست کم گرفته بودند که در مورد ایران خیلی هم خوشبینانه فکر میکردند که میتوانند از آخوندهای حاکم کمک هم بگیرند.

خزایی:
- بله و به همین دلیل این بحث ها امروز دیگر بیشتر از آنکه برسر آسیب شناسی باشد، در مورد درمان و طریقه حل مشکل است. در خود دستگاه چورج بوش هم همین بحث مدتهااست که ادامه دارد. از نگاه من موضوع دارد بیشتر به مسئله اتمی شباهت پیدا میکند. امریکا در مورد مسئله اتمی با دیپلماسی بهتر موفق شد که بهانه را از دست مخالفان و منتقدان اروپایی- که بوش را متهم به عجله و تهاجم زودرس میکردند- گرفت و اعلام کرد که حاضر است تا انجا که کش دیپلماسی میکشد با برنامه مذاکره اروپاییان( مشخصا تبرویکا) کنار آمده و حتی آنرا هم تشویق کند. اما میدانست که سرانجام اروپاییان به بن بست خواهند خورد و پای شورای امنیت و تحریم خواهند رفت( حالا درجه تحریم وحد آن فعلا بماند) . امریکا در این مرحله بعید نیست که یکبار هم این خط را برای ثبوت اینکه این رژیم با مذاکره آدم نمیشود برود تا متحدانی دیگر در راستای فشار جدی به رژیم پیدا کند.
اما دیپلماسی اتمی امریکا با دیپلماسی عراقی یک فرق اساسی دارد و آن اینکه رژیم را تا کنون از قاطی کردن این موضوع بازداشته است و هرگونه مذاکره سازنده بر سر عراق و منطقه با رژیم را مبتنی بر توقف غنی سازی دانسته است . بعبارت دیگر از آنطرف رژیم را در استراتژی آخوندها مبنی بر وابسته کردن مسایل عراق به آوانس گرفتن اتمی تا اینجا بلوکه کرده است.
بوش در آخرین اظهار نظرات رسمی خود در پاسخ به خبرنگاران تاکید دارد که رژیم برای مذاکره با امریکا میداند باید چکار کند یعنی به رژیم بزبان ساده میگوید که امتیازدادن اتمی در دستورکار امریکانیست. البته میدانید که در امریکا این بجث از مدتها قبل مطرح است. عده ای که طرفداران خط وادادن هستند میگویند که اگر مرحله توقف برنامه اتمی رژیم بقول خودشان "دترنس"، به بن بست خورده برویم بدنبال مرحله "کونتین منت" یعنی مهار رژیم که میدانید این بزرگترین اشتباه استراتژیک دنیا بویژه امریکا و غرب خواهد بود اگر تن به این وادادگی بزرگ داده و دستگاه های غنی سازی خامنه ای /احمدی نژاد را درسته قورت داده و برنامه هضم بمب اتمی ام القرای فاشیسم مذهبی و بنیادگرایی را در دستور کار خود قرار دهند. تا اینجا من فکر نمیکنم هیچ موردی قطعا بریده شده باشد. آنچه می بینیم یک سری بحث های ضد و نقیض است که از طوفان ذهنی و تشتت در تصمیم گیری تا دعواهای دوحزبی و انتخاباتی و گزارشات بنیادهای فکری و گروهای تحقیقاتی کشیده میشود.البته امریکا اعلام کرده است که برنامه استراتژیک جدیدی تنظیم کرده است که تا کنون خطوط اصلی آن مشخص نیست. آنچه تا این مرحله میتوان گفت این است در این راستا مذاکرات دولت امریکا با طرفهای درگیر عراق هم نشان از همین دارد . حتی به سوریه هم برای مذاکره چراغهای روشنتری داده اند. د راین راستا یکی از اهداف هم بریدن آنها از رژیم و ایزوله کردن آن میتواند باشد. بعبارت دیگر همانند مورد اتمی شاید میخواهند یکبار با همه یک دورکامل رفته باشند که امیدوارم این دور دور قمری نشود چون هدر رفتن زمان بنفع امریکا و غرب نیست و این رژیم است که برنده اول زمان خریدن خواهد بود.

پویا:
- گفتید سیاستهای امریکا رژیم را تا کنون از قاطی کردن موضوع مذاکره سازنده بر سر عراق و منطقه با مسئله توقف غنی سازی باز داشته است. اینرا بر اساس چه فاکتی میگویید؟ به علاوه رژیم هم چندان ساده نیست. بخصوص اینکه در عراق دست بالا را دارد و از طریق برخی کشورهای اروپا و همچنین روسیه و چین جلوی اقدامات سختگیرانه شورای امنیت را تا به حال گرفته است . بنابراین چرا نباید از برگ عراق برای آوانس گرفتن در زمینه اتمی استفاده کند؟

خزایی:
بله اینکه مسلم است که رژیم میخواهد از برگ عراقی که در دست دارد برای پیشبرد هدف اتمی استفاده کند وبعبارت دیگر از اهرم هایی که در عراق در دست دارد برای کوتاه آمدن غرب بویژه امریکا در زمینه هسته ای استفاده کند. آمریکا هم که تا کنون هم در کنفرانس های مطبوعاتی بوش وهم صحبت های همین دیروز خانم رایس صریحا علامت میدهد که دست رژیم را برای استفاده از کارت عراق برای امتیازاتمی گرفتن خوانده است. آنها تا کنون چندین بار گفته اند که برای شروع هرگونه دیالوگ رسی با ایران رژیم ایران میداند اول باید چکار کندو آنهم توقف غنی سازی است . در عمل هم دیدیم که دارد پروسه تحریم را علیرغم مشکلات عمده با روسیه بهمراه اروپا دنبال میکند.من فکر نمیکنم از روح پیشنهاد های هفتاد ونه گانه گروه تحقیق بیکر هم چیزی مبنی بر دادن امتیاز اتمی به رژیم مستفاد شود.
استراتژی رژیم ایران مشخص است. فشار در عراق برای راندن امریکا در منطقه و تبدییل شدن به یک قدرت اتمی که او را به یک ابرقدرت منطقه ای تبدیل کند. اینها همه قبل از همه چیز بخاطر تامین بقول خودش امنیت اش است یعنی سرنگون نشدن و سپس تشکیل یک محور شیعه-ولایت فقیهی در منطقه. حالا آیا امریکا که استراتژی اش صد و هشتاد درجه با این تفاوت دارد چکار باید بکند که رژیم این دو مقوله را قاطی نکرده و از طریق یکی در دیگری امتیاز نگیرد. باید دید که سیر تحولات بکجا ختم خواهد شد.

پویا:
متشکرم از پاسخها. موفق باشید.

چهارشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۵

احمدي نژاد و چيني ها


6 دسامبر 2006

نامه احمدی نژاد به چینی ها

من احمدی نژادم ، کاین نامه مینویسم
دارم اجازه نامه از رهبر و رئیسم

بسیار می زنم زور، تا چونگ چانگ باشم
از بس عرق نمودم سرتا به چانگ خیسم

من با هنر اجینم ، از شانگهای چینم
آقا خبر ندارد ، من عاشق پاریسم

من از سران دینم ، ریشم نشان آن است
چان چونگ بی مروت، گفته که من خبیثم

ای چینیان چایچون، ایمان بیاورانید
زیرا که من در ایران، فرمانده پلیسم

ای بشکند الهی، چینگ چینگ و چینیاتون
روزی اگر شکستید، ظرف غذا و دیسم

ای چینیان کافر ، من عازم بهشتم
با حوریان چین چین، در خانه ای نفیسم

اسلام را نمایم، من عرضه بر شماها
گر رد کنید آنرا ، چان چان شود رئیسم

اما اگر پذیرید ، اسلام حجتیه
چون چینگتان ببوسم، چین چونگتان بلیسم

ای چینیان نگویید، من چرت و پرت میگم
بوش و بلر بدانند ، افسانه و حدیثم

باید بدم دوباره یک، نامه هم به پوتین
چوچان اگر بماند ، در توی خودنویسم

باید از او بخواهم، تا با شما بجنگد
من در خیال چین چین ، با شاه انگلیسم

این نامه را نوشتم، من با زبان چینی
من احمدی نژادم، چین چونگ می نویسم

دوشنبه، آذر ۰۶، ۱۳۸۵

جهاني شدن


26 نوامبر 2006

جهان احمدی نژادی

آرزوی احمدی نژاد این است که جهان "احمدی نژادی" بشود.

هان جهان احمدی نژادی شد
سیدعلی غرق دود و شادی شد

عقل بربسته رخت از عالم
بلبشو شد جهان ما یک کم

خل مشنگان رئیس جمهورند
روضه خوانها طبیب و دکتورند

عاقلان مرگ عقل را دیدند
فیلسوفان همه فراریدند

بیسوادان برنده نوبلند
با سوادان ز علم خود خجلند

سارقان جملگی وکیل و وزیر
راستکاران همه به بند و اسیر

قاتلان قاضی اند و دادستان
موسوی دادستان کل جهان

حکم توهین به جانشین امام
سیصدو شصت و چار بار اعدام

روز روشن اگر کسی خندید
حکم شلاق او شود تمدید

بهر خوشحالی سران نظام
بدحجابان همه شوند اعدام

هرکه آفتابه ای به سرقت برد
زیر شلاق پاسداران مرد

لیک هرکس که اشتری دزدید
"دمتان گرم" دوستانه شنید

هرچه لمپن، شده جناب و رئیس
از حقوق بشر سراغی نیس

احمقان احمدی نژاد شدند
ناگهان صاحب سواد شدند

که جهان احمدی نژادی شد
بوی گندش کمی زیادی شد




سه‌شنبه، آبان ۲۳، ۱۳۸۵

دسته گل جديد قاضي مرتضوي

قاضي مرتضوي دسته گل جديد به آب داده. دادستان آرژانتين حکم جلب رفسنجاني و چند جاني ديگر از هيئت حاکمه رژيم فاشيستي مذهبي را صادر کرده و قاضي مرتضوي هم در مقابل حکم جلب دادستان آرژانتين را صادر کرده.
اين شعر را قبلا براي قاضي مرتضوي گفته ام که حالا بي مناسبت نديدم که دوباره اينجا بگذارمش

مرتضوی ، قاضی شرع مبین
سیرک راه انداخته کنار اوین
مسخره گی هاش که چه ها میکنه
میگیره، میبنده، رها میکنه
گاهی دعا می خونه، فوت می کنه
انگشت تو سوراخ فلوت می کنه
فتوا می ده، فیل به هوا می کنه
پا توی کفش علما می کنه
حجت الاسلام لباس شخصیاس
مسترا وارد میشه با پای راس
موقع شلاق زدن متهم
جوش نمیاره مث اله کرم
حتی اگر هم که لگد می زنه
مسئله شرعی اون روشنه
مرتضوی، قاضی شرع عزیز
دشمن دین را می کنه ریزریز
مرتضوی قاضی شرع کبیر
دشمن دین را بنماید اسیر
بعد به خلوت ببرد در اوین
کله او را بزند بر زمین
حجت الاسلامی او محرزه
مثل پشه نیش میزنه، می گزه
می خوره، آروغ میزنه، گوز میده
فتوا علیه عید نوروز میده
نیست اگر گردن او مثل فیل
می گیره از هرکسی باج سبیل
بهتره که رئیس جمهور بشه
صاحب کابینه ی پرزور بشه
تا پشت منقل بشینه دود کنه
فوت کنه، آمریکا رو نابود کنه
نیست به شایستگی او کسی
سالی دیگه به حرف من می رسی

پنجشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۵

انرژي هسته اي و بدبختي هاي ما



شعری از حسین پویا – تقدیم به ستار لقایی با آرزوی بهبودی
هفتم نوامبر 2006

"مشدی آقا"!

آهای آهای مشدی آقا/ بیا بریم شعار بدیم
بگیم که ما اتم میخوایم/ امریکا رو فرار بدیم

توی تنور اتمی / باید که تافتون بپزیم
با گندم امریکایی / بیا بریم نون بپزیم

هرکی تو کارتون میخوابه/ بگیم بیاد داد بزنه
یه مشت محکم دهن / سیا و موساد بزنه

بگیم زمستون تو راهه / قصرتو اندازه بگیر
بیا توی تظاهرات / یه "کارتن" تازه بگیر

تو کارتونت برق میکشن/ برق سه فاز هسته ای
پاشو بیا شعار بده / پسر چرا نشسته ای

بیا بریم مشدی آقا / سراغ اون کلیه فروش
بگیم بیا شعار بده / بزن توی دهان بوش

بگیم اگر اتم بیاد / کلیه ها مون زیاد میشن
هرکی میخواد بدش بیاد/ کلیه فروشا شاد میشن

آهای آهای مشدی آقا/ بیا باهم روونه شیم
بگیم که معتادا بیان / بوی غژا میده نشیم

کارمندا رو صدا کنیم / بگیم اگه اتم بیاد
کارا همه درس میشه / حقوقاتون میشه زیاد

برای پای خسته تون / دوباره گیوه می خرین
برای خانواده تون / یه بسته میوه می خرین

بچه های تو کوچه رو / صدا بزن مشدی آقا
بگو بیان شعار بدن / اتم پلو داره میا

پلو چقد مزه داره / تو کوچه گیرت نمیاد
بیا بریم تظاهرات / اگر دلت پلو میخواد

خلاصه مشدی آقا جون/ اتم مهمبه جون تو
علاج کار این رژیم / بمب اتمبه جون تو

شنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۵

خميني و صيغه

نظرات خميني هم در باره صيغه جالب و خواندني است. در توضيح المسائل آيت اله خميني آمده است وحقوق زن صيغه شده چنين مشخص شده است

متعه يا صيغه زني است که براي مدت معيني مثلا يکساعت يا يکروز يا يکماه يا يکسال عقد ميشود. زني که صيغه شده اگرچه آبستن شود حق خرجي ندارد، و حق همخوابي هم ندارد و از شوهر ارث نميبرد و اگر هم ندانسته باشد که حق خرجي و حق همخوابي ندارد عقد او صحيح است و حقي به شوهر پيدا نميکند. اگر مرد مدت صيغه را به زن ببخشد، چنانچه با زن نزديکي کرده باشد بايد تمام پولي را که قرار گذاشته است به او بدهد، و اگر نزديکي نکرده فقط نصف آنرا بدهد

جمعه، آبان ۰۵، ۱۳۸۵

در باره صيغه

در باره صيغه بسيار گفته شده. اما من جالبترين مطلبي را که در باره صيغه خوانده ام برايتان مي نويسم. اين را هم اضافه کنم که صيغه تنها در بخش شيعه ي اسلام وجود دارد و در بخش سني و ديگر اديان توحيدي ، يعني دين يهود و مسيحيت چنين مقوله اي وجود ندارد.
علامه کاشف الغطاء در رساله خود در نجف اشرف در اين باره مينويسد:
صيغه يکي از مهمترين برکات عالم اسلام بخصوص جهان تشيع است. هم منفعت دنيوي دارد و هم منفعت اخروي. و در مقابل هيچ زيان دنيوي يا اخروي ندارد. بخدا سوگند که اگر همه مسلمانان جهان دستورهاي عالي اين دين جاوداني را به کار مي بستند برکات زمين و آسمان بر آنها نازل ميگشت و مسلمين عظمت و سربلندي گذشته خود را باز مي يافتند و يکي از موهبتها همين صيغه کردن است که به روايت ابن اثير درکتاب نهايه رحمتي از ناحيه خداوند بر امت محمد است. در حقيقت اين سخن از سرچشمه صاف امير مومنان علي تراوش کرده است. براستي هم که صيغه کردن نخستين نعمت و برکت بزرگي براي کافه مسلمانان است که متاسفانه امروز مسلمين آنرا بدست خود نابود ميکنند و از آثار و ثمرات گرانبهاي آن محروم ميمانند.

چهارشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۵

اينم از جمهوري ما


حسین پویا
25 اکتبر 2006

جمهوری خوب ما
بیا جمهوری ما را نیگا کن
بریز اشکی و آقا را دعا کن

در این جمهوری عدل و مساوات
مواظب باش نره شصتت تو چشمات

در این جمهوری سیب و گلابی
به هرکس میرسد یک جای خوابی

یکی را کوچه و کارتن رسیده
یکی هم تخت آلمانی خریده

چنان ایران شده آباد و آزاد
که دزدی میشود شصتاد میلیارد

عجب جمهوری پر محتوایی
که مثلش نیست در آفاق جایی

عجب جمهوری خوش آب و رنگی
نگوید هیچ مسئولش جفنگی

بود جمهوری اندیشه ورزان
که نرخ دکترا را کرده ارزان

عجب جمهوری با حال و لولی
بکش چاقو که امسالم قبولی

عجب جمهوری خوش تیپ و چاقی
رئیسش یا که گاوی یا الاغی

عجب جمهوری پر جنب و جوشی
شکفته صنعت کلیه فروشی

بزرگ و کوچک و جونداراه کلیه
بدو که صاحبش بیکاره کلیه

عجب جمهوریش یکدست و صافه
که چی چی خانه اش بیت العفافه

عجب جمهوری ناز و ملوسی
میتونی دست رهبر را ببوسی

بشی دل بسته افکار رهبر
سپس فرمانده ی انبار رهبر

در این جمهوری عمامه بندان
مواظب باش نیفتی توی زندان

که از زندان خلاصیدن محاله
فراریدن از آن خواب و خیاله

چنان جمهوری جهل وجنایت
به سرکوب و شکنجه کرده عادت

که بی سرکوب اوضاعش پتاله
و برجا ماندنش امری محاله

اگه جمهوری اینه وای برما
بریز اشک و دعا کن واسه آقا






پنجشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۵

گفتگوي تلفني احمدي نژاد و شيراک


12
اکتبر 2006

گفتگوی تلفنی
احمدی نژاد و شیراک


احمدی نژاد از تماس تلفنی اش با بوش (از طریق شماره مخصوص بوش که امریکائیها در سازمان ملل در یک فرصت مناسب در جیب او گذاشته بودند) نتیجه ای نگرفت و نتوانست بوش را قانع کند که در قبال دریافت نفت و گاز مجانی مسلمان بشود و یک بمب اتم به آخوندها بدهد تا در اسرائیل بیندازند. چون بوش به او فحش هم داده بود، او خیلی عصبانی بود و چند فحش آبدار نثار خواهر و مادر بوش کرد و سپس تصمیم گرفت داستان را از طریق شیراک دنبال کند. احمدی نژاد مطمئن بود که شیراک روی او را زمین نینداخته و به خواسته او و "آقا"، مبنی بر مسلمان شدن و فروش یک بمب اتم پاسخ مثبت خواهد داد. با کمی فکر متوجه شد که از آنجایی که فرانسه قرارداد های کلان و نان و آبداری با ایران بسته، میتواند از شیراک بیش از یک بمب اتم طلب کند. بنابراین سینه اش را صاف کرد، گوشی تلفن قرمز را برداشت و شماره ی مخصوص شیراک را از جیبش در آورد و آنرا گرفت.
- زرررررررررررررررررر.... زرررررررررررررررررررررر
صدا از آنطرف خط: الو.... وی.. . ای سی (اینجا) پرزیدان شیقاک
احمدی نژاد: آقا شیراک چاکرم.
شیراک: شما کی هست؟ من نفهمید شما چی گفت.
احمدی: به... بابا دمت گرم. حالا دیگه چاکرت احمدی نجاتو نمیشناسی؟
شیراک: آها... مسیو پرزیدان احمدی نجات. چطوقی شما رفت؟
احمدی: دمت گرم بابا شیری. شیر مایی. کجا رفت؟
شیراک: مسیو احمدی شما هم شیق هست. منم چاکقم. شما کیلی کوب آدم هست. مسیو احمدی ما دوست داشت. به شما خوب رفت؟
احمدی: به شما خوب رفت چیه؟ این چه جور احوالپرسی بود؟
شیراک: این احوالپرسی فقانسوی هست مسیو.
احمدی: باوفا اینقد به داداشت نگو مسیو. من که ارمنی نبود.
شیراک: شما بخشید به من مسیو احمدی. من منظور نداشت. شما چه کار داشت من انجام داد.
احمدی: من میخواستم ببینم که ولی فقیه شما کی بود؟ آقا فرمودن میخواد خودش مستقیم باهاش حرف زد
شیراک: ولی فقیه چی هست؟
احمدی: یعنی اونیکه مسائل شرعی تون رو حل کرد. اونی که بهتون گفت تو مستراح چیکار کرد چیکار نکرد.
شیراک: اینجا مردم آزاد بود که تو مستراح چیکارکرد چیکار نکرد. ها ها ها...
احمدی: خوب اونی که بهتون گفت تو مملکت چیکار کرد چیکار نکرد.
شیراک: خوب این زود تر گفت. شما ولی فقیه ما نشناخت؟ عجب. مسیو احمدی شما کم لطف بود. من خودش ولی فقیه فقانسه هست. من به مردم گفت چیکار کرد چیکار نکرد.
احمدی: اهه!! جدی میگی. بابا دمت گرم. پس شوما آیت اله هست. آخه نیس شوما عمامه نداشت، من متوجه نشد. آقا گفته بهتون بگم که یه زنگی بهشون زد. کار واجب داشت.
شیراک: شما ندانست آقا چکار داشت؟
احمدی: چرا بابا دانست. آقا خواست که شما مسلمان شد.
شیراک: من مسلمان شد که چطور شد؟ قرارداد جدید هست؟
احمدی: پس چی که قرار داد هست. شما مسلمون شد ما به شما بازم نفت و گاز مجانی داد. چیزای دیگه هم داریم که بعدا بهتون میدیم.
شیراک: دم شما گقم. با کمال میل مسلمان شد. نخست وزیر هم مسلمان شد. خانمم هم مسلمان شد. اگه شما خواست همه فقانسه مسلمون شد. اما ما حالا هم نفت و گاز شما گرفت. بازم فایده داشت؟
احمدی: معلومه که داشت. شما اون دنیا رفت بهشت. شراب خورد. ده تا ده تا حورالعین داشت. چلو کباب خورد. البته شما ممکنه که چلوکباب دوست نداشت. آقا ترتیبشو داد که به شما چلو سوسیس داد. اونم چه سوسیسایی. هرکدومش نیم متره. از این ور که میخوری از اون ور زیاد میشه. شراباشم که دیگه حرف نداشت. آقا میگن هرچی از شراباش بخوری نه حالت بد میشه و نه فرداش سردرد داری.
شیراک: چه خوب. بهشت مسلمونا خوب. مثل خونه ی ما بود. ما اینجا شراب زیاد داشت. از همون شرابایی که آقا گفته.ده تا ده تا حورالعین هم داشت. سوسیس دراز هم داشت. اگه شما خواست اومد اینجا بهشت.
احمدی: نه بابا ( با خودش زمزمه می کند) اینا عجب آدمای خری هستن ها. شراب و حورالعین و سوسیس نیم متری رو که نباس این دنیا خورد. نمیفهمن که آدم باهاس این دنیا عبادت بکنه و ریاضت بکشه تا اون دنیا اینا رو بهش بدن.
شیراک: من نشنید شما چی گفت. ما با کمال میل مسلمون شد. چکار باید کقد؟
احمدی: اولش یه رسم و رسوماتی داره که زیادم سخت نبود. اگه شوما تونست اومد اینجا ما ترتیب همه چی رو داد. میرفسیمتون بیمارستان اونجا سنت بشید. بعدشم شهادتین و تموم.
شیراک: سنت چی هست؟
احمدی: ای بابا. شوما که وارد بود. یعنی همون ختنه سورون.
شیراک: اوخ اوخ اوخ. من سنت دوست نداشت. اگه نخست وزیر و دوتا وزیر مسلمان شد کافی نبود؟ من نتونست مسلمون شد. من ترسید. من پیقه مرد هست.
احمدی: خوب باشه شوما چون پیرمرد هست، سنت لازم نبود. همینطوری هم تونست مسلمون شد. آقا خودش مسائل شرعیش رو حل کرده. اما شوما نخست وزیر و دوتا وزیر را زود فرستاد تا اینجا مسلمون شد.
شیراک: من چطور مسلمون شد؟
احمدی: اینایی رو که من میگم تکرار کن. اینا رو بهش میگن شهادتین.
شیراک: باشه من آماده بود.
احمدی:.........................
شیراک: (حرفهای احمدی را که به زبان عربی است تکرار میکند)
احمدی: خوب مبارکه. شوما حالا دیگه مسلمون بود. من به شوما گفت برادر شیری. ها ها ها ...
شیراک: کیلی کوب. من هم به شما گفت برادق احمدی. من خوشحالم که مسلمان شد. شما باید بیشتر گاز داد.
احمدی: (نجوا میکند) ناکس انگاری من راننده م که گاز بدم. (با صدای بلند) چشم شیری جون. ما بازم گاز داد. اما شوما باید مارو کمک کرد.
شیراک: شوما خواست که من بازم مجاهدین دستگیر کقد؟
احمدی: نه فعلا یه کار مهم دیگه داریم.
شیراک: او له له!! شما چیکاق داشت؟
احمدی: شما حالا برادر شیری هست. شما مسلمون شد. شما وظیفه شرعی داشت که به ما کمک کرد.
شیراک: بله بله. من شرعی داشت. شما چیکاق داشت؟
احمدی: میدونی چیه؟
شیراک: نه نمیدونی چیه؟
احمدی: یه مسئله مهمه. شما باید به ما چندتا بمب اتم داد.
شیراک: بمب اتم برای چی هست؟
احمدی: ما خواست انداخت تو اسرائیل. اونا کافر هست. باید از بین برد.
شیراک: اما ما بمب اتم نداشت.
احمدی: (با خودش نجوا می کند) ناکس حالا دیگه به من دروغ میگه.
شیراک: شما چی گفت؟
احمدی: من گفت شما مسلمون خوبی نبود. شما به برادر مسلمان کمک نکرد.
شیراک: من مسلمان خوب بود. ما بمب اتم نداشت. من به حضقت عباس قسم خورد.
احمدی: (نجوا میکند) حضرت عباس بزنه به کمرت.
شیراک: شما چی گفت؟
احمدی: من گفت شما پس اونهمه بمب اتم داشت چیکار کرد؟ همه رو فروخت؟
شیراک: ما بمب اتم نداشت. اما اگه شما خواست ما به شما اوقانیوم فروخت. شما این به کسی نگفت.
احمدی: مرد حسابی اورانیوم میخوایم چیکار؟ ما بمب اتم میخوایم. خودمون اورانیوم داریم. شما اگه بمب اتم نداد ما هم نفت و گاز نداد.
شیراک: پس من برادر مسلمان نبود؟
احمدی: نخیر که نبود. همه ش که نمیشه ما نفت و گاز داد. شما هم باید یه چیزی داد دیگه.
شیراک: شما بمب اتم خواست انداخت توی اسرائیل. این کار خوب نبود. شما شد هیتلر. شما مسلمون نبود.
احمدی: من مسلمون نبود؟ من خودم تورا مسلمون کرد. اگه بمب به ما نفروشی حسابت رو میرسیم. مملکتتو به هم زد. فکر کردی.
شیراک: شما خطق ناک بود. من نخواست مسلمون شد. من مسلمون نیست دیگه.
احمدی: زکی.... مگه همینطوری کشکیه. مگه میشه از مسلمونی برگردی؟ اینجوری میشی کافر مرتد. میدونی چیکارت میکنیم؟
شیراک: نه نمیدونی شما چیکاق کرد.
احمدی: خوب همینه دیگه. نمیدونی. اگه میدونستی این حرف رو نمیزدی. کسیکه مرتد بشه حکمش اعدامه. فهمیدی؟
شیراک: شما عصبانی نشد مسیو. من به شما اورانیوم داد. شما خودش بمب اتم ساخت.
احمدی: ما خودش وقت نداشت بمب اتم ساخت.
شیراک: ما به شما کمک کرد. ما دانشمند به شما فرستاد.
احمدی: ما این حرفا سرش نمیشه. یا بمب اتم میدی یا حسابتو میرسیم.
شیراک: شما من تهدید به ترور کقد؟ شما غلط کقد. به قول بوش شما یک *اس هل* بود. من به شما اوقانیوم هم نداد. (گوشی را میگذارد)
احمدی: من شوخی کرد بابا. ما اصلا مخالف اعدام بود. سرتاسر سال ما یک نفرم تو این مملکت اعدام نمی کنیم. نه به اون مسیو مسیو گفتنت، نه با این فحش دادن. همون اورانیوم رو بده دانشمندم بده مارو کمک کنه بمب بسازیم. الو....الو.... نامرد قطع کرد. شوخی هم سرش نمیشه. اینم جواب اونهمه نفت و گازی که ما به اینا دادیم. نامرد اول مسلمون شد اما زد زیرش. اما خودمونیم اگه مسلمون شده بود چی میشد؟ حالی میکردیم ها!! پنج شیش تا بمب ازش میگرفتیم و میشدیم آقای خاورمیانه. نشد که نشد. به جهنم. میریم سراغ پوتین. اون از اینای دیگه بیشتر منطق سرش میشه. اما شاید اینا منو قابل نمیدونن که بهشون زنگ بزنم و مسلمونشون کنم. بهتره بگم که خود آقا بهش زنگ بزنه.

برای دیدن نوشته های حسین پویا به وبلاگ مراجعه کنید
http://hosseinpooya.blogspot.com/

سه‌شنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۵

گفتگوي تلفني




سوم اکتبر 2006

گفتگوی تلفنی
بوش و احمدی نژاد

احمدی نژاد خود را روی صندلی گردان ریاست جمهوری جابجا میکند. نگاهی به تلفنهای روی میزش می اندازد. یک تلفن سبزرنگ که روی آن با خط درشت نوشته "آقا"، در سمت راست و یک تلفن قرمز رنگ که رویش کلمه "کفار" نوشته شده در سمت چپ میزش قرار دارند. به نرمی دستی بر تلفن سبز کشیده و به عنوان تبرک به صورتش می کشد. گوشی تلفن قرمز را برداشته، با دست دیگر قطعه کاغذی از جیبش درآورده و شماره روی کاغذ را میگیرد. پس از چند لحظه طرف مقابل گوش را برمیدارد:
احمدی نژاد:
- الو..... اونجا بوشه؟
طرف مقابل:
- بله اینجا پرزیدنت بوش هست. شما کی هست؟
احمدی: من پرزیدنت احمدی نژاد هست.
بوش : اهه... شما تلفن مخصوص من از کجا آورد؟
احمدی:(زمزمه می کند) ناکس حالا خودشو میزنه به اون راه. (با صدای بلند) شما خودت شماره تیلفون مخصوص، تو سازمان ملل تو جیب من انداخت. البته شما یواشکی انداخت. من بعدا متوجه شد.
بوش: من تلفن تو جیب شما نذاشت. حتما کار کندی بود. کندی.
احمدی: خودت کندی. شوخی داری مگه؟
بوش: نه من کندی نبود. کندولیزا وزیر خارجه من بود. من پرزیدنت بوش هست. شوخی نکرد.
احمدی: منم پرزیدنت احمدی نژاد هست.
بوش: خوب مهم نیست. شما چرا زنگ زد؟
احمدی: آقا گفته بهت بگم که بگی ولی فقیهتون به آقا یه زنگ بزنه. میخواد باهاش یه حرفایی بزنه که من و شما نباس فهمید. شما قلم داشت شماره ی آقا رو نوشت.
بوش: آگا کی هست؟ من آگا نشناخت.
احمدی: باشه مهم نیس. شما این شماره نوشت به ولی فقیهتون داد اون خودش آقا رو شناخت.
بوش: ما ولی فگیه نداشت. من پرزیدنت بوش هست.
احمدی: زکی. شما ولی فقیه نداشت. پس مسائل شرعی تونو از کی پرسید؟
بوش: مسائل شرعی چی هست؟
احمدی: (با نجوا) عجب بابا. اینا نجس پاکی هم سرشون نمیشه. راست میگه آقا که این کفار با معصیتایی که میکنن ممکنه باعث غضب خدا بشن ها. هربلایی سرشون بیاد حقشونه. ( با صدای بلند) میگم پس اونجا کی گفت چیکار کرد چیکار نکرد؟
بوش: اینجا من گفت چیکار کرد چیکار نکرد. من پرزیدنت بوش هست.
احمدی: بابا میدونم. از صدات فهمیدم. پس آقا با خودت کار داشت. شما بهشون زنگ زد.
بوش: آگا کی بود؟
احمدی: (نجوا کنان) ناکس خودشو زده به نفهمی.
بوش: شما چی گفت من نفهمید. شما بلند حرف زد. آگا کی بود؟
احمدی: آقا یعنی ولایت فقیه ما. یعنی امام خامنه ای.
بوش: با من چکار داشت؟
احمدی: هیچی بابا میخواست بهت نصیحت کنه که بیای خدمت آقا مسلمون شد.
بوش: چرا آگا کاست من مسلمان شد؟
احمدی: چون دلش برات میسوزه. آقا دلش میخواد شما وقتی مرد رفت بهشت.
بوش: چه کوب. بهشت شما چطوری هست؟
احمدی: به!! نمیدونی بهشت ما چطوریه؟ نصف عمرت برفناس. توی بهشت ما شرابن طهورا خورد اونم با بطری. تو بهشت ما هرچن تا دلت بخواد حورالعین بهت میدن. چلوکباب میدن، کباباش این هوا. دومتر. شایدم سه متر کبابشه.
بوش: شما شراب دوس داشت؟ من امروز یک کشتی شراب به شما فرستاد. یک کشتی شراب هم به آگافرستاد.
احمدی: شراب چیه قربونت برم. من این دنیا شراب نخورد. اون دنیا شراب خورد. حالا شما اومد مسلمان شد یا نیومد؟ البته اگرم کار داشته باشی نتونی بیای ما میتونیم یه آیت اله برفسیم اونجا شما رو مسلمان کرد.
بوش: برفسیم چی هست؟
احمدی: یعنی فرستاد. یعنی ما یه آیت اله فرستاد اونجا شما رو مسلمون کرد.
بوش: آیت اله کی هست؟ چی هست؟
احمدی: دکی... شما ندونست آیت اله کی هست؟ آیت اله بابا آیت اله. مث جک استرا. مث همین آیت اله سولانای خودمون.
بوش: من چیکار باید کرد مسلمان شد؟
احمدی:هیچی بابا کار زیادی لازم نبود. اول میری بیمارستان سنت میشی بعدشم شهادتین میگی. بعدشم که دیگه بهشته و حورالعین و شرابن طهورا. حالا نخور کی بخور و بقیه ی قضایا.
بوش: من نفهمید سنت شد چی هست؟
احمدی: هیچی بابا. اصلا درد نداره. خود نماینده ی آقا به شما نشون داد. فقط پوست اونجاتونو یه ذره می برن. مال مارو بچگی بریدن.
بوش: پوست چی می برن؟ من از بریدن ترسید. من مسلمان نشد.
احمدی: هیچی بابا ولش کن. اگه آقا فتوا بدن اونم لازم نیست. مهم مصلحت نظامه که با مسلمون شدن شما حله.
بوش: بعدش چی شد؟ اگر من مسلمان شد شما دست از تروریسم برداشت؟
احمدی: زکی.... حاجی رو باش. اینو دیگه باهاس از آقا بپرسی. اما فکر نکنم. آقا فرمودن ما تا همه ی دنیا رو مسلمون نکنیم ولکن نیسیم. شما مسلمون شد ما به شما نفت مفتکی داد. گاز ارزون داد.
بوش: چه کوب. عالی هست. من مسلمان شد. کندی هم مسلمان شد. کوب من دیگه چه کار کرد؟
احمدی: هیچی بابا. شما یه کار کوچولو کرد. شما اولین کاری که کرد باهاس یه چند تا از اون بمبای اتمی تون به ما داد، تا ما انداخت تو اسرائیل.
بوش: شما خواست توی اسرائیل بمب انداخت؟
احمدی: خوب آره دیگه. پس بمب اتمو میخوایم ترشی بندازیم. باهاس یه جایی بندازیمش دیگه. اینجوری روی بقیه هم کم میشه و تا من بهشون نامه بنویسم که بیان مسلمون شن، دیگه نه و نو نکرد. شما فهمید؟
بوش: ( با عصبانیت) شما گلت کرد . شما یک "اس هل"* است. من به شما بمب نداد. شما تروریست هست. من پدر شما درآورد. شما سرنگون کرد. من ده هزار موشک کروز به چیزهای شما زد.
احمدی: ( نجوا میکند) ای بابا مثل اینکه بازم خراب کردم. مهم نیس. اگه آقا پرسید چی شده، میزنم زیرش. (با صدای بلند) مستر بوش شما من بخشید بابا. من شوخی کرد. من نوکر شما هست. شما شوخی سرش نشد؟ اگه ده هزار موشک به چیزهای ما زد، چیزهای ما داغون شد. شما لازم نیس مسلمون شد. شما مسیحی است ما مسلمون است. ما با هم برادریم بابا.
بوش: خوب پس شما چیکار کرد؟ گنی سازی متوقف کرد؟ یا بمب اتم ساخت؟
احمدی: نه بابا ما بمب اتم خواست چیکار؟
بوش: شما به آگا گفت بوش مسلمان نشد. شما بمب اتم نساخت.
احمدی: باشه بابا. شما موشک کروز به چیزای ما نزن، نمیخواد مسلمون شی. اگر شما امری نداشت من خداحافظی کرد.
بوش: نخیر من حرفی نداشت. شما زد به چاک. "اس هل" ( تلفن را قطع میکند)
احمدی نژاد: (گوشی را روی تلفن می گذارد و نجوا میکند) خیلی خوب بابا مسلمون نشد که نشد تا چشمت کور شد. فکر کرده حالا این به ما بمب نده ما بی بمب میمونیم. یکی دیگه رو مسلمون می کنیم.
(بار دیگر دست راستش را به روی تلفن سبز رنگ کشیده و بعد به عنوان تبرک به صورتش می کشد. شماره دیگری را از جیبش در آورده و میگیرد)
احمدی: الو... اونجا مسیو شیراکه؟
صدا از آنسوی خط : الو...وی....من پقزیدنت شیقاک فرانسه هست. شما کی هست؟
احمدی:...............
-------------------------------------------------------------------------------
* "اس هل" یک فحش به زبان انگلیسی است. ببخشید!

برای خواندن دیگر نوشته های حسین پویا به وبلاگ او مراجعه کنید
http://hosseinpooya.blogspot.com/

سه‌شنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۵

احمدي ميري کوبا چرا


احمدی، کوبا چرا؟

احمدی عمت به قربانت میری کوبا چرا
میدهی از پول نفت ما به اون بابا چرا

مردم ایران دچار مشکل بی برقیند
هاله ی نور خودت را بردی هاوانا چرا

باز هم میری که در یو – ان سخنرانی کنی
جمکران که بهتره، ای بی خرد اونجا چرا

نفت ما را میدهی رشوه به شیراک و پوتین
گاز را هم میدهی زشوه به ایتالیا چرا

سفره زحمتکشان خالی بود از نون و گوشت
گشته رنگین سفره ی کاشانی و مصبا چرا

اینقدر حرفای بی معنی چرا هی میزنی
می بری تو آبروی ملت ما را چرا

خالی بندیهای تو هرگز ندارد اعتبار
اینهمه با حرف مفتات می کنی غوغا چرا

تو نمیگویی مگر نوشابه استکباریه
با غذایت می خوری تو اینهمه کوکا چرا

اینهمه دانش تلنبار است توی مغز تو
در شگفتم من نمی دزدد تورا ناسا چرا

پنجشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۸۵

مناظره تلويزيوني بوش و احمدي نژاد


31 آگوست 2006
"احمدی نژاد به بوش پیشنهاد مناظره تلویزیونی داد"
مناظره تلویزیونی احمدی نژاد و بوش

احمدی نژاد
ایا بوش نامرد چش بلبلی
که داری به تن پیرن گل گلی
نشته توی کاخ خود پشت میز
همی بر کمر بسته شمشیر تیز
به یک روز ده ساندویچ میخوری
به جای خیارشور هویچ میخوری
نداری خبر از فسنجون ما
خورشت کدو و بادمجون ما
زبس خورده ای ساندویچ سوسیس
دماغ کسی مثل تو گنده نیس
تو چون غافلی از خورشت کدو
بود خوردن ژامبونت آرزو
الا بوشک کافر بی خیال
منم احمدی عاشق ارتحال
ایا بوش بیکار گم کرده راه
منم احمدی شیر "میدان شاه"
ایا بوش بد ذات کافر سرشت
جهنم بود مر تو را سرنوشت
منم احمدی مرد خوش تیپ شیک
تو را میکنم حذف با یک کلیک
مرا دشمنانم شپش گفته اند
گهی هم به من گیوه کش گفته اند
ولی دوستانم بگویند من
شدم برتر از رستم پیلتن
چنانت بکوبم به بمب اتم
که غوغا شود توی پاریس و رم
همانسان که کشتم هزاران پزشک
به برجت زنم موشک الزرشک
بیا توبه فرما مسلمان بشو
بیا صاحب نفت ارزان بشو
برس خدمت سیدعلی جان ما
توی قصر او باش مهمان ما
بزن یک دو بستی که حال آورد
"کرامت فزاید کمال آورد"
بزن بوسه بر دست آن خوبرو
بده خمس اموال خود را به او
بکن نام خود را عوض ای کذا
بشو بوشعلی یا بشو بوشرضا
پس از آن برو در جهان جنگ کن
بکن ریشه کفر از بیخ و بن
بکش هرچه کافر بود در جهان
پس از آن خر خویشتن را بران

بوش
برو درش را بگذار جوجه.

برای خواندن مطالب حسین پویا به وبلاگ زیر مراجعه کنید
http://hosseinpooya.blogspot.com/

سه‌شنبه، شهریور ۰۷، ۱۳۸۵

گفتگو با جمال بامداد در زمينه تبليغات



گفتگوی جمال بامداد با حسین پویا
پیرامون:
سیاستهای تبلیغاتی رژیم آخوندی و وظایف رسانه های اپوزیسیون

26 آگوست 2006

بامداد
حتما خبر داری که اخیرا یک بار دیگر نیروهای نظامی و انتظامی رژیم به خانه های مردم حمله کرده و آنتنهای گیرنده تلویزیونهای ماهواره ای را جمع آوری کردند. در عین حال تبلیغات زیادی در زمینه دعوت از هنرمندان به داخل ایران برای انجام کارهای هنری می کنند و در واقع یک پز هنر دوستی گرفته اند. این نوع حرکات را در چهارچوب سیاستهای تبلیغاتی – فرهنگی آخوندها چگونه ارزیابی میکنی؟

پویا
سیاستهای تبلیغاتی – فرهنگی رژیم همواره مثل یک سکه دو روی داشته. یک روی آن به زبان ساده عبارت است از مقابله با رسیدن حرفها و اخبار مخالفین و یا اپوزیسیون به مردم. در این زمینه، هم آنتهای گیرنده ماهواره را ممنوع و جمع آوری میکنند، هم بر روی کانالهای تلویزیونی ماهواره ای و رادیوهای مخالفین پارازیت می اندازند و هم برای سایتهای اینترنتی فیلتر میگذارند. به علاوه در برنامه های فرهنگی شان و در تبلیغاتشان به شدت روی شیطان سازی اپوزیسیون نیز کار می کنند. روی دیگر این سیاستها هم عبارت است از بسیج رساندن حرف و فرهنگ خودی به مردم. البته در این مورد حرف و فرهنگ خودی الزاما معنایش فقط تبلیغ به اصطلاح اسلام آخوندی نیست. سرگرم کردن مردم با برنامه هایی که مخالفتی با اسلامشان ندارد اما فقط در جهت سرگرمی ساخته شده و محتوای آگاهی بخش هم ندارند نیز جزو همین سیاستهاست؛ زیرا بسیار تمایل دارند که مردم سرشان به کار خودشان باشد و پاپی رژیم نشوند.

بامداد
حتما شنیدی که اخیرا کارگردانان سینما به "حضور خامنه ای شرفیاب شده اند"! و حرفهای قابل توجهی زده اند که بیانگر بسیاری از واقعیات فرهنگی و تبلیغاتی در داخل ایران است. مثلا جواد شمقدری که از کارگردانان حزب اللهی به شمار میرود گفته است که " امروز بیش از هر زمان دیگر مردم با سینمای ایران قهر کرده اند". این "شرفیابی"!! را در چارچوب آنچه که گفتی چگونه می بینی؟

پویا
راستش من هم خبر این به قول تو "شرفیابی" را در "ماهنامه سینمایی فیلم" خواندم. بر اساس گزارش آن نشریه: "130 کارگردان و مدیر سینمایی، روز 23 خرداد در نشستی {صمیمانه!!} با حضرت آیت اله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی حضور یافتند و در باره مسائل سینمایی گفت و گو کردند". بر اساس همین گزارش این نشست که قرار بوده یکساعت و نیم طول بکشد، تا سه ساعت و نیم طول کشیده است. از کارگردانان معروفی که در این نشست بوده اند این نشریه از کسانی مثل تهمینه میلانی، مجید مجیدی، ابراهیم حاتمی کیا، کیانوش عیاری، رسول صدر عاملی و همان جواد شمقدری اسم برده است. واقعیت امر این است که اینگونه اهمیت دادن به سینما به عنوان رسانه ای که بسیار تاثیر گذار است در جهت همان سیاستی است که در باره اش حرف زدم. خود خامنه ای در این جلسه ضمن خواندن یک روضه مفصل در باب "مناقب" هنر و سینما، کلی به این کارگردانان رهنمود داده و از جمله گفته است که: "اعتلای سینمای کشور، نیازی محسوس است و همه باید این حقیقت را دریابند که هنر مهم و بسیار برجسته سینما برای کشور، یک نیاز و ضرورت محسوب میشود. سینما هنری برتر، پیچیده، پیشرفته و متعالی است و اهمیت فراوان این هنر، و کارآمدی و تاثیر گذاری عمیق آن، مسئولیت سینماگران و تمامی دستگاه ها و رده های مدیریتی موثر در این هنر را کاملا سنگین میکند. کلید پیشرفت کشور به میزان زیادی به دست سینما گران است..". البته نگفته که پیشرفت کشور در چه زمینه ای به میزان زیادی به دست سینماگران است اما این حرفها و مدت زمانی که خامنه ای برای این موضوع صرف کرده نشان میدهد که آخوندها تا چه میزان به اینگونه رسانه ها در جهت پیشبردن سیاستهای تبلیغاتی شان اهمیت میدهند.

بامداد
این روشن است که بسیاری از این فیلمها برای پخش در فستیوالهای خارجی ساخته میشوند و هدفشان هم عمدتا اینست که چهره خوب و هنردوست و آزادیخواهی از رژیم حاکم نشان بدهند. این موضوع را حتی کیارستمی در مصاحبه هایی که در سالهای قبل در یکی دو جشنواره داشت به وضوح گفت، ولی مگر فیلمهای سینمایی درداخل چقدر تماشاگر دارند که خامنه ای و در واقع کلیت رژیم اینقدر به سینما اهمیت میدهند؟

پویا
البته ایران از نظر تعداد سینما خیلی فقیر است و تعداد سینماهای فعلی خیلی کمتر از تعداد سینماها در قبل از انقلاب است. در بهترین حالت و در مورد پرفروش ترین فیلمها تعداد تماشاگر نزدیک به هفتصد هزار نفر است. البته این رقم برای فیلمهای متوسط خیلی کمتر از این است. و برای فیلمهای جشنواره ای که بازهم کمتر است. با اینحال قضیه این است که اینها حتی به یک نماز جمعه ی صد و یا پنجاه نفره هم اهمیت میدهند و از هیچ امکانی در جهت پیشبرد سیاستهای تبلیغاتی شان نمیگذرند. بنابراین قابل فهم است که چرا اینقدر به دستگاه سینما و تلویزیون در کشور اهمیت میدهند. حتما یادت هست که در زمانی که مسئله سعید امامی و کارهای وزارت اطلاعات در آن زمان مطرح شد، معلوم شد که یکی از حوزه هایی که وزارت اطلاعات خیلی نسبت به آن حساس است همین حوزه سینما و فیلمسازی است.




بامداد
مدیر سازما ن رادیو تلویزیون هم همواره تحت نظر مستقیم ولی فقیه بوده و به حرف هیچکس غیر از او گوش نمیداده و خط او را پیش میبرده. حالا هم که بعداز آمدن احمدی نژاد یک پاسدار به اسم ضرغامی شده است مدیرعامل. فکر نمیکنی که این پاسدار با روشهای به اصطلاح بسیجی باعث بشود که سیاستهای تبلیغاتی – فرهنگی نتواند با آن ظرافت لازم پیش برود؟

پویا
از شما چه پنهان من هم با آمدن این پاسدار همینطور فکر میکردم. اما مدتی بعد معلوم شد که او هم پیشبرنده سیاستهای خامنه ای و وزارت اطلاعات است و با استفاده از بودجه کلانی که در اختیار دارد دست به کارهای عجیب و غریبی زده است که از یک پاسدار بعید است. از آنجایی که تلویزیون در حال حاضر قویترین و موثرترین رسانه ی فعلی جامعه ایران است و چون در دوره مدیران قبلی، سریال سازهای تلویزیون سابقه چندان خوبی نداشته و نتوانسته اند در جلب تماشاچی خیلی موفق باشند، اخیرا با پرداخت پولهای کلان، از تعدادی از کارگردانان معروف و "متعهد"! سینما مثل داریوش مهرجویی، رسول صدر عاملی، مهدی فخیم زاده و ابراهیم حاتمی کیا دعوت کرده که بروند و با بودجه های کلان سریالهای تماشاگر جذب کن برای تلویزیون رژیم بسازند.

بامداد
چطور شده که این کارگردانها قبول کرده اند که بروند برای تلویزیون سریال بسازند؟ چون قبلا همکاری با تلویزیون را در شان هنری خودشان نمیدیدند.

پویا
شاید نفس مسیحایی و تشویقات حضرت ولی فقیه در روح ظریف حضرات اثر کرده. اما راستش را بخواهی به قول مفسر نشریه "ماهنامه سینمایی فیلم" ، وضعیت باثبات تر تلویزیون در پرداخت دستمزدها و بخصوص غیبت عامل وحشت زایی به نام میزان فروش در تلویزیون این کارگردانها را راهی تلویزیون کرده. مهمتر اینکه تعداد تماشاچی تلویزیون دهها برابر تماشا چی سینماست. به این ترتیب است که آخوندها با استفاده از بودجه های کلان سیاستهای تبلیغاتی – فرهنگی خودشان را پیش میبرند. و البته در این برهوت و چهارشنبه بازار باصطلاح هنری جمهوری جنایت، هستند همیشه هنرفروشان و کلاشانی که آماده اند جنسهای بنجلشان را بقیمت درد و فلاکت مردم عرضه کنند.


بامداد
حالا که صحبت از بودجه های کلان کردی؛ که من میگم بودجه های نجومی، فکر میکنی این رسانه های اپوزیسیون که علاوه بر اینکه مورد هجوم "آنتن شکنی" و پارازیت اندازی قرار میگیرند، پول چندانی هم برای برنامه سازی و پرداختن هزینه های سنگین سرپا نگهداشتن یک رسانه مثل تلویزیون را ندارند، چگونه میتوانند هماورد تبلیغاتی-فرهنگی برای مثلا تلویزیونهای رژیم باشند؟ چگونه میتوانند برنامه های خوب سرگرم کننده که ضمنا ابزار جنگ تبلیغاتی-فرهنگی هم باشند بسازند؟

پویا
راستش این یک واقعیت است که اپوزیسیونها معمولا در زمینه امکانات؛ از جمله امکانات نظامی، اقتصادی و انسانی هیچوقت قابل مقایسه با نیروهای در حاکمیت نیستند. اما یک نکته اساسی این است که اپوزیسیونی که برای سرنگونی یک رژیم ضد دموکراتیک و در مورد ایران ضد بشری فعالیت میکند معمولا از نیروی لایزال مردم برای پرکردن این کمبود نیرو و امکانات استفاده میکند. البته شکی نیست که رسانه های اپوزیسیون و مثلا سیمای آزادی برای تامین هزینه های کمرشکن خودش چاره ای جز دست به دامان هموطنان شدن ندارند. اگر خاطرت باشد همین چند وقت پیش سیمای آزادی برنامه ای برای جمع آوری کمکهای مردمی گذاشت و حقیقتا که مردم بطور شایانی کمک کردند.

بامداد
حق با توست. آن برنامه را یادم هست. از حق نگذریم هموطنان در این زمینه همیشه کمک می کنند. در همان برنامه مدیران سیمای آزادی مخارج یکساله این رسانه را چیزی در حدود پنج ملیون دلار اعلام کردند و واقعیت این است که همه این مخارج را همان مردم و هواداران سازمان مجاهدین و شورا تامین کرده اند. منظورت از دست به دامان هموطنان شدن فقط همین جمع آوری کمکهای مالی است؟

پویا
فقط این نیست. این یک قسمت از کار است. آنچه که بیشتر منظور نظر من است اینکه رسانه ها برای تامین برنامه هایشان باید دست به دامان مردم بشوند. این رسانه ها همانطور که تو گفتی امکان مالی و انسانی ساختن برنامه هایی که بتواند در مبارزه با آخوندهای حاکم هماورد برنامه ها و تولیدات فرهنگی آنها باشد را ندارند. بنابراین باید از هنرمندان و استعدادهایی که در میان مردم به وفور یافت میشود استفاده کنند. منظورم فقط سیمای آزادی نیست. همه رسانه هایی که ادعای اپوزیسیون بودن میکنند، چه آنهایی که به اصطلاح ارگان هستند و چه آنهایی که برنامه های مستقل پخش می کنند، لازم است که برای جذاب شدن برنامه شان از امکانات مردمی استفاده کنند.


بامداد
فکر نمیکنی این حرف که میزنی و به عبارتی این نسخه که میپیچی یک حرف کلی است؟ خوب شاید بهتر باشد که کمی مشخص تر پیشنهادت را مطرح کنی.

پویا
در اینکه این حرف کلی است با تو موافقم. اما خیلی وقتها مدیران رسانه باید این نوع حرفهای کلی را بگیرند و براساس موقعیت و شرایط رسانه خودشان از آن پیشنهاد مشخص در بیاورند. اما برای نمونه میتوانم یک پیشنهاد بدهم که البته نمیدانم با شریط کدامیک از این رسانه های مخالف رژیم جور در میاید. شاید تا حدودی با شرایط سیمای آزادی و یا تلویزیون حزب کمونیست کارگری جور دربیاید. این رسانه ها میتوانند موضوعی را انتخاب کرده و از بینندگان و هوادارانشان بخواهند که در آن زمینه فیلمهای مثلا ده دقیقه ای بسازند. اگر کمکی هم میتوانند به کسانی که استعداد و توان دارند ولی نیاز به کمک دارند، بکنند. بعد از میان فیلمهای ساخته شده آنهایی را که به لحاظ کیفی در حد استاندارد مشخص هستند را پخش کنند. به این ترتیب میتوانند با هنرمندان و افراد با استعداد رابطه برقرار کرده و از این طریق، بدون صرف هزینه چشمگیر برنامه های بسیار ارزنده ای تهیه و پخش کنند.

بامداد
به نظرم پیشنهاد خوبی است. امیدوارم که مورد استفاده ی رسانه های اپوزیسیون قرار بگیرد. موفق باشی.

وبلاگ حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/
ای مایل
Hosseinpouya66@yahoo.com




چهارشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۵

احمدي نژاد؛ آخوند مکلا


23 آگوست 2006

احمدی نژاد؛ آخوند "مکلا"*

وقتی صحنه ای را دیدم که پاسدار احمدی نژاد آدمکش و تیرخلاص زن جلوی دوتا آخوند که یکیش یادم نیست مصباح یزدی بود یا یک دایناسور دیگر، نشسته و در باره هاله نوری که موقع سخنرانی در سازمان ملل دورش را گرفته بود تعریف میکرد، اصلا شک نکردم که یارو را یک عده دست انداخته اند و این حرفها را بهش زده اند و او هم به خاطر حماقتش باورش شده. به هیچوجه مشکوک نشدم که این یارو از آن بچه پرروهایی است که دست ده تا آخوند را در پررویی از پشت بسته و آن حرفها ساخته ذهن علیل خودش است. آنروز هم خنده ام گرفت و هم گریه ام. خنده از اینکه به خودم گفتم این یارو واقعا یک طویله خر است که در قرن بیست و یکم که دوران انقلاب آگاهی و علم است این حرفها را میزند و گریه از این بابت که فکر کردم بیچاره ملت و کشوری که این الاغ دوطبقه رئیس جمهورش شده. شک نباید کرد که هم پدر ملت را درخواهد آورد و هم پدر مملکت را. اما همین سه چهار روز پیش که دیدم در مصاحبه با یک خبرنگار خارجی، با پرروئی تمام به نوعی منکر این شد که در حضور آن دوتا آخوند آن حرفها را زده و فیلم آن جلسه را میلیونها نفر دیده اند، آنوقت به خودم گفتم که مردحسابی باز هم گول ظاهر یک آدم بی سروپا را خوردی. این یارو در عین حال پاسدار و جنایتکار بودن، یک آخوند "مکلا"ست.
این شعر هم داستان همان هاله نور و همان حرفهایی است که در حضور آن دوتا آخوند زد:

آن هاله نوری که به دور سر ما بود
البته به مرگ پدرم کار خدا بود

ده سال به درگاه خدا ناله نمودم
این نور گمانم هم از آثار دعا بود

نالیدم و نالیدم و نالیدم و دیدم
آمد ملکی بال و پرش زرد و سیا بود

در دست چپش لامپ، به دست دگرش سیم
آماده تنظیم امور علما بود

بر دور سرم هاله ای از نور بچسباند
یک هاله که انگار یه بشقاب طلا بود

برخی به غرض زیر سوالم بکشیدند
گفتند که آن نور چرا رنگ حنا بود

برخی گله کردند هم از روی حسادت
گفتند در آن نصف شبی نور کجا بود

القصه در آن یو ان و در آنسوی دنیا
آن هاله دور سرم انگشت نما بود

از پشت تریبون نظری کردم و دیدم
مبهوت سخنهام نگاه روسا بود

کس جرات برهم زدن پلک ندارد
انگار که زنبور خرک توی هوا بود

وقتی که به مصباح من آن قصه بگفتم
فرمود که آن هاله که بر گرد شما بود

یا از اثر اشک و دعاهای شبانه
یا از اثر تیر به مغز " کفرا" بود

بسیار زدم تیر به کفار و منافق
نورانی از آن کار شدم. حق با آقا بود

* یعنی آخوند لباس شخصی

برای دیدن نوشته های دیگر حسین پویا به وبلاگ زیر بروید
http://hosseinpooya.blogspot.com/