سی و چندسال است که طنز و چيزهاي ديگر از جمله نمايشنمامه طنز مي نويسم.در همه اين مدت همراه شوراي ملي مقاومت بوده ام زيرا معتقدم رژيم آخوندي بايد در تماميتش سرنگون شود و يک جمهوري سکولار سر کار بيايد

سه‌شنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۶

اصدق الواعظین و جنگ هسته ای

حسین پویا
26 فوریه 2008

دکتر استاد اصدق الواعظین و جنگ هسته ای!

"میگویم استاد از تخصصتان در امور هسته ای بگویید. میگوید در نوجوانی در یک در گیری، با هسته ی هلو به چشم چپ یک نوجوان زدم و او را برای مدتی یک چشمی کردم!!"
در تاریخ چهارشنبه بیستم فوریه 2008 محمد محدثين و عليرضا جعفرزاده مسئول وعضو كميسيون خارجه شوراي ملي مقاومت شورای ملی مقاومت طي يك كنفرانس بزرگ مطبوعاتي و راديو تلويزيوني در بروكسل، مركز فرماندهي، مديريت ساخت و محل مركزي تحقيقات اتمي و همچنين پروژه مخفي ساخت كلاهك اتمي رژيم جمهوری اسلامی را باارائه نقشه هاي هوايي و كروكيهاي مختلف و اسامي دست اندركاران آن فاش كردند. نامبردگان این افشاگری را با این هدف که افکار عمومی جهان و کسانی که نگران فعالیتهای اتمی رژیم هستند را تحت تاثیر قرار دهند انجام دادند اما گفته های دکتر استاد احمدی نژاد و دکتر جلیلی دبیر شورای عالی امنیت نظام، در راستای مسائل هسته ای بیانگر این است که مثل دفعات قبل، این افشاگری از بیخ بی تاثیر بوده است. با این حال آگاهان نمیدانند چرا دکتر استاد احمدی نژاد در این راستا، همین دو سه روز پیش دسته گل به آب داده و فرمود:
"در هشت ژوئيه 2003 يك گروه تروريستي اعلام كرد گروهي كه خود اينها به عنوان رسماً گروه تروريستي اعلام كرده بودنش. اعلام كرد كه مثلاً ما يك سري مطالب داريم درباره مثلاً فلان موضوع، در 15 اكتبر همون سال آژانس آمد بررسي كرد در ده نوامبر همون سال 2003 مدير كل رسماً اعلام كرد اين مطالب كذب بوده، يعني مي‌خوام بگم ما با اين مطالب كه دنيا نمي‌تواند مناسبات خودش رو بر اساس اظهارات گروهي تروريست يا گروهي، كساني كه نمي‌خواهند يك ملت به پيروزي برسد هرچند وقت مطالبي رو مطرح كنند"
این گفته ها بیانگر این است که شاید استاد دکتر این حرفها را بدون اجازه رئیسش زده و تا حدودی هم بی احتیاطی کرده. از آدمی که دور سرش هاله ی نور دارد این اشتباهات بعید است. یک جماعتی با صدها نشریه و سایت و منبر و میکروفن تلاش می کنند که دست استکبار جهانی از آستین کسی بیرون نیاید و واقعیت بی اثر بودن افشاگریهای شورای ملی مقاومت افشا شود، آنوقت ایشان بی احتیاطی کرده و بدون توجه به دست استکبار جهانی از این حرفها میزند. معلوم نیست که اگر به فکر آبروی خودش نیست، چرا با آبروی سایتهای "وزارت شایعه شکنجه" بازی میکند. چرا به این ترتیب میخواهد نشان بدهد که آن "گروهک تروریستی" هنوز سرپا ایستاده و تمام نشده.
در همین حال سایت"ایران دیده بان" که دوست و دشمن رژیم بر بیطرف بودن و عدم وابستگی اش به "وزارت شایعه شکنجه" اذعان دارند در مطبی با عنوان "یک کارشناس اتمی ادعای مجاهدین را بی اساس دانست" از قول خبرگزاری ایرنا نوشته است:
"دیوید آلبرایت" كارشناس اتمی ادعاهای تازه سازمان مجاهدین را مبنی بر اینكه تهران برای ساخت سلاح‌های اتمی تلاش می‌كند بی‌اساس دانست.
...... این كارشناس اتمی درباره ادعای مجاهدین مبنی بر دومین سایت تحقیقاتی ایران كه در آن بمب اتمی و موشك ساخته می‌شود، گفت: وی هیچ اطلاعی در این باره ندارد. .....این كارشناس رشته فیزیك كه سالهاست برنامه‌های اتمی ایران را تحلیل می‌كند، با ابراز تردید نسبت به ادعاهای مجاهدین درباره برنامه‌های هسته‌ای ایران افزود: این افراد دائما ادعاهای خود را تغییر می‌دهند. البته این نوشته بخودی خود آنقدر مستدل و با حال است که نیازی به تعریف و تمجید و تایید و تفسیر و حمایت ندارد. اما خوب چون ممکن است یکوقت عوام الناس این نوشته را بخوانند و با چیزهایی که در سایتهای دیگر از قول مقامات رژیم آمده مقایسه کنند و خدای نکرده یک تناقضاتی پیدا کنند و توی دلشان چندتا فحش نثار دست اندرکاران سایت "ایران دیده بان" و رئیس کل "وزارت شایعه شکنجه"، یعنی آخوند اژه ای ( که علاقه وافری به کله پاچه آدم دارد و مخصوصا گوش و بناگوش و پاچه را خیلی دوست دارد) بکنند، بنده تصمیم گرفتم در حمایت از این سایت محترم یک مصاحبه ای با جناب استاد دکتر ثقه الاسلام اصدق الواعظین کارشناس امور هسته ای و بمب و اقتصاد و جراحی پلاستیک و اینجور چیزا بکنم تا هرچه بیشتر معلوم شود که افشاگریهای شورای ملی مقاومت اصولا هیچ نقشی در این "مخمصه ی اتمی" که ملاها گرفتارش شده اند نداشته است. این جناب دکتر ثقه الاسلام از آن روضه خوانهای زمان شاه است که حالا ترقی کرده و شده استاد دکتر ثقه الاسلام والمسلمین و برو بیایی دارد. آن زمان تخصصش فقط روضه های دو تومانی و پنج تومانی بود اما حالا در چندین زمینه هم تخصص پیدا کرده.
میگویم جناب استاد لطفا ابتدا قدری در خصوص تخصص و سابقه خودتان در زمینه هسته ای و اتمی توضیح بفرمایید
میگوید: مرد حسابی، مومن مسجد ندیده، حالا که نوبت به ما رسید باید سابقه و مدرک رو کنیم و ثابت کنیم که تخصص ما در زمینه هسته ای و اتمی مورد قبول اساتید فن است؟ چطور آن سایت "ایران چی چی" که نام بردید، از آن آقای "آل برایت" نپرسیده که از کجا آمده و از کی کارشناس اتمی شده.
میگویم: جناب مستطاب دکتر اصدق الواعظین، اولا که "آل برایت" نیست و "آلبرایت" است. طرف از کشورهای عربی نبوده و بلکه اهل بلاد غرب است.
میگوید: ببخشید آقا سود تفاوت شد. من فکر کردم طرف از خانواده "برایت" و از حزب الهی های لبنان است.
میگویم: ایراد ندارد. اما در راستای استخواندار شدن این مصاحبه لازم است جنابعالی قدری در باره سابقه ی هسته ای خودتان بفرمایید.
میگوید: همینقدر خدمت شما و خوانندگانتان عرض کنم که بنده در سن دوازده سالگی در یک جنگ هسته ای شرکت کرده و با هسته ی هلو به چشم پسر همسایه زده و او را برای مدتی یک چشمی کردم. در دوران نوجوانی و طلبگی هم در مسجد امیرالمومنین که کمتر از ده فرسخ با مرکز تحقیقات اتمبی امیرآباد تهران فاصله دارد بارها روضه و پا منبری خواندم و به همین دلیل هم یک بار از سوی دفتر امام به عنوان کارشناس مسائل اتمبی برای حل و فصل مشکلات ایدئولوجیک سازمان انرژی اتمبی مامور شدم. خدمت شما عرض کنم که در دوران..
حرفش را قطع کرده و میگویم: بس است استاد بس است. به قول شاعر در خانه اگر کس است یک حرف بس است. بنده به تخصص شما ایمان آوردم. حالا بفرمایید که نظر شما در مورد این افشاگریهای شورای ملی مقاومت چیست؟ آیا این حرفهایی که زده اند درست است؟
میگوید: اولا آقا اینها چندسال پیش آمدند گفتند که رژیم جمهوری اسلامی هجده سال است دارد فعالیت هسته ای میکند برای اینکه بمب و از اینجور چیزای اتمبی بسازد. این البته کار درستی نبود. میگذاشتند هجده سال دیگر هم بگذرد و نظام الهی ما چندتایی از این بمبهای اتمبی بسازد و اینور و اونور بر سر کفار بریزد. دنیا که به آخر نمیرسید. بالاخره یکجوری کارشناسانی نظیر همین آقای "آل برایت" از نشانه های روی بمبها می فهمیدند که ساخت جمهوری اسلامی بوده اند و باب مذاکره را با ما باز میکردند. ثانیا بنده با استفاده از علوم قدیمه نظیر علم جفر و رمل و اضطرلاب فهمیدم که همانطور که آن آقای "آل برایت" فرموده است این حرفهای مجاهدین تکراری است. دفعه قبل و قبل تر و حتی سال 2004 هم همین حرفها را میزدند. یک بند و بطور خسته کننده ای تکرار میکنند که رژیم جمهوری اسلامی دارد بمب هسته ای می سازد.
میگویم: ولی آقای البرادعی هم در گزارشش گفته که:
«تا زمانی که آژانس پاسخ روشنی را به سوال های خود در اين باره دريافت نکرده باشد و ايران نيز با اجرای پروتکل الحاقی به آژانس اجازه بازرسی های سر زده را نداده باشد، آژانس نمی تواند با اطمينان بگويد که ماهيت برنامه هسته ای ايران مسالمت آميز است.»
میگوید: کدام البرادعی این را گفته؟
میگویم: مگر چندتا البرادعی داریم استاد دکتر اصدق؟ همان البرادعی که رئیس آژانس انرژی اتمی است. همان که انگلیسی را با لحجه عربی حرف میزند.
میگوید: آهان. برادر البرادعی را میگویی. البته مهم نیست که او چه گفته و یا میگوید. ایشان بعضی اوقات مجبور است رعایت ظاهر را بکند. مهم این است که جناب آقای پاسدار جليلي دبیر شورای امنیت ملی در یک كنفرانس مطبوعاتي فرموده است: « با گزارش آژانس حقانيت جمهوري اسلامي ايران اثبات شد» و «من اين موفقيت را به آحاد ملت تبريك عرض مي كنم».
میگویم: جناب استاد اصدق الواعظین عزیز نظرتان در مورد اینکه مجاهدین و شورای ملی مقاومت نقشی در این مخمصه هسته ای رژیم ندارند و فعالیتهاشان بیفایده است چیست؟
میگوید: از شما چه پنهان که بنده هم تا همین دیروز که آقای دکتر احمدی نژاد در تلویزیون ظاهر شد و آن حرفها را زد فکر میکردم مجاهدین و شورا خیلی وقت است تمام شده اند و عددی نیستند که بخواهند برای رژیم قدر قدرت جمهوری اسلامی مشکل سازی بکنند و یا مانع از ساختن سلاح هسته ای بشوند. اما بعد از شنیدن آن سخنان کمی نگران شدم. اما فکر می کنم که ممکن است آقای دکتر حالش خوب نبوده وقتی این حرفها را زده.
میگویم: کدام حرفها را میفرمایید استاد؟
میگوید: مجري تلویزیون از آقاي دكتر می پرسد که "چي شد كه الان ما در بحث هسته‌يي به اينجا رسيديم بهرحال اين يك فرآيند و يك پروسه‌اي بوده، ناگفته‌اي داريد؟ از آن روزهايي كه گذشت". آقای دکتر احمدی نژاد در پاسخ میفرمایند "نا گفته البته فراوان است كه خب ملاحظاتي كه ملت ايران مي‌دانند من نمي‌توانم همه‌اش را بگويم اما اجازه بدهيد يك نگاهي به فرآيند بياندازيم. موضوع هسته‌يي تقريباً به شكل جديدش، يعني اين ماجرا از تير 81 شروع شد، يك گروهي از منافقين آمدند يك گزارشهايي منتشر كردند از نطنز و اراك و اين حرفها، حساسيت درست شد آژانس وارد شد بعد قعطنامه‌هاي شوراي حكام پي در پي، پي در پي، و .."
میگویم: استاد جان پس معلوم میشود که مجاهدین آنقدر که میگویید کم اهمیت هم نیستند.
میگوید: بنده هم گیج شده ام آقا. ما بیست سی سال است میگوییم اینها تمام شدند و چه و چه شدند. حالا این آقای احمدی نژاد این حرفها را زده. بنده باید از ولی فقیه کسب تکلیف کنم که بالاخره اینها تمام شدند یا هنوز هستند.
میگویم: استاد جان نظرتان را در باره قطعنامه سوم بفرمایید. اگر تصویب بشود تاثیری دارد یا بیخودی است.
میگوید: اینهایی که میگویند این قطعنامه ها مشکلات اقتصادی درست میکند معلوم است که از علم اقتصاد بی اطلاعند. شما دقت کنید که ما در حال حاضر برخلاف کشورهای استعماری، علیرغم گران شدن قیمت ها، دچار هیچگونه تورمی نیستیم.
میگویم: ولی اخیرا ریيس کل بانک مرکزی ايران گفته است " زمانی که هدف گذاری کشور بر مبنای نرخ تورم ۸ درصدی قرار گرفته، رسيدن به تورم ۲۰ درصدی نگران کننده است".
میگوید: خوب بیخود گفته است. وقتی آدمهای نادان و بی تخصص حرف می زنند همین است دیگر. شما باید ببینید ولی فقیه و امام جمعه و حاج محمود آقا چه میگویند. نظر شما را می اندازم به گفته های ایشان در گفتگو با تلویزیون. جناب آقای احمدی نژاد، رييس جمهوری اسلامی ايران، ۲۵ آذر ماه گذشته، در يک برنامه تلويزيونی دلايل و عوامل افزايش تورم را اعلام کرده. به گزارش خبرگزاری ايسنا، ایشان در بخشی از سخنان خود گفته بود: «از جمله عوامل ديگر (تورم)، تحريک های تورمی و تورم انتظاری و انتظار تورمی است و جنگ رواني هايی که به نظر من سازمان يافته است و دائما تکرار مي شود.»
میگویم: دکتر اصدق جان دیگه داری وارد بحثهای خیلی تخصصی میشی که نه من و نه خوانندگان توان فهمش را نداریم. اگر دوست دارید یک توضیحی بدهید. وگرنه که خدا حافظی کنیم.
میگوید: مختصرا توضیح بدهم منظور ایشان این است که تورم در انتظار تکرار میشود و سازمان در این قضیه با جنگ روانی متورم میشود و باید انتظار توطئه استکبار جهانی را از نظر تکرار تورمی داشت. اما دعای خیر ولی فقیه باعث شده که گرانی ربطی به تورم نداشته باشد.
میگویم: من هنوز هم چیز زیادی نفهمیدم. میشود کمی بیشتر توضیح بدهید؟
میگوید: توضیح بیشترش را از همان سایت "ایران ملا دیده بان چی چی" بخواهید. آنها حتما تخصص بیشتری در اقتصاد دارند.
میگویم: حقیقتا سخنان روشنگرانه ای گفتی. حلالت باشد آن پنج تومانی هایی که شبهای جمعه از بابت روضه های پرشورت از مومنین میگرفتی.

وبلاگ حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

دوشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۶

انتخابات و پاکستان






18 فوریه 2008


انتخابات پاکستان و ولی فقیه مسلمین جهان!


به درخواست پرویز مشرف و تصویب سازمان ملل، و موافقت آیت اله خامنه ای، برگزاری انتخابات در پاکستان به وزارت کشور ایران واگذار شد.
آگاهان از قول خبر گزاری یونایتد پرس گزارش کرده اند که به دنبال چندین دور مذاکرات محرمانه و آشکار بین مقامات سازمان ملل و دستگاه رهبری پاکستان شامل ژنرال پرویز مشرف و چند ژنرال دیگر، بالاخره ژنرال مشرف برای برگزاری یک انتخابات سالم و دموکراتیک در پاکستان دست به دامان آیت اله خامنه ای ولی فقیه مسلمین جهان شده است. مشرف به ولی فقیه مسلمین توضیح داده که او و مردم پاکستان مسلمان هستند و علیرغم مشکلات داخلی و دعواهای بین شیعه و سنی و غیره در پاکستان، همه از خامنه ای به عنوان ولی فقیه مسلمین جهان انتظار دارند که در چنین لحظات تاریخی حساسی قدم پیش گذاشته و برای حل مسائل انتخابات و دموکراسی در پاکستان اقدام مناسب انجام بدهد. مشرف در جلساتی که با مقامات سازمان ملل داشته برای آنها توضیح داده است که دستگاه نظامی پاکستان به علت فسادهای گسترده مالی توان و صلاحیت برگزاری یک انتخابات سالم در پاکستان را ندارد و اگر جامعه جهانی علاقمند است که در پاکستان دموکراسی برقرار شود و خون خانم بوتو به هدر نرود تنها راه درخواست از ولی فقیه مسلمین جهان برای پا درمیانی و به عهده گرفتن مسئولیت است. خبرگزاری چماق پرس به نقل از بقیه خبرگزاریها گزارش میکند که ولی فقیه مسلمین جهان ابتدا این درخواست را رد کرده و گفته است که اولا نمیداند پاکستان کجاست و ثانیا قبول چنین مسئولیتی مشکلات آن جهانی دارد. اما ژنرال مشرف ضمن دادن آدرس پاکستان و بوسیدن چند باره دست "آقا" و ریختن چند قطره اشک از ایشان خواسته است که مسئولیت برقراری دموکراسی در پاکستان را به عهده بگیرد و باعث شود که پاکستان هم به یک کشور دموکراتیک مثل ایران تبدیل شود.
ولی فقیه مسلمین جهان بعد انجام یک استخاره با تسبیح، به مشرف فرموده است که ما قول نمیدهیم که صددرصد شما هم مثل ما دموکراتیک بشوید اما چون نسبت به مسلمین جهان مسئول هستیم و پاکستان هم بنا به گزارش آقای احمدی نژاد تا حدودی جزو جهان محسوب میشود، علیرغم همه مشکلات دنیوی و اخروی که ممکن است پیش بیاید با درخواست شما موافقت می کنیم. آگاهان از قول خبرگزاری یونایتدپرس اضافه کرده اند که بعد از این جلسه آقای خامنه ای به وزیر کشور دستور داده است که مقدمات بر عهده گرفتن انتخابات سالم مجلس در پاکستان را فراهم کند.

خبرنگار خبرگزاری چماق پرس با وزیر کشور جمهوری اسلامی مصاحبه ای در این زمینه به عمل آورده که متن آنرا در زیر مشاهده میفرمایید:

خبرنگار: حضرت آیت اله بسم اله القاصم الجبارین.

وزیر کشور: بسم اله المنتقم برادر.

خبرنگار: اولندش که نوکرتم حاجی. دومندش اجازه بدین که این ماموریت الهی- روحانی رو به شما که تخصص و تجربه زیادی در زمینه برگزاری انتخابات سالم مجلس دارید تبریک عرض بکونم. سومندش اگر ممکنده توضیح بدین که به نظر شما چرا سازمان ملل و ژنرال مشرف تا این اندازه به جمهوری اسلامی بله، یعنی قبولش دارن.

وزیر کشور: به نام خداوند درهم کوبنده انتخابات و با درود به ولی فقیه مسلمین جهان. باید عرض کنم که اینطور نیست که جهان نفهمد که ما چه زحمتی در راه برقراری دموکراسی و مجلس منتخب مردم در ایران و حتی در عراق کشیده ایم. شما دقت کنید که نهاد محترم شورای نگهبان و نهاد محترم سپاه پاسداران که هردو از یادگار های امام راحل هستند در واقع تضمین برقراری سالم انتخابات در ایران هستند. مجلس ما تنها مجلسی در جهان است که نمایندگانش هیچگونه عمل غیرسالمی برای انتخاب شدن نمیکنند. برادران شورای نگهبان و سپاه اگر ببینند که کسی کاندید شده که به دلیل اینکه ضعفی در اعتقادش به ولی فقیه باشد، ممکن است بخواهد خطایی در این زمینه بکند صلاحیتش را تایید نمی کنند. اینهایی که در ایران صلاحیتشان تایید نشده تصور نفرمایید که همگی دزد و جنایتکار هستند. البته بسیاری از آنها هستند اما بسیاری هم نیستند و قبلا از خدمتگذاران ولی فقیه بوده اند ولی حالا فکر کرده اند اینجا سویس است و یا خانه خاله است و میتوانند به مجلس بیایند و یک حرفهایی بزنند و خلاصه ولی فقیه را ناراحت کنند. اما شورای نگهبان همانطور که از اسمش پیداست نگهبانی میکند دموکراسی را و به این منحرفین اجازه شرکت در انتخابات نمیدهد. اینست که نمایندگان ما نیازی هم به این کارها خلاف نمیبینند چون همه ی نمایندگان در خدمت ولی فقیه هستند. رئیس جمهور و وزرا هم در خدمت و تحت امر ولی فقیه هستند. قوه قضائیه هم در اختیار و تحت امر ایشان است. پس به این ترتیب ما در حال حاضر نیازی به تقلب در انتخابات نمی بینیم. این همان مشکلی است که پاکستان و امریکا دارند. چون ولی فقیه ندارند و شورای نگهبان ندارند خوب نمایندگاه در انتخابات تقلب می کنند. نمایندگان اول باید یاد بگیرند که چرا انتخاب میشوند و در مجلس چه وظیفه ای دارند. آنوقت دیگر از اینکه شورای نگهبان صلاحیتشان را رد کند ناراحت نمیشوند و به این یکی و اون یکی برای قبول صلاحیت و انتخاب شدن رشوه نمیدهند.

خبرنگار: به به! دم شما گرم. به نظر شوما برای اگه، میگم اگه که تو رودروایسی نیفتی. اگه بخوایم یه انتخابات سالم در پاکستان بکونیم، باهاس چیکار بکونیم بیتره؟

وزیر کشور: بنده همانطور که خدمت ولی فقیه عرض کردم نظرم این است که ابتدا باید یک شورای نگهبان در پاکستان معین شود. زیرا که اگر اینها شورای نگهبان داشتند مجبور نبودند که آن خانم را آنطور بکشند. خب میشد که ابتدا صلاحیت ایشان را رد کرد و بعد هم ایشان را به زندان اوین دعوت کرد و خب در اونجا بقیه ماجرا خود بخود پیش میرود و کسی هم مشکلی پیدا نمیکند. از این مهمتر این که آقای ژنرال مشرف با توجه به اینکه قیافه و وجنات روحانی دارند، میبایستی لباس روحانیت هم تن کرده و خود را ولی فقیه پاکستان اعلام کنند و اختیارات مجلس را هم محدود به یک مسائل جزیی بکنند. مثل کشور خودمان. در اینصورت نمایندگان بیخودی وارد مقولات مهم مملکتی نخواهند شد و رویشان را برای رهبر معظم مملکت زیاد نخواهند کرد. به علاوه آقای مشرف میبایستی تعدادی از پست های وزارتی را هم به روحانیت بدهند.

خبرنگار: یعنی همه ی این کارا رو باهاس قبل از انتخابات بکونند؟ پس شوما چیکار میکونید؟

وزیر کشور: البته مجبور نیستند که همه ی کارها را در همین یکی دوماه بکنند. ما میتوانیم ترتیبی بدهیم که در یک انتخابات سالم تعدادی از کسانی که ایشان مد نظرشان است از صندوق بیرون بیایند. ما الان در وزارت کشور برادرانمان چنان تخصص هایی پیدا کرده اند که در هیچ کشور دیگری پیدا نمیشود. برادران میتوانند بدون دخالت در هنگام رای دادن، هر اسمی که لازم باشد را از صندوق در بیاورند. حتی اسامی کسانی که اصلا کاندید نشده باشند. بقیه کارها را باید تا انتخابات بعدی انجام بدهند و انشاء اله در انتخابات بعدی هم یک انتخابات سالم خواهند داشت و هم تا آن موقع دموکراسی در پاکستان برقرار شده و شورای نگهبان پاکستان میتواند ناظر بر انتخابات باشد. والسلام علیکم و رحمت اله و برکاته.

خبرنگار: نوکرم حاج آقا وزیر، اما یه سوال دیگه هم دارم.

وزیر کشور: شما از کدام خبرگزاری هستید برادر؟

خبرنگار: چاق پرس حاج آقا.

وزیر کشور: این اسم را تا بحال نشنیده ایم مومن. نکند شما برای این ضد انقلابهای لوس آنجلسی کار میکنید. اسمتان که طاغوتی است.

خبرنگار: نه نوکرتم طاغوت کدومه. چاق پرس در اصلش چماق پرس بوده. به علت کثرت استفاده از چماق توسط برادران تبدیل شده به چاق پرس.

وزیر کشور: پس خودی هستی. بگو برادر سوالت را بگو.

خبرنگار: همانطور که حتما خودتون هم خبردارید، ضد انقلاب نامرد شایعات کرده که در کشورهای غربی نه ولی فقیه دارن و نه شورای نگهبان. مردم هم تو انتخابات شرکت میکونن. شکایتی هم از تقلب و اینجور چیزا نمی شه. واسه ی مقابلات این شایعاتو در راستای ضد انقلاب چه خلاصه ش چیکار می کونید؟

وزیر کشور: اگر ما قرار باشد بر اساس شایعات ضد انقلاب کاری بکنیم که همه وقتمان را باید صرف این کارها بکنیم. اگر این شایعات درست بود که مقامات سازمان ملل و ژنرال مشرف برای برگزاری انتخابات سالم در پاکستان دست به دامان ولی فقیه مسلمین جهان نمیشدند. مهم این است که امروز دیگر همه ی جهان اقرار میکند که آزادی و دموکراسی که در کشور ما برقرار است در جهان نمونه ندارد. این غربی های کافر استکباری هنوز نمیدانند که رمز همه ی این پیشرفتهای ما؛ از پیشرفتهای هسته ای گرفته تا برگزاری انتخابات سالم و داشتن مجلس متدین و پیرو ولایت فقیه، همه و همه در همین حضور پربرکت ولی فقیه مسلمین است. امریکایی ها بجای اینکه اینهمه انرژی و پول صرف انتخابات رئیس جمهوری بکنند میتوانند با نصف این قیمت انتخابات را برگزار کنند به شرطی که ابتدا یک ولی فقیه انتخاب کنند. این حرفها را من نباید به شما بزنم چون شما خودتان این چیزها را بهتر از من میدانید. اما بین خودمان بماند، "آقا" قرار است در مراسم سخنرانی این هفته به امریکا هم پیشنهاد بدهد که اگر میخواهند در انتخابات ریاست جمهوریشان تقلب و از اینجور مسائل نباشد، و مخارج برگزاری انتخابات هم خیلی کمتر از آنچه آنها برآورد کرده اند باشد، برگزاری انتخابات امریکا را هم به ما واگذار کنند. ایندفعه دیگر واقعا والسلام علیکم و رحمت اله و برکاته.

وبلاگ حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

جمعه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۶

موشک آخوندی




حسین پویا
نوزدهم بهمن 1385

یک انتقاد جدی به سازمان مجاهدین!
سایت "ایران دیدبان"؛ سایت اصلی وزارت اطلاعات که برای مقابله با مشکلاتی از قبیل تورم و اعتیاد و فساد اداری و فقر در ایران؛ که عامل اصلی آنها مجاهدین و شورای ملی مقاومت هستند، راه افتاده، مطلب جالبی دارد در باره موشکی که اخیرا رژیم دانشمند پرور آخوندی به آسمان فرستاده. این سایت اسمش "ایران دیدبان" است که اسم بسیار با مسمائی است. علت این نامگذاری به گمان بنده این است که هیچ فرد و گروهی نه در حال حاضر و نه در گذشته به اندازه وزارت اطلاعات برای آبادی ایران و آزادی مردم ایران زحمت نکشیده و برای ایران افتخار نیافریده است. حتی آقا محمد خان قاجار و فتحعلی شاه هم اینقدر در راه اعتلای ایران زحمت نکشیده اند. البته بقیه شخصیتها و نهادهای جمهوری اسلامی؛ از قبیل ملا حسنی و احمدی نژاد و دستگاه قضائیه و خود خمینی که بنیانگذار این نظام است، هم کم افتخار نیافریده اند. چه افتخاری بالاتر از اینکه برخلاف کشورهای امپریالیستی و استکباری، زندانهای ایران بجای دزدان و جنایتکاران، پر است از دکترها و مهندسین و دانشجوها و نویسندگان و روشنفکران. چه افتخاری بالاتر از اینکه در رژیم جمهوری اسلامی، یک قلم ده ها هزار نفر را در جریان قتل عام زندانیان سیاسی سال 67 یکجا کشته اند بدون آنکه خون از دماغ کسی بیاید و یا کسی دستگیر بشود و یا حتی کسی متهم به آدمکشی بشود و چنین عدالتی در جهان واقعا بی سابقه است. یا همین احکام اعدام نوجوانانی که در سنین کودکی مرتکب جرم شده اند، که توسط قوه قضائیه صادر میشود، خودش چه خدمت بزرگی است به بشریت. یا همین عمل سازنده و انسانی سنگسار که از افتخارات جمهوری اسلامی و در واقع کل بشریت است. اما خوب افتخاراتی که وزارت اطلاعات و ابواب جمعی اش از قبیل سعید امامی آفریده اند چیز دیگری است. اینها واقعا قهرمانان گمنامی هستند که در نهایت تواضع و افتادگی و مهربانی و عطوفت "اسلامی"، فقط با استفاده از یک چاقو و یا یک تکه طناب، بشریت را و در مرحله اول ایران و ایرانی را از شر نویسندگان و روشنفکرانی که کاری جز نق زدن نداشته و راه تکامل جامعه "اسلامی" را بسته اند، خلاص کرده و میکنند. پس حق دارند که اسمشان را "ایران دیدبان" بگذارند. حق دارند که درخواست دریافت جوائزی نظیر جایزه صلح نوبل هم بکنند. بگذریم. داشتم عرض میکردم که این سایت مطلب جالبی در باره موشک فضا پیمائی که اخیرا توسط واحد موشکی سپاه پاسداران به فضا فرستاده شده دارد.
"ایران دیدبان" در تاریخ 17/11/1386 مینویسد:
"دو روز است كه ایران موشك "كاوشگر 1" خود را به فضا پرتاب كرده و این رویداد مهم مورد توجه گستردهی جهانی قرار گرفته و انعكاس بیسابقهای در تمامی رسانههای جهان داشته است.پرتاب راكت كاوشگر از جمله مقدمات اولیهی پرتاب ماهواره به مدار است و شناسایی محیط پروازی ماهواره‌ها قبل از پرتاب، از سوی این راكت‌ها انجام می‌شود. پرتاب این راكت مقدمهی پرتاب ماهوارهی تحقیقاتی "امید" ایران است كه در آیندهای نزدیك با پرتاب به فضا در مدار ارتفاع ِ پایین قرار خواهد گرفت.ساخت ماهوارهی تحقیقاتی پیشرفتهی "امید" و سامانهی پرتاب آن بهنام ماهوارهبر ِ "سفیر" و همچنین "كاوشگر 1" بهدست دانشمندان كشورمان، ایران را در جایگاه یازدهمین كشوری كه توانمندی ارسال ماهواره به فضا را پیدا كرده و نیز جزء چند كشور منحصر به فرد و نخست در جهان، كه مركز آزمایش ماهواره در شرایط فضا را ایجاد كردهاند، قرار داده است.تاكنون دستگاه منگول تبلیغاتی مجاهدین در برابر این رویداد مهم كه در صدر اخبار جهان بوده خفقان گرفته و هیچ واكنشی نشان نداده است. این سكوت و عدم موضعگیری نشانگر آن است كه دار و دستهی رجوی در برابر موفقیتهای علمی - تحقیقاتی ایران عاجز و مفلس میشوند و هیچ حرفی برای گفتن ندارند. از سوی دیگر باید منتظر بود كه مجاهدین پرتاب كاوشگر 1 را نیز بهنحوی به مسایل نظامی مرتبط كنند، اما هنوز نتوانستهاند واكنش خود در مقابل این خبر را جمع و جور كنند و بر حسادت و برق گرفتگی خود فایق بیایند."
البته اینکه این رویداد مهم مورد توجه گستردهی جهانی قرار گرفته و انعكاس بیسابقهای در تمامی رسانههای جهان داشته است مسئله مهمی است. واقعیت هم دارد. چرا که تمامی رسانه های جهان در انتظار حل مشکلات فضا توسط جمهوری اسلامی هستند و هرگز این نگرانی را ندارند که خدای نکرده دانشمندان سپاه پاسداران یک وقت بجای ماهواره، محض شوخی و خنده، یک کلاهک اتمی روی کله این موشک "کاوشگر" بگذارند. زیرا که چه کسی مسئول تر و متعهد تر از دانشمندان سپاه که هیچ نقشی در ساختن چیزهای دیگری نظیر بمبهای کنار جاده ای و کمربندهای انفجاری نداشته اند. البته این وسط فرانسویهای قورباغه خور یک چیزهایی گفته اند و یک شایعاتی راه انداخته اند که فقط میتواند ناشی از حسادت باشد.
اما اینکه مجاهدین این خبر را نادیده گرفته و یا بی اهمیت تلقی کرده اند و خیلی در باره آن مطلب پخش نکرده اند خوب جای انتقاد دارد. یک انتقاد جدی. چرا؟ خوب الان عرض میکنم.
توجه بفرمایید که این موشک در واقع داروی همه ی دردهایی است که مردم ایران دچارشان هستند. همان دردها و مشکلاتی که نه ربطی به جمهوری اسلامی دارند و نه به دولتمردان و رهبران جمهوری اسلامی و همگی باقی مانده از دوران "آن پدر و پسر"!! هستند. مشکلاتی از قبیل قطع گاز مردم در سرمای زمستان و کارتن خوابی و بیکاری و تورم و اعتیاد و غیره قرار است با همین موشک حل و فصل شود.
آقایان مجاهدین بنده شما را دوست دارم اما این بی اهمیت تلقی کردن "موشک فضا پیما" کار درستی نیست. چطور است که وقتی جمهوری اسلامی هفتاد فروند موشک فسقلی به قرارگاه شما میزند سرو صدایتان در میاید اما وقتی یک موشکی به این گندگی به فضا میفرستد سکوت می کنید. مگر موشک با موشک فرق می کند؟ چشمانتان را باز کنید. این موشک همان علاج درد مردم ایران است. این موشک همان دوای درد پنج میلیون معتاد است. علاج زخم نیم میلیون زن تن فروش است. علاج درد همان کارگرانی است که چپ و راست به خاطر نگرفتن حقوق و اخراج دسته جمعی و بسته شدن کارخانه تظاهرات و اعتصاب می کنند و خود شما خبر این تظاهرات را نه یک بار که ده ها بار در تلویزیونتان و نشریاتتان پخش می کنید. بله آقایان مجاهدین. این موشک همان راه حل آخوندها برای پایین آوردن نرخ تورم است. راه حل قطع گاز مردم در سرمای زمستان است. این موشک وسیله آوردن پول نفت بر سر سفره های خالی مردم است که جزو قولها و تعهدات احمدی نژاد بود. این موشک طلیعه و بشارت دهنده ی سال عدالت است که خامنه ای قولش را داد. این موشک همان موشکی است که خواب شیران را آشفته کرده. مگر نشنیده اید که:
بود شیری به بیشه ای خفته موشکی کرد خوابش آشفته
موشکی که نشانه از چین داشت کله ای پوک و دمب سنگین داشت

بله آقایان مجاهدین، در راستای همین استدلالات متقن است که من در این مورد حق را به این سایت ایران دیدبان میدهم. میخواهد خوشتان بیاید. میخواهد خوشتان نیاید.
آقایان مجاهدین هرکس نداند شما خوب میدانید که اگر اتحاد جماهیر شوروی علیرغم بدبختی اقتصادی که دامنگیر مردمش شده، از هم پاشیده نشده و همچنان به عنوان یکی از دو قدرت بزرگ جهان اقمار خودش را از خطر غربزدگی و به قول استاد ملا حسنی از شر امپریالیس حفظ کرده، فقط و فقط به دلیل داشتن همین موشک های فضا پیما بوده است. یوری گاگارین روسی که اولین فضانورد جهان بود را که فراموش نکرده ایم. اگر آن موشک فضاپیمای سایوز (یا چیزی که اسمش را نمیدانم) و این جناب یوری گاگارین فضانورد نبودند حالا دیگر اثری از اتحاد جماهیر شوروی بر روی کره خاکی نبود. بنابراین اگر که جمهوری اسلامی در این سالها هیچ کاری نکرده بود بجز اینکه همه ی درآمد نفت و گاز را صرف ساختن این موشک بکند، حتی اگر برای ساختنش از کره شمالی و چین کمونیست کمک بگیرد، باز هم حق داشت و شما آقایان مجاهدین باید خبر این موشک فرستادن به فضا را با آب و تاب تمام پخش میکردید. بخصوص اینکه این موشک با گذشتن از جو زمین وارد آسمان سوم شده و در آنجا احتمالا با منبع نوری که در سازمان ملل دور سر احمدی نژاد ظاهر شده بود تماس نزدیک برقرار خواهد کرد و در صورت لزوم باطریهای آفتابی آنرا عوض خواهد کرد تا بعد از این، هاله نور دور سر احمدی نژاد دیگر قطع و وصل نشود. و البته بزودی در رساله ی عملیه ی ولی فقیه مسلمین جهان هم مسائل مربوط به امور طهارت و جماع با حیوانات و مستراح رفتن با پای چپ و راست در فضا و در موشک فضاپیما، و نحوه ساختن حوض کر و مستراح شرعی در موشک برای مومنین فضانورد و ساکنین در فضا روشن خواهد شد.
اما به گمان من یک اشکال کوچکی هم به سایت ایران دیدبان و وزارت اطلاعات وارد است و آنهم این است که اینها هم نباید فراموش کنند که بیش از همه خودشان میدانند و بارها هم گفته اند که مجاهدین خیلی وقت است که تمام شده اند. خودشان گفته اند که آن چند نفری هم که هنوز در قرارگاه اشرف مانده اند منتظرند که ماموران وزارت اطلاعات کمکشان کنند و از دست مجاهدین رهایشان کنند و برایشان ویزایی چیزی بگیرند تا آنها هم بتوانند از عراق خارج شده و به اروپا بیایند و خیال وزارت اطلاعا ت از بابت سلامت و خانواده شان راحت بشود. مخصوصا که انسان شریفی مثل نوریزاده که اصلا سابقه ی مزدوری و دریافت مواجب از سفارت جمهوری اسلامی و دروغگویی را هم ندارد، سفارش این مجاهدین که قرار است از قرارگاه اشرف فرار کرده و خود را به مامورین وزارت اطلاعات معرفی کنند را هم به رئیس جمهور عراق و هم به وزیر خارجه و داخله عراق کرده است و از فرمانده نیروهای امریکایی در عراق هم که از دوستان دوران کودکی ایشان بوده قول گرفته که هر مجاهدی که از اشرف فرار میکند را با اسکورت کامل و سلام و صلوات تحویل ماموران وزارت اطلاعات در عراق بدهند.
بنابراین چرا از "دستگاه منگول تبلیغاتی مجاهدین" که دیگر مدتهاست وجود خارجی ندارد باید انتظار داشت که خبر بسیار مهم و
سرنوشت ساز "موشک" را اینور و آنور پخش کنند؟
------------------------------------------------------------------------------
وبلاگ نوشته های حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/

سه‌شنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۶

سوالات کنکور



حسین پویا
22 ژانویه 2008

سوالات گزینش دانشجوی دکترا
برادران و خواهران داوطلب دکترای مطالعات انتخاباتی، با توجه به اینکه:
به گفته ستاد انتخابات وزارت کشور، در مجموع پنج هزار و ۸۰۶ نفر برای شرکت در انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی ثبت نام کرده اند که پنج هزار و ۴۰۱ نفر از آنان مرد و ۴۰۵ نفر (کمتر از پنج درصد) زن هستند. برادر افشار (قبلا پاسدار بوده)، رئیس ستاد انتخابات وزارت کشور، نیز گفته است که بر اساس استعلام های دریافتی وزارت کشور از مراجع چهارگانه، حدود سه هزار نفر (بیش از پنجاه درصد!!) از داوطلبان مجلس هشتم پرونده قضایی دارند که البته «رد صلاحیت ها یا عدم احراز صلاحیت در صورتی که داوطلبان بخواهند به صورت کتبی به آنان اعلام می شود و حتی اگر داوطلبان تمایل داشته باشند مفاد دلایل و مدارک رد صلاحیت ها هم به آنان ارائه می شود اما منابع ارائه دهنده اطلاعات مذکور به آنان ارائه نخواهد شد.». (یعنی که بیش از پنجاه درصد داوطلبان ورود به مجلس شورای اسلامی داری پرونده قضایی هستند و مدارک مربوطه هم در اختیار وزارت کشور است. و تعداد کل داوطلبان زن نیز در حدود هفت در صد مردان است).
لطفا به طور شفاف به سوالات زیر پاسخ بدهید. سوالات بصورت چند جوابی است اما اگر هیچکدام از جوابهای پیشنهاد شده را درست نمیدانید میتوانید پاسخ خودتان را با در نظر گرفتن تمام جوانب امنیتی جداگانه نوشته و برای ولی فقیه ارسال کنید:
سوال اول - منظور از پرونده قضایی که باعث نداشتن صلاحیت برای انتخاب شدن در مجلس میشود چیست؟
1- بدون اطلاع امام جمعه و رئیس کمیته محل دزدی کرده اند.
2- اعمال منافی عفت انجام داده و حق و حساب قاضی مربوطه را نداده اند.
3- اختلاس کلان کرده و حق و حساب وزیر و مدیر مربوطه را نپرداخته اند.
4 – در پرونده شهرام جزایری نامشان برده شده ولی رئیس مجلس قبلی در جریان نبوده است.
5 – رشوه کلان گرفته و سهم دفتر امام را نداده اند.
6 - همه این کارها را کرده اند و با پررویی تمام ولی فقیه را هم قبول ندارند.
7 – از قیافه احمدی نژاد دلخورند و پشت سرش لیچار بافته و "هاله نور" را زیر سوال برده اند.

سوال دوم – در مورد آن پنجاه درصد بقیه که بر اساس گفته رئیس ستاد انتخابات، پرونده قضایی ندارند و قرار است صلاحیتشان تایید شود:
1 – پرونده داشته اند و با پرداخت حق و حساب مشمول مرور زمان شده.
2 – گذاشته اند تا نماینده مجلس بشوند و بعد خلافهای پدر و مادر دار بکنند.
3 – امام جمعه و یا رئیس کمیته و یا فرمانده سپاه محل اقامتشان بوده اند و یا اینکه از دوستان احمدی نژاد بوده اند و پرونده ای برایشان تشکیل نشده.
4 – هیچکدام. آنها هم پرونده قضایی دارند اما چون جزو باند غالب و از کشته مرده های ولی فقیه هستند و فعلا با داشتن پرونده قضایی رفتنشان به مجلس جایز است.

سوال سوم – اینهمه دزد و قاچاقچی و مجرم چرا داوطلب نمایندگی مجلس شده اند؟
1 – با استفاده از رانت نمایندگی مجلس بدون نگرانی از بابت رقبای مسئول در دولت، به همان کار خلاف ادامه بدهند.
2 – با استفاده از اطلاعاتی که در مجلس کسب می کنند در زمینه های دیگر برای انجام خلافهای جدید تجربه و اطلاعات کسب کنند.
3 – با همکاری بقیه نمایندگان باندهای بزرگتری برای خلافکاری درست کنند.
4 – با استفاده از رانت نمایندگی مجلس پرونده های قبلی خود را ماست مالی کنند.
5 – بیش از پنجاه درصد کسانی که طرفدار و حامی جمهوری اسلامی و رژیم ولایت فقیه هستند، دزد و قاچاقچی و ... هستند.

سوال چهارم – چرا تعداد داوطلبان زن اینقدر کم است؟
1 – تعداد داوطلبان زن در اصل دو برابر این بوده اما چون در جمهوری اسلامی زنان نصف مردان به حساب می آیند؛ تعداد نصف اعلام شده.
2 – زنان چون در جمهوری آخوندی خیلی پیشرفت کرده اند، حوصله نماینده شدن و این قرطی بازیها را ندارند.
3 – زنان علاقه ای به داشتن پرونده قضایی نداشته اند.
4 – زنان بدون اجازه شوهرشان اجازه اختلاس و رشوه گرفتن و دزدی و اینجور خلافهای مردانه را ندارند.
5 – زنان بدون اجازه شوهرشان حق نماینده شدن ندارند و شوهرهای مکتبی هم غیرتشان اجازه نمیدهد که زنانشان کارهای خانه را رها کرده و نماینده مجلس بشوند.

سوال پنجم – نمایندگان فعلی بعد از پایان دوره نمایندگیشان چه کار میکنند؟
1 – بر میگردند به دانشگاهها و یا زندان اوین و زندانهای دیگر برای همکاری با وزارت اطلاعات و آمادگی برای یک دوره بعدی نمایندگی.
2 – پولهایی را که در این چهار سال "ذخیره"!! کرده اند برداشته و به خارج آمده و در بی بی سی و رادیو زمانه و غیره استخدام شده و میشوند به اصطلاح اپوزیسیون اصلاح طلب و برای جامعه مدنی!! تبلیغ میکنند.
3 – مجددا به همان شغلهای قبلی نظیر کلاه برداری و اختلاس و قاچاق مواد مخدر و غیره که برایش پرونده قضایی دارند بر میگردند.
4 – هیچکدام. با پرداخت حق و حساب به سرپرست انتخابات وزارت کشور و امام جمعه محل، دوباره اسمشان از توی صندوق درآمده و به مجلس برمیگردند.

سوال ششم – نظر و احساس ولی فقیه در مورد اینهمه داوطلبان نمایندگی مجلس از میان دزدان و جنایتکاران و مجرمین چیست؟
1- خوشحال شده و از اینهمه پیشرفت در امور دزدی و اختلاس و جرم و جنایت که نصیب کشور "اسلامی" شده احساس غرور میکند.
2- رئیس ستاد انتخابات را احضار کرده و گوشش را پیچانده و به او میگوید؛ مردک اقلا برای حفظ آبروی ما در دنیا هم شده میگفتی که اینها ولی فقیه را قبول ندارند و بنابراین صلاحیتشان تایید نمیشود.
3- دستور میدهد برای دزدان و جنایتکاران و قاچاقچیانی که ولی فقیه و قانون اساسی جمهوری اسلامی را قبول دارند یک "مجلس شورای اسلامی" جداگانه درست کنند تا آنها با خیال راحت در لباس نمایندگی مجلس به جرم و جنایت خودشان ادامه بدهند.
4- نظری ندارد چون براساس اختیاراتی که در قانون اساسی به او داده شده نمایندگان مجلس را هم مثل وزرا و مدیران دولت و بقیه نهادها جزو گوسفندان خودش به حساب می آورد.
5- هنوز معلوم نیست. باید صبر کرد تا انتخابات تمام شود و بعد از ایشان استفتاء نمود؟

سوال آخر (پاسخ به این سوال اختیاری بوده و اوطلبان باید مواظب باشند پاسخی ندهند که باعث دلخوری "سربازان گمنام امام زمان" بشود و خدای نکرده جانشان به خطر بیفتد):
– سایتهای وزارت اطلاعات و "حومه" که همگی بوی گند وزارت اطلاعات را میدهند، چرا در این زمینه ها معمولا خفقان گرفته اند؟
1 – مسائل مجلس و حزب اللهی های دزد و قاچاقچی و یا دزدان و قاچاقچیان حزب اللهی به وزارت اطلاعات ربطی ندارد.
2 - اینکه یک مشت دزد و جنایتکار لباس نمایندگی مجلس را تنشان کنند و با این لباس به جنایاتشان ادامه بدهند مشکلی برای کشور درست نمیکند و مردم همچنان به زندگی همراه با خوشبختی ادامه میدهند.
3 – اگر کشور و مردم آخوند زده ایران، سی سال بعد از انقلاب، همه ی بدبختی های دنیا را یکجا دارند و درآمد سالیانه هشتاد میلیارد دلار از فروش نفت و گاز یکجا به غارت میرود همه اش تقصیر مجاهدین است که با اصرار در عراق مانده اند و حاضر به دست برداشتن از مبارزه شان با رژیم ولایت فقیه و خالی کردن میدان برای امثال همین جنایتکاران پرونده دار که لباس پاسداری هم پوشیده اند نیستند. یعنی فکر میکنند که آخوندها و همدستانشان نمی بایستی عراق را هم مثل ایران غارت کنند.
4 – اصولا اینگونه جنایات خیلی هم بد نیستند چون همه ی نمایندگان مجالس در همه ی کشورهای دنیا دزد و جنایتکارند. به علاوه این سایتها و گردانندگانشان نوکر وزارت اطلاعاتند. نوکر بادمجان که نیستند.
وبلاگ حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/


دوشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۶

سخنرانی احمدی نژاد



حسین پویا
7 ژانویه 2008

سخنرانی دانشمند متوهم (احمدی نژاد)
برای دانشجویان حزب اللهی و متورم

در خصوص مسائل اقتصادی - ایدئولوژیک و تورم


(با توسل به گفتار آن دانشمند بزرگ برای حجاج)

با درود به شما دانشجویان مبارز و متورم که به کمک برادران انتظامی اجازه ندادید دانشجویان غیر مبارز سخنرانی مرا بهم بزنند. آنها همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند دانشجو نماهایی هستند که از آنسوی مرزهای میهن با شیشه ای عرق سگی در یک جیب بغل و مجله قبیحه ی پلی بوی در جیب دیگر بغل، برای بهم زدن کلاس درس من که در اینجا یک استاد دانشگاه هستم و نه مثل برخی از شما یک پاسدار و یا حتی رئیس جمهور، آمده بودند. همچنین با درود به روان استاد همه ی ما امام راحل که این دانشجو نماها را بهتر از همه ی ما میشناخت و همیشه هم میگفت که اینها خودشان خودشان را شکنجه می کنند تا ما را بدنام کنند. البته ما که آن موقع بچه بودیم و میدانستیم امام دروغ میفرمایند، توی دلمان می خندیدیم و به یک دیگر می گفتیم که این امام عجب زرنگ است. اما بعد که بزرگ شدیم و خودمان پاسدار و بازجو شدیم، از اعترفات اینها فهمیدیم که ما اشتباه میکردیم و همانطور بوده که امام میگفته. حالا دیگر به حرفهای ولی فقیه که میگوید اینها دانشجو نما هستند نمی خندیم. و اگر بچه ها به این حرفها بخندند ما حسابشان را خواهیم رسید. باید عرض کنم که در همه ی این سالها و بخصوص در این چندسالی که بنده ریاست جمهوری را به عهده داشته ام، روح امام در همه ی صحنه ها حضور داشته و مارا کمک کرده. حقیقتا اگر کمکهای روح امام راحل نبود ما نتوانسته بودیم پول نفت را به سر سفره های مردم ببریم و معلوم نبود الان امت حزب اله و کشور را به چه بدبختی انداخته بودیم. اگر چه که رهنمودهایی که ایشان در زمان حیات دادند نه تنها برای پارسال و امسال ما کمک کار و مسئله حل کن بوده اند که برای سالهای آینده ما و بشریت مسئله حل کن هستند. شما توجه کنید که همین رهنمودی که ایشان در مورد مسئله اقتصاد دادند چقدر به درد ما خورده. منظورم همان جمله الهی – تاریخی - ایدئولوژیکی است که فرمودند اقتصاد مال خره. اگر چه که ما و بچه های دیگر، آن موقع به این کلام امام هم خندیدیم اما حالا که خودمان استاد دانشگاه و اقتصاد دان شده ایم فهمیده ایم که این جمله یکی از بزرگترین رهنمودهای اقتصادی دنیا در صدسال اخیر است. تمام چندین و چند صد صفحه کتاب "سرمایه" مارکس و همه ی کتابهای گوستاو لوبون و اگوس کنت و هابرماست یکطرف و این یک جمله یکطرف. در همه نوشته های آن کتابها ذره ای روح عرفان و عنایت به آخرت وجود ندارد. همه اش صحبت مال دنیا و اقتصاد و تولید و مصرف و کارگر است. اما این یک جمله رهنمود اقتصادی – عرفانی – دینی پر است از معانی بزرگ. این را از من به عنوان یک استاد دانشگاه و دانشمند بپذیرید و نه به عنوان رئیس جمهور و سیاستمدار و اقتصاد دان بزرگ.
شما توجه کنید که الان ما کمی تا حدودی به اصطلاح مشکل اقتصادی داریم. خوب این ناشی از کم توجهی به همان رهنمود ایشان است. یعنی بنده اولش که رئیس جمهور شدم فکر کردم که منظور امام این بوده که اقتصاد کشور را به دست یک آدمی بدهم که بلا نسبت خر است تا بتواند پول نفت را به سر سفره های مردم ببرد. خوب ما هم همین کار را کردیم و یک کسی را وزیر اقتصاد کردیم که واقعا خر بود. یعنی هم نفهم بود و هم کودن بود. بعد دیدیم که اقتصاد خراب شد. یعنی ما که قول داده بودیم که پول نفت را سر سفره های مردم ببریم، نتوانستیم این کار را بکنیم. بعد که به سازمان ملل رفتیم و در آنجا مقداری سخنرانی کردیم و آن هاله نور دور سرمان پیدا شد و به ما یک الهاماتی شد، فهمیدیم که نخیر منظور امام این بوده که یک کسی باید کار را به دست بگیرد که خودش خر نباشد و بلکه از امورات مربوط به خر و گاو و اینها اطلاع کافی داشته باشد. یعنی راستش این را هم خودمان نفهمیدیم بلکه یک شب ایشان به خواب ما تشریف آوردند و بعداز اینکه به ما گفتند که خودشان ترتیبی داده بودند که در سازمان ملل دور سرمان هاله نور بیاید، فرمودند که:
- لاکن فلانی، منظور من نبوده آنکه آن بوده و واقع امر بوده که غرض این بوده.
در مورد تورم هم فرموند که:
- لاکن آن پدر و پسر مملکت اسلامی را به انحراف بردند. ذخایر کشور را به اجنبی دادند. قبرستانها را آباد کردند. منافقین خرمنها را آتش میزنند. مردم ما برای خربزه و آزادی و استقلال و اینکه پول نفت سر سفره شان برود انقلاب نکردند. مردم انقلاب نکردند که یک وقت یک قشری دچار تورم نباشد. تورم و چه و چه از دوران طاغوت است و ربطی به اسلام ندارد. در جمهوری اسلامی همانطور که دولت و مجلس و بانکها اسلامی است، تورمش هم باید اسلامی باشه.
چیزهای دیگری هم در باره اوضاع آن دنیا و بهشت و اینکه چه پستی برای بنده در بهشت در نظر گرفته شده و اینکه منبع آن هاله ی نور در سازمان ملل چه بوده و غیره هم گفتند که اینجا جای گفتنش نیست. خلاصه ما رفتیم داستان خواب را به "آقا" گفتیم و بر اساس رهنمود ایشان کسی را مصدر کار کردیم که خر نبود و بلکه از امورات خر و گاو و اینها اطلاع داشت و دیدیم که کار بهتر شد. البته چون اطلاعات این کس هم خیلی زیاد نبود و منحصر میشد به اینکه ایشان در دوران طفولیت در ده بوده و تعدادی خر و گاو را برای چریدن به صحرا می برده؛ این شد که باز هم مشکلات اقتصادی کمی وجود دارد. البته اشتباه نشود که فکر کنیم که این موضوع تورم به مشکلات اقتصادی و مسائل هسته ای مربوط میشود. نخیر. این تورم نه کاری به اقتصاد دارد و نه کاری به گرانی دارد و نه کاری به هسته ای دارد. شما هم که دانشجویان حزب اللهی امروز و دانشمندان و اغنیای فردای این مملکت هستید میدانید که اینها هیچ ربطی به هم ندارند. البته ممکن است تورم کمی به مسئله غنی سازی مدیران و اغنیاء مربوط باشد اما اصولا تورم از ورم می آید. ورم هم از چیزهای دیگر می آید. خوب برخی از علما و از جمله حضرت امام در زمینه ورم نواحی مختلف بدن انسان و احکام شرعیه آن افاضاتی کرده اند اما هیچکدام به اینکه این مسئله به تورم اجتماعی و اقتصادی چه ربطی دارد و در صدر اسلام با این مسئله چگونه برخورد شده چیزی نفرموده اند. بنده همین هفته علاوه بر توضیح المسائل امام، تقریبا همه توضیح المسائل های آیات عظام راحل و مرحول و موجود را هم چندین بار دوره کردم و چیزی نیافتم. چندین نامه هم به چاه جمکران انداختم و باز هم خبری نشد. و من فهمیدم این مسئله تورم هم جزو همان شایعات منافقین است. اینست که باید توجه داشته باشیم که گول تبلیغات استکبار جهانی را نخوریم و حرفهای آنها را تکرار نکنیم که مثلا تورم یک مسئله اقتصادی است و به کارهای اقتصادی دولت ربطی دارد و فعالیتهای هسته ای. یا اینکه گرانی ربطی به تورم دارد. شما هنوز استاد دانشگاه نشده اید و نمیدانید. باور کنید که اگر روح امام در کارها حامی و نگهبان ما نبود حالا تورم ما از صددرصد هم گذشته بود. این تورم های بیست و سی درصدی نباید ما را نگران کند. زیرا تورم هم مثل کلسترول خون است و اصولا ما دو نوع تورم داریم. یکی تورم بد است و یکی تورم خوب. مثل کلسترول بد و کلسترول خوب. مثلا توجه کنید که بسیاری از آیات عظام و برادران ما در راس سپاه دچار تورم خوب هستند. اصولا خود سپاه هم هیچگاه دچار تورم بد نشده. شما توجه کنید که الان نصف اقتصاد کشور دست سپاه است و سپاه هیچگاه با کمبود بودجه و درآمد مواجه نبوده. این هم همینطور اله بختکی و کشکی حاصل نشده. همه ی اینها حاصل عنایات همان امام راحل است. شما ببینید که در آن سالهایی که برادرمان محسن رضایی فرمانده سپاه بود وضع سپاه خیلی خوب نبود و حتی دچار تورم بد بود. خوب این به این دلیل بود که در انتخاب ایشان هم کج فهمی شده بود. یعنی اطرافیان امام، بر اساس همان رهنمود عرفانی – اقتصادی امام، فکر کرده بودند که ایشان چون یک مقداری بلانسبت خر هستند میتواند سپاه را به یک قطب اقتصادی کشور تبدیل کند و این اشتباه برداشت از حرف امام بود. اما با رهنمودهای "آقا" کارها را به دست یک برادر سردار دادیم که دکتر دامپزشک بود و اطلاعاتش نسبت به خر و گاو و اینها و آنها زیاد بود و این بود که ایشان سپاه را به قطب اصلی اقتصاد کشور تبدیل کردند و امروزه روز اگر حتی دولت ورشکست بشود سپاه به حمداله هیچ گزند اقتصادی نخواهد دید و این همان خواست امام راحل است. و شما هم خیالتان راحت باشد که تا وقتی سپاه هست آینده شما برادران حزب اللهی تامین است و نیازی
نیست که حرفهای ضد انقلاب را در زمینه گرانی و کمبود و تورم و اینجور چیزها جدی بگیرید. پیروز باشید.

وبلاگ حسین پویا :
http://hosseinpooya.blogspot.com/

پنجشنبه، دی ۰۶، ۱۳۸۶

قسمت دوم مصاحبه با م.ساقی






ادامه ی گفتگو با حسین پویا
طنز نویس و سینماگر.
پرسشگر: م. ساقی دبیر بخض چهارسوی اندیشه.
سایت ادبیات و فرهنگ
http://www.mani-poesie.de

25 دسامبر 2007
سوال 1- آیا مایل نبودید بجای یک هنرمند سیاسی، تنها یک سیاستمدار تاثیر گذار بودید. چرا؟

باید عرض کنم که به گمان بنده یک هنرمند سیاسی هم در واقع یک سیاستمدار تاثیرگذار است. این دو را نمیتوان از همدیگر جدا کرد. مسئله اصلی این است که آدم به هرصورتی که میتواند و با تمام نیرو در مبارزه علیه رژیم سرکوبگر و انسان کش جمهوری اسلامی شرکت کند. از آنجایی که انجام کار هنری و مبارزه در جبهه تبلیغاتی با آخوندها علاوه بر اهمیت زیادش، از همه به یک میزان ساخته نیست و کسانی که دستی در کارهای هنری دارند و همچنین کسانی که در این زمینه تجربه و دانش دارند در این میدان راندمان بیشتری دارند، عقیده دارم که افرادی نظیر من بهتر است همه توان و تجربه و استعداد و ذوق و سلیقه شان را در همین میدان به کار بگیرند. چنانچه در مبارزه نظامی علیه رژیم، یک متخصص امور نظامی و یا یک آدمی که وضعیت و شرایط جسمانی اش مناسب اینگونه کارهاست، راندمان بیشتری در زمینه نظامی دارد. اما در شرایط ضروری پیش می آید که همه میبایستی نیروی خود را در یک جبهه بکار بگیرند. گاهی لازم میشود که همه مبارزان مثلا در جبهه ی نظامی و یا در جبهه ی سیاسی و دیپلوماتیک و یا حتی در جبهه ی تبلیغات کار کنند. البته این فقط در مدت کوتاهی ضروری میشود. اما خوب بهرحال وقتی شرایط ایجاب کند، از آنجایی که هدف همه سرنگونی رژیم ضدبشری آخوندهاست، نمی بایستی از هیچ کوششی فروگذار کرد. اما اگر منظور شما در شرایط عادی و مثلا شرایطی است که مردم ایران از شر رژیم آخوندی خلاص شده اند، در آنصورت من ترجیح میدهم که به همین کارهای فرهنگی و هنری با تم سیاسی مشغول باشم.


سوال 2- چه پیام و پیشنهادی به نیروهای پراکنده ی اپوزسیون دارید؟
اول به این مسئله اشاره کنم که من بخشی از این پراکنده گی را به دلیل ارتقاء سطح دانش و فرهنگ سیاسی مخالفین رژیم میدانم. البته منظورم در جبهه ی اپوزیسیون معتقد به سرنگونی و براندازی ملاهاست. بخشی نیز به خاطر تلاشهای ضدانقلابی دستگاه اطلاعاتی و تبلیغاتی آخوندهاست. نمیتوان انتظار داشت که آخوندها برای ایجاد تفرقه در بین مخالفین خودشان هیچ کاری نکنند. اما میتوان انتظار داشت که سیاسیون و مبارزین و مخالفین آخوندها با دیدی عمیقتر به مسائل و مشکلات ایران و مسائل مبارزه با ملاهای جنایتکار نگاه کنند و به اصطلاح گول تبلیغات آخوندها را نخورند. داشتن نقطه نظرهای متفاوت یک حرف است و تکرار و تبلیغ گفته های وزارت اطلاعات رژیم یک حرف دیگر. انتقاد به نیروهای سرنگونی طلب یک حرف است اما پراکندن بذر ناامیدی و دم از ماندگار بودن رژیم آخوندی زدن یک حرف دیگر. اگر سمت و سوی مبارزه ی همه مخالفین و اپوزیسیون همواره در جهت براندازی رژیم جمهوری اسلامی باشد، آنوقت حتی اگر به صورت مشخص و بیان شده، همه در یک جبهه ی واحد نباشند، باز هم حاصل مبارزات همه در جهت منافع مردم و در جهت براندازی و سرنگونی آخوندهاست. البته چقدر خوب است که همه باهم باشند. اما من فکر میکنم این یک مقداری ایده آلیستی است و در عمل چنین چیزی پیش نخواهد آمد.

سوال 3- منظور شما سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن آخوندهاست؟

- عارضم به حضور شما که این سیاست نه ساخته و اختراع آخوندهاست و نه تنها استفاده کننده اش آخوندها هستند. توی این کره خاکی هر کشوری که دارای حکومت دیکتاتوری است، مبارزین و آزادیخواهانش آماج تیرهای تفرقه افکنی حکومت هستند. در دورانی که هنوز کشورهای به اصطلاح جهان سومی اغلب زیر اشغال استعمار گران بودند هم، از همین روش برای خنثی کردن مبارزات مبارزین آزادی استفاده میشد. اینکه انگلیسی ها اینقدر به حیله گری و تفرقه افکنی میان مخالفین و دشمنانشان معروف شده بودند هم در همین راستاست. با اینحال آخوندها در این زمینه از نمره بالایی برخوردارند. مثلا حالا که بعداز نزدیک به سه دهه حکومت، کوس رسوایی شان بر هر کوی و برزن نواخته شده و مطمئن شده اند که انکار سرکوب و جنایت در حق مردم ایران و مبارزین دیگر فایده ای ندارد، اینگونه تبلیغ می کنند که از بین اپوزیسیون و مخالفین معتقد به براندازی، هرکس که بیاید از آنها بدتر خواهد بود. بخصوص این تبلیغات را در مورد کسانی می کنند که فکر میکنند امکان براندازی و سرنگونی دارند. مثل مجاهدین و شورای ملی مقاومت. عواملشان را در داخل و خارج بسیج می کنند تا بنویسند و بگویند که اگر مجاهدین به حکومت برسند از آخوندها بدتر خواهند بود. یا اینکه حالا که دیگر نمیتوانند منکر وجود شکنجه های قرون وسطایی در زندانهایشان بشوند، اینگونه تبلیغ می کنند که مجاهدین هم مخالفینشان را شکنجه می کنند. همان سالهای اول انقلاب خود خمینی همیشه میگفت که اینها خودشان، خودشان را شکنجه می کنند و به گردن کمیته و نیروهای حزب اللهی می اندازند تا نظام را بدنام کنند.
به گمان من روشنفکران و مبارزینی که به سرنگونی ملاها معتقدند می بایستی با این سیاست تبلیغاتی مبارزه جدی بکنند. حتی اگر مخالف نقطه نظرات مجاهدین و شورای ملی مقاومت هستند.

سوال 4- ارزیابی شما از رژیم حاکم بر ایران در مقابل هنر وهنرمندان دلسوز و آگاه چیست؟

واقعیت این است که این رژیم هیچ شباهتی به دیکتاتوری های متعارف و امروزی!! ندارد. در یک رژیم دیکتاتوری به اصطلاح قرن بیستمی ( مثل رژیم شاه)، هنرمند میتواند کار هنری اش را بکند و کاری هم به کار حکومت نداشته باشد. رژیم هم تا وقتی که هنرمندان و روشنفکران موی دماغش نشده اند و به نفر اصلی (مثلا شاه) کاری ندارند، دستشان را باز میگذارد که کارشان را بکنند. هفته نامه ای مثل "توفیق" کاملا در انتقاد و دست انداختن هویدا و پایین تر از او آزاد بود. البته عوامل اطلاعاتی و دستگاه سرکوب با چشمانی باز مواظبند که یک وقت یک گوشه ای از یک کار هنری و یا یک اثر روشنفکری مثل مقاله و غیره، به دیکتاتور نخورد. در این مورد اصلا هم با کسی شوخی ندارند. یادمان هست که مثلا به بعضی از فیلمها و کتابها اجازه پخش نمیدادند و گاهی حتی جلوی پخش برخی ترانه ها را هم میگرفتند. سازنده برخی از آهنگهای مرحوم فرهاد خودش میگفت که چندین بار به ساواک احضارش کرده اند که مثلا منظورش از ساختن ترانه جمعه و غیره چه بوده.
اما در نظام دیکتاتوری ایدئولوژیک فقط مسئله این نیست که هنرمند و روشنفکر به دیکتاتور و راس نظام کاری نداشته باشند و به اصطلاح به آنها بند نکنند. دیکتاتوری ایدئولوژیک و در وضعیت ما دیکتاتوری مذهبی حرفش این است که همه باید در خدمت او باشند. هنرمند و روشنفکر بیطرف نداریم. یا خودی هستی و اجازه نفس کشیدن داری و میتوانی کدخدای ده را ببینی و ده را بچاپی و یا غیر خودی هستی و نفست را میگیرند. همان اوائل انقلاب همه هنرمندان را خانه نشین کردند. بسیاری را به زندان بردند و شکنجه کردند و شلاق زدند. برخی مجبور به ترک کشور شدند. ملاها هم سعی کردند که "هنرمندان اسلامی" بسازند. چندتایی هم ساختند مثل مخملباف. اما بعد دیدند که از حزب اللهی هنرمند در نمیاید و بهتر است کمی کوتاه بیایند و سیاست دیگری در پیش بگیرند. نه اینکه بخواهند کمی آزادی بدهند و دست هنرمندان را باز بگذارند بلکه اینکه به هنرمندان غیر مکتبی هم اجازه بدهند که اگر بخواهند، در خدمت نظام باشند و مثلا "فیلم اسلامی" بسازند. این کمی کوتاه آمدن فرصتی شد برای فرصت طلبان. برخی از به خارج آمده ها هم فرصت را غنیمت شمردند و به زیر قبای ملا خزیدند و یکشبه "مسلمان" شدند. از این نمونه کم نبودند. از شاخص ها میشود از مهرجویی اسم برد که بعد از سه چهار سال در خارج ماندن برگشت به زیر قبای ملاها و اعلام کرد که ضوابط ارتجاعی و ضد انسانی وزارت ارشاد آخوندها برای فیلمسازی نه تنها بد نیست که بسیار هم خوبست و اصلا لازم است. بعضی ها هم شرافتمندانه بر سر اصولشان ایستادند و تن به ذلت ندادند. از شاخصهای این دسته هم که تعدادشان کم نیست میتوان از پرویز صیاد و هادی خرسندی و منوچهر سخایی و مرحوم عماد رام اسم برد.
اما آنچه که من به آن اطمینان دارم این است که اگر هنرمندی شرافتمند باشد و نخواهد هنرش را وسیله "کاسبی" بکند و برای مخاطبینش و مردمی که او را حمایت کرده و میکنند ارزش قائل باشد، حاضر به تن دادن به حضور و قوانین ضد بشری و ضد هنر آخوندها نیست. حاضر است در فقر زندگی کند و امکان انجام کار هنریش را نداشته باشد اما ذلت اطاعت از جمهوری اسلامی را نمی پذیرد.
این را هم اضافه کنم که وقتی خاتمی به اصطلاح رئیس جمهور شد، یکی از دامهایی که در خارج گستراند، دامی بود که شکارش هنرمندان بودند. فقط برخی از به اصطلاح روشنفکران نبودند که به این دام افتادند و به تصور باطل اینکه خاتمی اصلاح طلب است اظهار شادمانی کردند و شروع به رفت و آمد به ایران کردند. البته بعدها که دیدند خاتمی هم مثل بقیه آخوندهاست برخی شان اظهار ندامت کردند اما خوب ضربه خودشان را به جنبش مبارزه برای سرنگونی رژیم زده بودند. برخی از هنرمندان هم همین راه را رفتند و به دام وزارت اطلاعات رژیم افتادند و به خاطر منافع شخصی پشت پا به منافع مردم زدند. اینجاست که باید گفت خاتمی واقعا دجال و دغلکار بود و توانست عمر رژیم را هشت سال طولانی تر بکند. بازهم بودند هنرمندانی که گول خاتمی را هم نخوردند. دمشان گرم. هنرمندان و بخصوص هنرمندان سرشناس باید این را بپذیرند که مسئولیت مهمی بر گردن دارند. وقتی گول وعده های دجالی مثل خاتمی را میخورند باید بدانند که ضربه ای که به مبارزه و جنبش آزادیخواهی میزنند بیش از یک فرد عادی است. وقتی کسی مثل کیارستمی که شناخته شدگی جهانی دارد، در باره احمدی نژاد و رفسنجانی در آن نامه معروفش آن حرفها را میزند و مردم را تشویق و ترغیب میکند که در انتخابات فرمایشی آخوندها شرکت کنند، ضربه اش خیلی سنگین است. این خیانتی است که در تاریخ هنر ایران برای همیشه خواهد ماند. همانطور که فیلمسازی که از هیتلر حمایت کرد و برای او و در حمایت و تبلیغ از ایدئولوژی نازیسم فیلم ساخت، تا ابد مورد لعن و طعن مردم آلمان و دیگر انسانها و بخصوص فیلمسازان و دست اندرکاران سینما خواهد بود. و یا به اصطلاح هنرمندانی نظیر الیا کازان که در جریان مارکسیسم زدایی مکارتیسم در امریکا در دهه 50 ، به خاطر ادامه کارشان و یا تنفرشان نسبت به مارکسیسم، با اف بی آی همکاری کردند و همکارانشان و دیگر دست اندرکاران صنعت سینما را لو دادند و باعث دستگیری و انزوایشان شدند، هنوز بعد از شصت سال مورد تنفر فرهیختگان و هنرمندان امریکایی و دیگر کشورها هستند.

سوال 5- چه رابطه ای بین تاتر و سینما وجود دارد؟
تا اونجایی که به مسائل تکنیکی مربوط میشود، بقیه دوستانی که به این سوال جواب
دادند، جوابهاشان خوب و فراگیر و نسبتا کامل بوده. اما برای من که مدتی کار تاتر کرده ام و بعد رفته ام دنبال کار سینما، دلیل اصلی این انتخاب در واقع این بوده است که سینما و تلویزیون دارای مخاطب عام هستند و تاتر دارای مخاطب خاص. به علاوه مخاطبین سینما و تلویزیون بسیار گسترده و در اشل ماکرو هستند و این درحالیست که مخاطبین تاتر در اشل میکرو و محدود هستند. همین باعث شد که من که علاقمندم کارهایی که میکنم بیشترین تاثیر را در زمینه مبارزه با رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی داشته باشد به سینما و تلویزیون رو بیاورم. البته آخوندها تلاششان را کرده اند که از هنر و هنرمندان تاتر هم در جهت منافع خودشان استفاده ببرند. مدتها تاتر "اسلامی" راه انداختند. که البته مثل "سینمای اسلامی" یک موجود ناقص الخلقه بود که "سر زا " رفت. سعی کردند که فرصت و امکانات در اختیار اهل تاتر بگذارند تا مثلا تعزیه خوانی تقویت بشود و نقالی به روضه خوانی تبدیل شود. تعدادی از اهالی و علاقمندان به تاتر هم دنبال این داستان ها رفتند. برخی از دست اندرکاران سینما و تاتر در خارج از ایران هم متاسفانه پادویی آخوندهای جنایتکار را پذیرفته اند و گاها در کشورهای مختلف، به اصطلاح فستیوال تاتر راه می اندازند و از داخل ایران کسانی را برای راه انداختن نمایش تعزیه به خارج می آورند. نمونه این کارچاق کن های هنری رژیم جمهوری اسلامی در آلمان و در انگلستان حضور و فعالیت دارند.

سوال 6- نقش هنر و هنرمند، در گسترش آزادی و مردمسالاری در کشورهای زیر ستم چگونه است؟

من قبل از اینکه در باره نقش هنرمندان در گسترش آزادی و مردمسالاری در کشورهای زیر ستم حرف بزنم لازم است که در باره وظیفه هنرمندان در این کشورها بگویم. اولین و مهمترین وظیفه یک هنرمند در اینگونه کشورها این است که از هنر خودش در جهت مبارزه با دیکتاتوری و خلاصی مردم از ستمی که بر آنها میرود استفاده کنند. هنر ابزار و اسلحه ی بسیار تاثیرگذار و مهمی است. یک شعر خوب، یک قطعه موسیقی انگیزاننده و حتی یک نقاشی و کاریکاتور سیاسی تاثیر بسیار چشمگیری در آگاهی مردم و در تحریک و تشویق آنان به مبارزه با دیکتاتوری دارند. (و البته هنرمندان خود فروخته ای هم که با دیکتاتورها همراهی میکنند و از رژیمهای دیکتاتوری حمایت می کنند و هنرشان را در خدمت دیکتاتورها میگذارند تاثیرات منفی چشمگیری در مبارزه برای آزادی دارند. بیخود نیست که آخوندها اینهمه تلاش می کنند که هنرمندان را "بخرند". و از کسانی مثل کیارستمی و مهرجویی و دیگران در جهت تثبیت سلطه ی جهنمی شان بر مردم ایران کمک بگیرند و استفاده کنند.). خوب اینکه روش مبارزه در اینگونه کشورها چیست خودش مقوله است که باید جدا گانه در باره اش بحث کرد. اما بهرحال با داشتن تحلیل مشخص و درست از شرایط مشخص هر کشور و جامعه میتوان روش درست و اصولی مبارزه را تعین کرد. اما بعد از مشخص شدن روش اصلی و اصولی مبارزه، هنرمندان هم باید در جهت و در جبهه ی اصلی مبارزه حضوری فعال داشته باشند. البته مبارزه در هر زمانی بهای خودش را می طلبد. در بسیاری از کشورهای دیکتاتوری حضور در جبهه ی اصلی مبارزه یعنی به خطر انداختن جان و مال و خانواده. در کشور خودمان هنرمندان زیادی در مبارزه با رژیم زندانی وشکنجه شدند. برخی را تحقیر کردند و سازشان را توی سرشان شکستند. و بسیاری هم جانشان را برداشتند و به خارج از کشور آمدند اما در همین خارج کشور به مبارزه ادامه دادند. یاد هنرمندانی مثل ویکتور خارا که در شیلی به دستور پینوشه کشته شد و دکتر غلامحسین ساعدی که در غربت دق مرگ شد به خیر باد. نمونه ای از آثار تاثیر گذار را اگر بخواهم معرفی کنم به تاتر شهر قصه زنده یاد بیژن مفید باید اشاره کنم. تاتری که در دوران شاه ساخته شد اما نقش زیادی در معرفی سیستم دیکتاتوری و فاسد حاکم بر کشور و همچنین آخوندهای همدست دربار داشت. بعد از انقلاب هم که هیچگاه اجازه پخش در ایران نداشته و نمیتواند داشته باشد. چرا که آخوندهای مزور را کاملا افشا کرده است. و یا نمایشنامه های زنده یاد دکتر غلامحسین ساعدی. مثلا نمایشنامه اتللو در سرزمین عجایب. نمایشنامه ای که به روشنی نحوه برخورد ملاهای مرتجع را در رابطه با آثار ارزشمند هنری نشان میدهد. و همچنین اشاره جالبی دارد و در واقع افشا میکند نقش روشنفکران خود فروخته و مزدور رژیم را. خلاصه کنم. هنر و هنرمند نقش بسیار تعین کننده ای در مبارزه با رژیم های سرکوبگر دارند. و البته نا گفته نماند که در کشورهای نسبتا دموکراتیک هم یکی از تضمین های ماندگاری دموکراسی، آزادی هنر و هنرمندان است. و در مقابل، در همین کشورهای دموکراتیک، هنرمندان هم وظیفه و نقش مهمی در آگاه کردن مردم جامعه به حق و حقوقشان دارند.

پایان

وبلاگ حسین پویا
http://hosseinpooya.blogspot.com/


جمعه، آذر ۳۰، ۱۳۸۶

نمایشنامه یک پرده ای



حسین پویا - اول زمستان 86
رئیس جمهور مکتبی!!
نمایشنامه در یک پرده
صحنه: اطاق منشی مخصوص ولی فقیه. دکور صد در صد مستضعفی شامل تعدادی مبل چرمی و میز کار و میز پذیرایی و لوستر و چراغها ایستاده و غیره همگی ساخت ایتالیا. چند تخته فرش ابریشمی به دیوار آویزان و تعدای هم روی زمین افتاده. روی میز پذیرایی کوتاه انواع و اقسام اطعمه و اشربه و میوه جات چیده شده.
در اطاق منشی مخصوص ولی فقیه همهمه ای برپاست. یکطرف اطاق، احمدی نژاد و وزیر اطلاعات (آخوند اژه ای) در حال بحث و جدل هستند و هرکدام دیگری مسئول برگزار شدن تظاهرات دانشجویان در روز شانزده آذر قلمداد می کند. در طرف دیگر چند تن از سرداران سپاه در باره تولید بمب اتمی و موشک های دوربرد بحث و جدل می کنند. منشی مخصوص که از اینهمه سرو صدا و همهمه حوصله اش سر رفته و شاید هم عصبانی شده به آنها اخطار میدهد که ساکت باشند و مزاحم جلسه خصوصی آقا با برخی از آیات عظام نشوند. اما گوش کسی بدهکار نیست و همهمه همچنان ادامه دارد.
منشی : برادران لطفا آرامتر صحبت کنید. آقا را ناراحت نکنید. اینجا که جلسه هیئت دولت و اطاق جنگ نیست. مگر تابلوی بالای در آقا را نمی بینید که نوشته است "رهبر مستضعفین جهان". ایشان دغدغه مستضعفین جهان را دارند و شما اینطور آزارشان میدهید. همین پیش پای شما ایشان فقهای اوگاندا و سودان و سومالی و چند کشور افریقایی را به حضور پذیرفته بودند و مسئله مستضعفین افریقا را حل و فصل کردند. قرار است درآمد نفت و الماس و طلای کشورهای افریقایی را هم تا حداکثر دو ماه دیگر به سر سفره های مردم افریقا ببرند. ایشان که فقط مسئول حل مشکلات شعیان ایران و عراق و لبنان نیستند. شما قدر این "آقا" را نمیدانید چرا؟ ( بغض منشی میترکد و هقی میزند زیر گریه). جلوی چهارتا دانشجو را نتوانستید بگیرید که تظاهرات نکنند و شعار ندهند. دل "آقا" را به درد آوردند.
اژه ای (وزیر اطلاعات): اینا که دانشجو نبودن حاج آقا. مگر شما اطلاعیه وزارت اطلاعات را ملاحظه نفرمودید؟ تازه، شعارها که علیه "آقا" نبودند.
منشی: فکر کرده اید خر گیر آورده ای مومن؟
(اژه ای عصبانی میشود): خودت خر گیر آوردی. به وزیر اطلاعات توهین نفرمایید؟
منشی: بشین سر جات ملا. شما هنوز کوچکتر از اون هستید که با منشی مقام معظم رهبر مستضعفین جهان درشت گویی بکنید. اگر نمیدانید بهتر است بدانید که اون اعلامیه را "آقا" به بنده دیکته کردند و من هم به حاج محمود آقا دادم.
احمدی نژاد: بله درسه. خود "آقا" فرمودند بنویسیم اونا اصلا دانشجو نبودن و تعدادي اخلال گر بودن که با استفاده از كارت جعلي دانشجويي به قصد برگزاري تجمع غيرقانوني در مقابل دانشكده فني دانشگاه تهران وارد دانشگاه شده بودند. اگه اخلال گر نبودن و واقعا دانشجو بودن که اون شعارای اونجوری رو نمیدادن. من که فکر میکنم اینا همه ش زیر سر انگلیسیاس.
منشی: این حرفا چیه حاج محمود؟ انگلیسیای بیچاره چه گناهی کردن؟ من خودم در همین سفر اخیرم به لندن، از جناب آقای مستر جک اضطراب در همین مورد و موارد مشابه سوال کردم. ایشان سه بار رو به قبله به وحدانیت خداوند قسم خوردند و یک بار هم به دو دست بریده حضرت عباس قسم خوردند که دولت فخیمه انگلیس تا آخرش از روحانیت حاکم حمایت خواهد کرد. همین قضیه توی لیست گذاشتن منافقین بهترین دلیل بر صداقت ایشان است.
اژه ای: بله آقا. بنده هم به اینها اعتماد و اطمینان کامل دارم. آقای جک استراح از ارادتمندان "آقا" هستند. تحقیقات ما نشان داده که اینجور اغتشاشات کار عوامل امریکاست.
با شنیدن اسم امریکا پاسداران حاضر در دفتر دست از صحبت خودشان کشیده و وارد بحث میشوند. نظامی اول که چندین قبه و ستاره و علامت روی دوشش دارد با لحن عصبانی میگوید:
- حاج آقا این حرفا از شما بعیده. سپاه هم دستگاه اطلاعاتی خودش رو داره. درسته که همونطور که "آقا" در اون اطلاعیه فرمودن " «آشوبگران از قبل اقدام به تهيه تيروكمان، جمع آوري سنگ و ساخت نارنجك‌هاي صوتي قوي كرده و از دستگير شدگان مقادير قابل توجهي نشريات موهن، كتب ضاله، اعلاميه‌هاي حاوي توهين به مقدسات و مشروبات الكلي كشف و ضبط گرديده است.». اما مردم که خر نیسن حاجی جون. یارو وقتی میاد توی دانشگاه تظاهرات که دیگه یه بطر عرق سگی و چندتا مجله قبیحه پلی بوی که توی جیبش نمیذاره. انگار از برادران وزارت اطلاعات هیچکدوم اهل فسق و فجور نیسن. ما خودمون هم که نخورده باشیم دیدیم دست مردم. منظور اینکه قضیه هیچ ربطی به دموکراتای امریکا نداره. اگه هم از طرف امریکاییا کاری شده باشه کار همون نئوکاناس. نباس به همه ی امریکاییا یه جا تهمت زد. مشغول ذمبه میشیم قربونتم.
نظامی دوم (حرف او را قطع می کند): حاج آقا، برادرا، دقت بفرمایید که همین گزارش اخیر امریکاییاس که داره ما رو از زیر ضرب تحریم اروپاییا میاره بیرون.
احمدی نژاد (حرفهای سردار سپاه را قطع میکند): حالا انگلیسیا یا امریکاییا چه فرقی میکنه. مهم اینه که دانشجوا شعارشون این بوده ..
منشی: منظور دانشجو نماها و اخلالگراست؟
احمدی نژاد: بله، دانشجونماها شعارشون این بوده که " محمود احمدي نژاد, عامل تبعيض و فساد" . پولش میره توی جیب یکی دیگه. ما میشیم عامل تبعیض و فساد. اگه "آقا" اجازه بدن همه شون رو به گلوله میبندیم.
منشی: کیا رو محمود آقا می بندی به گلوله؟ دانشجونماها رو یا عوامل تبعیض و فساد رو؟ حالا چه فرقی می کند که کی عامل تبعیض و فساد است. مهم این است که در مملکت اسلامی به حمداله نه تبعیض وجود دارد و نه فساد. این شعارها همه از امریکا آمده. گوشتان به این حرفها بدهکار نباشد.
احمدی نژاد: من اصلا نمی فهمم این دانشجوا واسه چی...
منشی: دانشجو نماها و اخلال گرا حاج محمود.
احمدی نژاد: بله. من اصلا نمی فهمم این دانشجو نماها واسه چی تظاهرات میکنن. برن سر کلاس و درسشون رو بخونن.
اژه ای: آقا بنده مخالفم. اینها اگر نروند سر کلاس و درس بخوانند خیرشان بیشتر به ما میرسد. میروند درس میخوانند دیگر دست از حمایت "آقا" برمیدارند. ای مرده شور این درسهای دانشگاه را ببرد.
نظامی اول: حاج آقا محمود از این دانشجوا که کاری ساخته نیس. جنابعالی یک فکری واسه ی این تورم بکنید که میگن باعث گرونی شده. مردم می پرسن اون 150 میلیارد دلاری که توی این دو سال نفت فروختیم کجا رفته؟
احمدی نژاد: اولا دانشجو نماها. ثانیا شمام که دارید حرف ضد انقلاب رو میزنید. ثالثا تورم باعث گرونی نشده حاجی. این گرونیه که باعث تورم شده. از اون گذشته سپاه که بهتر میدونه اون 150 میلیارد دلار کجا رفته. تازه، کدوم گرونی؟ گرونی چیکار داره به تورم؟ گرونی یه مسئله اقتصادیه. تورم یه موضوع دیپلوماتیکه. تازه اینا چه ربطی به هیئت دولت داره؟ دانشجوا که شعار ندادن محمود احمدی نژاد عامل تورم و گرونی.
منشی: اولا دانشجو نماها. ثانیا این شعار رو ندادند چون قافیه ندارد مومن. مسئله قافیه در حکومت اسلامی از واجبات است. به همین دلیل است که می گوییم اینها همه توطئه ی امریکاست. اونها هیچ کارشان قافیه ندارد.
نظامی: چیکار به امریکا داره حاج آقا؟ قافیه نداره ولی حقیقت که داره. به هیئت دولت ربط نداره. باید یقه دروازه دولت رو گرفت. همه چی گرون شده. یه کله پاچه خوردن خدا تومن خرج ورمیداره. کی مسئولشه؟
احمدی نژاد: معلومه کی مسئولشه. همونایی که مغزا رو صادر میکنن خارج. خودم تو روزنومه خوندم که سالی صدهزار مغز از مملکت میره بیرون. خوب وقتی یه عده ای به اسم اصلاح طلب، مغزا رو صادر میکنن، خوب معلومه که کله پاچه گرون میشه. مغزش گرونه. زبونشم گرونه. پاچه ش گرونه. اونوقت خودشون هم انتقاد میکنن که چرا مغزا فرار میکنن. خوب اقتصاد پیچیده س. من که استاد دانشگاهم و توی سازمان ملل سخنرانی کردم توش موندم. چه برسه به کسایی مثل علمای حوزه و همین برادرای نظامی که از کله پاچه فقط خوردنشو بلدن.
منشی: آقای حاج محمودآقا، اولا فرار مغزا چیکار دارد به گرانی کله پاچه. ثانیا شما که میگفتین قطعنامه های تحریم تاثیری نداشته و نداره. پس این گرونی از کجا میاد؟ گرونی هم به کنار، بفرمایید که این تورم از کجا میاد؟ گرونی را میشه تحمل کرد اما تورم رو مشکل میشود تحمل کرد. تورم مردم را از مذهب بیزار میکنه آقا.
احمدی نژاد: دروغه حاج آقا. شایعه س. به مرگ مادرم شایعه س. شما رو به جون "آقا" قسم میدم که بگین؛ شده که جنابعالی چیزی بخواین بخرین و وسعتون نرسه؟ شما که یک روحانی هستین و علی الاصول باید در مضیغه باشید، بهیچ وجه در مضیغه نیستین. شما اصلا مشکل تورم دارین؟ همین برادرای نظامی اصلا در مضیغه نیستن. یه مقدار تورم دارن ولی نه اونقدر که آزارشون بده. خود من و اعضای هیئت دولت هرگز نشده که چیزی بخوایم بخریم نتونیم پیدا کنیم یا نتونیم بخریم. از مردم حزب اللهی بپرسید که گرونی هست یا نه. حزب اللهی اگه تورم داره بیشتر نتیجه ی پرخوریه. این دانشجوا که میان و این شعارا رو میدن...
منشی: دانشجو نماها حاج محمود آقا. دانشجو نما و اخلالگر.
احمدی نژاد: بله. ببخشید. این دانشجو نماها بیخود شعار میدن که تبیعض و فساد هست. تازه اگه هم باشه به من چه مربوطه؟ همینا هروقت فرصت پیدا میکنن شعار میدن که مرگ بر دیکتاتور. خوب من که هیچکاره م . یعنی شما میفرمایید، زبونم لال، زبونم لال، روم به دیوار، "آقا" دیکتاتورن؟ اگه "آقا" دیکتاتور بودن، آیا دستور نمیدادن که همه شون رو به رگبار ببندیم؟ اگه "آقا" دیکتاتور بودن اجازه میدادن اینهمه پول خرج دانشگاه بشه که اینا برن توش درس بخونن؟ اونوقت اینا میرن و عوض درس خوندن تظاهرات ضد انقلابی میکنن. تازه وقتی هم که میخوان تظاهرات بکنن به قول "آقا" که ما هم اطلاعیه شو دادیم:
«آشوبگران از قبل اقدام به تهيه تيروكمان، جمع آوري سنگ و ساخت نارنجك‌هاي صوتي قوي كرده و از دستگير شدگان مقادير قابل توجهي نشريات موهن، كتب ضاله، اعلاميه‌هاي حاوي توهين به مقدسات و مشروبات الكلي كشف و ضبط گرديده است." آخه دانشجو چرا باید بره سراغ مشروب الکلی.
نظامی اول: بله آقا. اینا باید برن سر کلاساشون و درسشون رو بخونن.
اژه ای: نه برادر. چی چی رو برن سر کلاس. بنده عرض کردم که همون بهتر که نرن سر کلاس. میرن یه مشت اراجیف ضد دین به اسم علم یاد میگرن. حاصلش میشه همین تظاهرات. اون کتابای ضاله ای که "آقا" در اطلاعیه شون فرمودن فکر کردید که چی بوده. همین کتابایی که به اسم دروس دانشگاهی و علوم جدیده میخونن. همون کتابایی که توشون مینویسه انسان از نسل میمونه. آخه شما را قسم میدم به روح امام، بفرمایید که امام خمینی یا همین حاج آقا محمود هیچ شباهتی به میمون دارن؟
منشی: نخیر آقا. نعوذ بااله. پس وزارت اطلاعات کجاست که این کتابا هنوز توی دانشگاه تدریس میشه؟ اگر انسان از این موضوع جا بجا سکته بکند کم است. اگر "آقا" از این مطلب با خبر بشن بدون شک هم شما را تنبیه خواهند کرد و هم اون دانشجوها رو. بسوزانید این کتابها را قبل از آنیکه خبرش به "آقا" برسه.
نظامی اول: دانشجو نماها حاج آقا. دانشجو نماها. شما دیگه چرا؟
احمدی نژاد (رو به منشی): حالا از این حرفا گذشته. ما کی میتونیم خدمت "آقا" برسیم؟
منشی: خوب شد پرسیدی حاج محمود. "آقا" فرمودن امروز فرصت دیدن شما را ندارند. امروز باید به مسئله نفت و قضیه پرونده اتمی و حضور برادران پاسدار در عراق رسیدگی کنند. شما بفرمایید فردا تشریف بیاورید. فرمودند شما خیلی زحمت میکشید خسته شده اید. بهتر است امروز را استراحت کنید تا فردا سرحال باشید.
احمدی نژاد: خدا سایه شون رو از سر امت حزب اله کم نکنه. آقای اژه ای بفرمایید بریم. بیش از این نبایر مزاحم "آقا" شد. حل و فصل مسائل مستضعفان ایران و جهان کار هر کسی نیست. خدا حفظشون کنه. بفرمایید بریم.
احمدی و اژه ای از دیگران خداحافظی کرده و بیرون میروند. پرده می افتد.
-----------------------------------------------------------------------------
وبلاگ حسین پویا:
http://hosseinpooya.blogspot.com/





دوشنبه، آذر ۱۲، ۱۳۸۶

گفتگو با ساقی از سایت ادبیات و فرهنگ

گفتگو با آقای حسین پویا، طنزنویس و سینماگر

پرسشگر: م. ساقی
دبیر بخش چهار سوی اندیشه ها
http://www.mani-poesie.de/index.jsp?aId=6325 سایت ادبیات و فرهنگ

* آقای پویا لطفا کمی از خودتان بگویید.

با تشکر از شما دوست عزیز که این فرصت را در اختیار من گذاشتید تا با خوانندگان و کاربران مجله ی ادبیات و فرهنگ گفتگویی داشته باشم. باید عرض کنم که من بیست و اندی سال است که طنز می نویسم. این نوشته ها شامل مقاله، شعر، داستان و نمایشنامه هستند. از این نوشته ها تا بحال چهار کتاب منتشر کرده ام. تعدادی از نمایشنامه ها و از جمله نمایشنامه "ملا و خروس" توسط خودم و دیگران در صحنه اجرا و بعضا ضبط تلویزیونی شده اند.
آخرین کتاب که در واقع مجموعه مقالات و اشعار طنز سه چهارسال اخیرمن است با عنوان "آقا ذرت پرت نکن!! و خاطرات احمدی نژاد" دربهار همین سال ۱۳۸۶ چاپ و منتشرشد. از میان شعرهای این کتاب، شعر زیر را انتخاب و به خوانندگان شما تقدیم می کنم.

رند دموکرات

من رند دموکراتم و سانسور ستیزم
از بسکه ستیزیده ام انگار مریضم

گویند که بندیدن خالیست حرامات
هرقدر که گویند زمیدان نگریزم

در راه دموکراسی و آزادی افکار
من میگذرم ای رفقا از همه چیزم

جز از زن و از بچه و از خانه و از پول
جز راحت و آسایش و جز جان عزیزم

تعریف دموکراسی من ساده وشیک است
ابزار دموکراسی من، پایه میزم

هرکس به دموکراسی من کج بنگاهد
در توی فریزر جگرش را بفریزم

منظور من از قصه سانسور چنین است
من مخلص آنم که بگویند مجیزم

هرکس که بسانسورد و انکار نماید
بر روی لباسش خس و خاشاک بریزم

افکار بلندم همه نابند و عتیقه
غوزه نشده بی شک و بی شبهه مویزم

اهل هنرم عاشق کار هنریدن
من ساکن شهر هنر و عشق، ونیزم

افسوس که با اینهمه افکار منور
در خلوت خود در قفس ضد و نقیضم



حدود ده سال پیش فرصتی پیش آمد که به مطالعه آکادمیک سینما و فیلمسازی بپردازم. بعد از گرفتن مدرک فوق لیسانس در رشته فیلم و ویدئو و گذراندن چندین دوره تخصصی دیگرمربوط به فیلمسازی؛ از جمله دوره چندماهه کارگردانی و دوره دوماهه تدوین فیلم ویدیویی، اقدام به ساختن فیلم کوتاه داستانی و بعد از آن فیلم های مستند کردم. از میان فیلم های مستندم که به زبان انگلیسی بودند و برای مخاطب انگلیسی ساخته شده بودند، یکیشان که مورد استقبال فستیوالهای مختلف قرار گرفت و در چند فستیوال نمایش داده شد در مورد دستاوردهای هنرمندان غیر انگلیسی مقیم انگلستان بود. اکثر فیلمهای مستندم به زبان فارسی و بعضا با زیر نویس انگلیسی هستند. موضوع و تم این فیلمها سیاسی و برای مخاطب ایرانی و بخصوص مخالفین رژیم فاشیست مذهبی ملاها ساخته شده اند. از جمله این فیلمها ازمستند ۵۰ دقیقه ای "نافرمانی مدنی؛ سراب یا فریب؟" و مستند ۵۰ دقیقه ای "در باره جنبش دانشجویی ایران" نام میبرم. همه ی این فیلمها به دفعات در تلویزیونهای فارسی زبان ماهواره ای پخش شده اند و بعضا هم در سالنهای نمایش نشان داده شده و در باره شان گفتگو کرده ام. البته از آنجایی که من به موضوع تبلیغات و وسایل ارتباط جمعی بسیار علاقمندم، تحصیلاتم را در این زمینه تا نزدیکی دکترا ادامه دادم و متاسفانه مریضی مانع از اتمام کار شد و مجبور شدم به تحصیلات آکادمیک خاتمه بدهم.

- شما با تلاش های هنری تان بدنبال چه می گردید؟

راستش تلاشهای هنری و سیاسی من در این دوره بیست و چند ساله، یعنی از سال ۱۳۶۰ به بعد که به دنبال موج دستگیری و شکنجه و اعدامی که آخوندها راه انداخته بودند مجبور به ترک ایران شدم، همه اش در راستای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ملاها بوده است. بدون استثناء همه ی نوشته ها و شعرها و نمایشنامه ها و فیلمهایم در جهت افشای رژیم آخوندی و در خط مبارزه با این رژیم بوده اند. بنابراین مشخص است که من تا به حال به دنبال این بوده ام که کمک کنم که مردم ما از شر این اختاپوس خونخوار هزارپا خلاص بشوند و از این به بعد هم امیدوارم همچنان بتوانم از هنرطنز و فیلمسازی در جهت رسیدن مردم شریف ایران به آزادی و دموکراسی استفاده کنم.


- از دیدگاه شما هنر چیست و هنرمند مردمی بایستی چه ویژگی هایی داشته باشد؟

راستش این سوال که هنر چیست و هنرمند چه وظیفه ای دارد از اون سوالاتی هستند که پاسخ دادن به آنها به اصطلاح سهل و ممتنع است. من خودم چندین و چند نوع تعریف از هنر شنیده و خوانده ام اما همه شان مکمل همدیگر بوده اند و هیچکدام به تنهایی پاسخگوی سوال نبوده اند. مثل اینکه "هنرابزار تجسم احساسات هنرمند است" و یا "هنرابزار بیان وحدت انسان و طبیعت است" و غیره. اما از کسی مثل من که حداقل این سی سال اخیر را در کار مبارزه برای احقاق حقوق پایه ای مردم ایران؛ از جمله آزادی و دموکراسی، صرف کرده و همانطور که گفتم همه کارهایم (تا جایی که به یاد دارم) بدون استثناء در جهت همین مبارزه بوده، انتظار نداشته باشید که وظیفه دیگری برای هنرمند مردمی قائل باشم. هنرمندان مردمی هم جزو روشنفکران مردمی به حساب می آیند و ویژگی مهم و نخستینشان احساس مسئولیت در قبال مردم است و اینکه چگونه میتوان مانع از به چپاول رفتن حقوق مردم شد و چگونه میتوان مردم را با حقوقشان و بخصوص حقوق زیربنایی شان یعنی آزادی و دموکراسی آشنا کرد. طبیعی است که هنر و آثار هنری در این زمینه بسیار کارساز هستند. ادبیات و بخصوص طنز و سینما و تلویزیون هم در این میان جایگاه ویژه دارند. مخصوصا اینکه دشمن ما در زمینه تبلیغات و امکانات تبلیغی به قول ورزشکارها بسیار " قدر" است. بد نیست اینجا به مسئله و بحث مهمی اشاره کنم که حتما ما را در ادامه بحثمان کمک خواهد کرد. همانطور که در معرفی خودم گفتم، من در زمینه تبلیغات و وسایل ارتباط جمعی تخصص و مطالعه آکادمیک دارم. بنابراین قادرم که در این زمینه اظهار نظر کارشناسانه بکنم. به گمان من یکی از پایه هایی که رژیم جمهوری اسلامی در این سی سال برآنها سوار بوده (در کنار سرکوب و اختناق)، تبلیغات است. در این مدت آخوندها توانسته اند با استفاده از ابزار تبلیغاتی سنتی ( که از قبل در اختیار داشته اند و بخوبی روش استفاده از آنها را در جهت محکم کردن پایه حکومتشان و در واقع مغزشویی مردم کوچه و خیابان بلدند) نظیر منابر مساجد و نمازجمعه ها و مراسم مذهبی و همچنین ابزار تبلیغاتی مدرن نظیر روزنامه و رادیو و تلویزیون و سینما و غیره (که استفاده از آنها را دراین چند سال بخوبی فراگرفته اند)، به ماندگاری حکومت قرون وسطایی خودشان کمک شایان بکنند. بنابراین درافتادن با این جماعت در میدان تبلیغاتی از واجبات مبارزه است و کاری است که هنرمندان باید به آن اهتمام بورزند. البته نیاز به داشتن دانش فنی کافی در این زمینه نیز بسیار لازم است. اگر چنین دانشی وجود داشته باشد آنوقت استفاده از ابزار ادبیات و طنز و سینما و تلویزیون در مبارزه تبلیغاتی علیه آخوندهای جنایتکار، جایگاه و کاربرد و تاثیرات ویژه دارد. البته باید توجه داشت که دشمن، یعنی رژیم جمهوری اسلامی، در این زمینه از امکانات فوق العاده زیادی برخوردار است و برعکس؛ مخالفین و اپوزیسیون دستشان در این زمینه بسیار بسته است. در صورت لزوم آخوندها حاضرند همه ی درآمد نفت کشور را در همین زمینه خرج کنند. در حالی که اپوزیسیون و مخالفین جدی نظام آخوندی به زحمت میتوانند مخارج اداره یک تلویزیون بیست و چهارساعته را تامین کنند. بعضی گروهها و افراد که حتی در تامین مخارج یک هفته نامه و یا ماهنامه هم با مشکل مواجهند. این مسئله نشان میدهد که چقدر نیاز هست که از همین امکانات بسیار محدود به نحو احسن استفاده شود.

- چه کس و یا کسانی مشوق شما در کارهای هنری تان بوده اند و هستند؟

در این بیست و چند سال، دوستان و همرزمان و همسنگران زیادی مشوق من بوده اند. از جمله میتوانم از شعرا و نویسندگان گرامی آقای اسماعیل وفا یغمایی و خانم دکتر زری اصفهانی و حمید اسدیان و همچنین آقای جمال بامدادی نام ببرم. همچنین دوستم آقای ستار لقایی در زمینه تهیه فیلمهایم همیشه مشوق و کمک کار بوده است.همه ی این دوستان کسانی هستند که مثل خود من معتقدند از هنر باید در جهت مبارزه با دشمن مردم ایران استفاده کرد. با اینگونه کارهای هنری باید جادوی تبلیغات ملاها را باطل کرد.

- آیا سینمای ایران، پاسخگوی (انتظارات) جامعه امروز ایران می باشد؟

متاسفانه سینمای فعلی ایران نه تنها پاسخگوی نیازها و انتظارات جامعه امروزایران نیست، بلکه ابزاری است در دست ملاها برای پیش بردن همان سیاستهای تبلیغاتی شان که از پشت تریبون های نماز جمعه ها نیز پیش می برند.البته اینگونه نیست که رژیم بتواند هر استفاده ای که می خواهد ازسینمای فعلی ببرد و هر موضوعی را آنطور که میل دارد در مغز بینندگان فرو کند. اما مدیران و دست اندرکاران صنعت سینما (بجز تعدادی بسیار اندک) در همه ی این سالها تمام تلاششان را کرده اند که از امکانات سینمای ایران در جهت پیشبرد سیاستهای تبلیغاتی جمهوری اسلامی استفاده کنند. کنترل صنعت سینما بطور صددرصد در اختیارعوامل و مدیران رژیم است. نمیخواهم بگویم همه کسانی که در صنعت سینما دست دارند و کار میکنند عامل جمهوری اسلامی هستند. اما از همان روزهای اول انقلاب عوامل رژیم و بعدها بطور مشخص عوامل وزارت اطلاعات امکانات سینمایی کشور را بکار گرفتند و محدودیتهای بسیاری برای کسانی که قصد فیلمسازی داشتند برقرار کردند. تا جایی که توانستند صنعت سینمای ایران را به ابزاری برای تبلیغات درون و برون مرزی رژیم ولایت فقیه تبدیل کنند. بارها مدیران دولتی در سخنرانی ها و مصاحبه های مطبوعاتی شان در فستیوالهای مختلف خارج از ایران ادعا کرده اند که با استفاده از ابزار سینما توانسته اند تبلیغاتی را که اپوزیسیون در خارج از کشور علیه رژیم کرده، خنثی کنند و به سینما روهای غیر ایرانی نشان بدهند که ایران آنگونه که اپوزیسیون رژیم ولایت فقیه ادعا می کند نیست. نشان بدهند که در ایران خبری از اعدامهای خیابانی و فشار روزانه بر مردم کوچه و خیابان و فقر و فحشای آشکار نیست و همه ی تبلیغات سازمانهای حقوق بشری علیه رژیم ملاها دروغ و ساختگی است. رژیم برای اینکه سینمای ایران را به سینمای پاسخگوی انتظارات حاکمیت تبدیل کند در همه این سالها با کنترل جهنمی خود، هر سینماگرِ مبارز و متعهدی را از دور خارج کرده و در عوض میدان را برای نان به نرخ روز خورها و عوامل رژیم و حزب اللهی ها باز کرده است. از همان فردای انقلاب امثال مخملباف بدون هیچگونه سواد سینمایی و فقط با استفاده مجانی از امکانات سینمایی کشور که متعلق به همه مردم بود فیلمساز شدند. حالا هم که سردسته چاقوکشان حزب اللهی یعنی مسعود دهنمکی کارگردان و فیلمساز شده است. برای اینکه نشان بدهیم که علاقه دستگاه تبلیغاتی ملاها به سینما فقط در جهت تبلیغ برای سیاستهای کشور برباد ده شان است و اینها اصولا از سینما متنفرند میتوان به این موضوع اشاره کرد که تعداد کل سینماهای ایران در حال حاضردر حدود نصف تعداد سینماهایی بود که قبل از انقلاب فعال بودند. در حالیکه تعداد مساجد و حسینه ها و اماکن مذهبی دهها برابر شده است. همانطور که عرض کردم، رژیم هرگز اجازه رشد به سینمای مردمی نداد. از کنترل طرح اولیه فیلم و سانسور فیلمنامه گرفته تا کنترل عوامل شرکت کننده در فیلم و کنترل سرصحنه فیلمبرداری گرفته تا کنترل تدوین و در نهایت کنترل محصول کار و فیلم تدوین شده، سینما را به خدمت گرفته است. اما همانطور که گفتم با همه تلاشی که کرده، اولا نتوانسته روشنفکران و سینما روها را کاملا مغزشویی کرده و به خدمت خودش در بیاورد و دیگر اینکه نتوانسته و نخواهد توانست جلوی مبارزات فرهنگی و جنگ تبلیغاتی مردم و روشنفکران و هنرمندان را علیه فاشیسم مذهبی حاکم بگیرد.

* این تناقض را چگونه توضیح می دهید که، از یکطرف رژیم کنترل سینما و فیلمسازی را بطور کامل در اختیار دارد و فقط به کسانی اجازه فیلمسازی میدهد که کاملا در خط نظام باشند و تازه همین فیلمها را هم کنترل کرده و به فیلمهایی که در آنها حتی بویی از انتقاد و افشاگری باشد اجازه پخش نمی دهد. از طرف دیگر نتوانسته سینما رو ها را
مغزشویی کند.

- موضوع بسیار مهمی را مطرح کردید که به یکی از بحثهای تئوریک ریشه ای در سینما و تبلیغات و وسایل ارتباط جمعی و نحوه ارتباط آنها و تاثیرگذاریشان بر مخاطبین راه می برد. قبل از اینکه توضیح تئوریک بدهم یک مثال خدمتتان عرض می کنم. احتمالا شما هم اسم فیلم مارمولک را که توسط یک کارگردان در خط نظام ساخته شد را شنیده اید و شاید فیلم را هم دیده باشید. این فیلم در باره داستان زندگی دزد و کلاه برداری حرفه ای است که در زندان است و به دلیلی گزارش به بیمارستان می افتد و در کنار یک آخوند بستری می شود. دزد در فرصتی با پوشیدن لباس آخوند از بیمارستان فرار میکند. بقیه ماجرا مربوط می شود به حضور دزد و کلاه برداری که لباس آخوندی پوشیده و نا خواسته به مسیر دیگری می افتد. کارهایی که دزد در لباس آخوندی می کند اغلب مضحک و باعث سرگرمی بیننده هستند و در پایان هم دزد به یک آدم معمولی و سالم استحاله می شود. به گفته فیلمساز در یکی از مصاحبه هایش، او میخواسته نشان بدهد که لباس آخوندی حتی اگر به تن یک دزد و کلاه بردار حرفه ای برود باز هم او را عوض کرده و از او یک انسان مسئول و سالم و دلسوز جامعه می سازد. فیلم در همان هفته اول نمایش به شدت مورد استقبال مردم قرار گرفته و فروش بسیار خوبی می کند. اما کمی بعد رژیم ملاها دستور توقیف فیلم را داده و نمایش فیلم را ممنوع می کنند. علت را میتوان در یک جمله کوچک بیان کرد. بیننده برخلاف خواست و تلاش کارگردان پیام دیگری از فیلم گرفته است. پیامی که صد و هشتاد درجه مخالف خواست کارگردان بوده است. بیننده گان فیلم اینگونه برداشت کردند و در جامعه بیان کردند که هرچه آخوند است اولش دزد و کلاش حرفه ای بوده اند و برای فرار از دست قانون لباس آخوندی پوشیده اند.
منظورم از بیان این نمونه توضیح این نکته بود که برداشت مخاطبین از یک اثر هنری همواره همان چیزی نیست که سازنده اثر میخواسته است. برداشت مخاطبین از جمله تابع شرایط اجتماعی و زیستی مخاطبین و شرایط تحصیلی و تربیتی و خانوادگی آنهاست. در کشوری که حضور آخوند و مذهب در حکومت باعث فساد و بدبختی گسترده شده، به میزانی که سطح سواد و دانش مردم بالاتر برود، تبلیغات آخوندها بی اثرتر خواهد شد.

* اگر درست فهمیده باشم میخواهید بگویید با تبلیغات نمیشود سر مردم کلاه گذاشت و حرف هایی را که درست نیست به عنوان واقعیت در ذهن مردم جا انداخت. درست فهمیده ام؟

- بله. مختصر گفتید اما تقریبا همین است که گفتید. البته این نیاز به توضیح بیشتر دارد.

* پس اجازه بدهید به تناقض جدیدی که این گفته ی شما در ذهنم ایجاد کرده اشاره کنم. اگر حرف این است که شما میگویید، پس به چه دلیل شرکتهای بزرگ تجارتی و تولیداتی اینهمه خرج تبلیغات می کنند برای تولیداتشان. اگر تبلیغات بی اثر است پس این کارها معنی اش به هدر دادن سرمایه است. درحالیکه در عمل می بینیم که این شرکتها از کار و سرمایه گذاری تبلیغاتی شان سودهای کلان می برند و این بیانگر این واقعیت است که تبلیغات حداقل بر ذهن مصرف کنندگان و مردم عادی اثر گذاشته است.

- موضوع مهمی را مطرح کردید. من هم اضافه می کنم که همین آخوندها صدها سال است نان همین کارهای تبلیغاتی شان را می خورند و سر مردم کوچه و بازار کلاه گذاشته اند. یادمان نرفته که چگونه در همان شبهای انقلاب عکس خمینی را توی ماه کردند. اما نکته مهمی که باید اشاره کنم و شما هم به آن اشاره کردید این است که این تبلیغات روی مردم به اصطلاح "عادی" اثر می گذارد. هنرمندان، روشنفکران و تحصیل کرده های یک جامعه به میزانی که ذهن و فکرشان به تفکر انتقادی عادت کرده باشد، از این تاثیر گذاری در امانند.
برای توضیح بیشتر اگر بطور مثال اینگونه تبلیغات را نوعی میکروب فرض کنیم که آخوندها و رژیم های توتالیتر و دیکتاتوری و یا فرصت طلبان و گاها سرمایه دارها و تولید کنندگان به مردم تزریق می کنند، این میکروب در صورتی تولید مریضی خواهد کرد که بدن مخاطب نسبت به آن واکسینه نشده باشد. وگرنه همانطور که شما گفتید سالهای سال است که مسئله تبلیغات برای اجناس و تولیدات دستی و حتی ذهنی وجود دارد. واقعیت این است که کانالهای تلویزیونی و فرستنده های رادیویی و نشریات خصوصی اصولا مخارجشان را از پولی که بابت تبلیغات تجارتی و گاها سیاسی می گیرند تامین می کنند. بنابراین باید قبول کرد که "میکروب" تبلیغات تاثیرش را از دست نداده است و برای مقابله با آن تنها چاره دادن مصونیت به ذهن مردم است. از همینجاست که معنی و لزوم جنگ تبلیغاتی با رژیمهای سرکوبگر و دیکتاتوری نظیر رژیم جمهوری اسلامی مشخص میشود. و با عنایت به همین موضوع است که متوجه می شویم چه رسالت سختی در این زمینه بر عهده روشنفکران متعهد است. البته که وقتی در جامعه ای و در کشوری آزادی بیان وجود داشته باشد خیلی زود میتوان مردم را بطور نسبی نسبت به تبلیغاتی از آنگونه که آخوندها و دیکتاتورها می کنند مصون کرد. اما آخوندها و نظام های دیکتاتوری نیز این را خوب می دانند و اختناقی که در جامعه و کشور برقرار میکنند مهمترین دلیلش همین است. معروف است که آخوند دِه همیشه از معلم دِه متنفر است و همه تلاشش این بوده است که معلم را بی اعتبار کرده و از دِه بیرون کند. زیرا که آگاهی و باسواد شدن مردم دِه نتیجه اش از نان خوردن افتادن آخوند دِه است که سالها داستانهای دروغ و بی اساس تحویل مردم داده است.
حالا در ادامه بحثی که در مورد سینمای ایران داشتیم می توانم بگویم که چرا رژیم اینهمه تلاش کرده که در همه این سالها کنترل سینما را بطور کامل در اختیار داشته باشد. و باز از همینجاست که می توانیم بفهمیم فرصت طلبانی که به خاطر منافع شخصی تن به کارکردن در زمینه سینما و تلویزیون و وسایل ارتباط جمعی با ملاها داده اند، چه ضربه ای به مبارزات مردم زده و می زنند.
البته این بحث " تبلیغات و وسایل ارتباط جمعی و مخاطبینشان"، بحث بسیار گسترده و شیرینی است که نیاز به فرصت خاص خودش را دارد. اگر در آینده فرصت شد و شما هم مایل بودید می توانیم بطور مبسوط در این باره گفتگو کنیم.


- یک فیلمسازدر چه شرایطی می تواند بهترین کار هنری خود را پیشکش جامعه کند؟

به گمان من یک فیلمساز و یا هر هنرمند دیگری بهترین کار هنری خود را و اگر بخواهم بهتر بگویم کارهای هنری خوب خود را در شرایطی که در یک جامعه به لحاظ سیاسی سالم زندگی و کار بکند، می تواند تولید و خلق کند. جامعه سالم سیاسی هم یعنی جامعه ای که در آن آزادی و دموکراسی نهادینه شده اند. در چنین جامعه ای هنرمندان صد درصد و هزار درهزار امکان رشد و شکوفایی پیدا می کنند و کار هنری تولید می کنند. در حالیکه در یک جامعه دیکتاتور زده و در زیر سرکوب و اختناق، هنرمندان امکان رشد نداشته و تعدادشان انگشت شمار است و همین انگشت شمار هنرمند هم امکان ارائه کارهای قابل رقابت با هنرمندان کشورهای آزاد را ندارند. در عوض فضا برای رشد علفهای هرز آماده است. بهترین نمونه اش هم کشور خودمان ایران است. در شرایطی که هنرمندانی نظیر زنده یاد پرویز یاحقی، استاد اسماعیل خویی و پرویز صیاد به خاطر اینکه حاضر به همکاری با رژیم جمهوری اسلامی نیستند یا در گوشه انزوا در داخل ایران فوت می کنند و یا در خارج کشور به دلایل مختلف و از جمله به دلیل در اختیار نداشتن امکانات کافی، با تولیداتی اندک عمر می گذرانند، کسانی نظیر مسعود ده نمکی که دستانشان به خون مردم ایران آغشته است، چماقشان را موقتا "آویزان می کنند" و میشوند فیلمساز و کارگردان.

ادامه دارد

پرسشگر: م. ساقی
دبیر بخش چهار سوی اندیشه ها

پنجشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۶

جنگ نکن !!


حسین پویا
29 نوامبر 2007

جنگ نکن! عشق بورز!!

آی مردم جنگ ویران میکند
فقر و فحشا را فراوان میکند

کشوری داریم آباد و قشنگ
در دموکراسی شده مثل فرنگ

خانه آزادی است ایران زمین
نیست آثاری ز زندان اوین

نیست در ایران اثر از اعتیاد
کس نمی گیرد خبر از اعتیاد

زین رژیم صلح خواه صلح جو
کشور ایران گرفته رنگ و بو


زین فراوانی و آزادی همی
چیز امریکا همی سوزد کمی

زین سبب دنبال جنگ است ای ببم
تا بریزد کشور ما را به هم

تا دهد آزادی مارا به باد
تا بیارد بهر ما فقر و فساد

لیک ماها خود که اهل دانشیم
حیله هایش را به آتش میکشیم

ما اگرچه دوست داریم انقلاب
لیک بیزاریم از جنگ و شتاب

بر اساس رهنمود سبزعلی
کرد باید انقلابی مخملی

رفت باید در خیابانی دراز
برد باید دایره زنگی و ساز

داد باید زد ولی با احتیاط
خورد باید دسته جمعی شوکولات

کرد باید بر بسیجی ها سلام
برد باید گل سر قبر امام

گرچه ملاها یه خورده قاتلند
گفت باید بعضیا اهل دلند

در نماز جمعه هم باید که رفت
گفتگو باید نکرد از پول نفت

چون دموکراسی بود مال فرنگ
هرکه از آن گفت تو با او بجنگ

الغرض با انقلابی مخملی
میشود راضی جناب سیدعلی

می فرستد احمدی را او ددر
خاتمی را می کند بازم خبر

باز اصلاحات و اصلاحاتیان
میشود پر، بار دیگر جیبشان

بار دیگر خاتمی خندان شود
شیخ اکبر وارد میدان شود

فرصتی پیدا شود بهر نظام
تا نماید کار ایران را تمام
تا نماید کار ایران را تمام

جمعه، آذر ۰۲، ۱۳۸۶

صلح صلح


حسین پویا
22 نوامبر 2007

صلح صلح تا پیروزی!!

صبح کله سحر, با تلفن دوست قدیمی ام که گاهی برای شوخی به او "مش قاسم" میگوییم، از خواب می پرم. به قول خودش آدم "صاف و صادقی" است و به کردار و رفتار و گفتار "مش قاسم" علاقه وافر دارد. از جمله اینکه تا بن دندان دشمن "انگلیسیا"ست. خودش میگوید در این بیست سالی که توی انگلیس زندگی کرده دائما توی خیابانها چشمش دنبال پیدا کردن یک "انگلیسیا" بوده تا حسابش را کف دستش بگذارد و انتقام همه ی بدبختی های مردم ایران را از او بگیرد اما از شانس بد هنوز نتوانسته یک "انگلیسیا" پیدا کند. البته اخیرا یک دشمن جدید هم پیدا کرده به اسم "نئوکانا". اما چون نمیداند که این "نئوکانا"ی بیشرف و آدمکش چه قیافه ای دارد، هنوز توی خیابانهای لندن دنبالش نمیگردد. اما در عوض روزی اقلا پنجاه بار انواع و اقسام فحش های رکیک و غیره را نثار فامیل "نئوکانا" میکند.

میگوید:

- می بخشی که کله سحر بیدارت کردم اما قضیه مهمه. مهمتر از اونی که فکرش را بکنی. تمام شد. ایندفع دیگه رفتنمون حتمیه. ماه دیگه تهرونیم.

میگویم:
- گودمورنینگ مش قاسم. باز چی شده؟ مردم قیام کردن؟ شهرها بهم ریخته؟ کسی هم کشته شده؟ من مطمئنم که این آخوندهای جنایتکار تا حموم خون راه نیندازن دست از قدرت نمیکشن. صد دفه تا حالا مردم در شهرها و محلات مختلف قیام کردن و هر دفعه پاسدارای جنایتکار اونا رو به گلوله بستن و تعدادی رو هم گرفتن و اعدام کردن. خدا به خیر کنه. اما خوب, خلاص شدن از دست این بی شرفا قیمت خودشو می طلبه.

میگوید:
- بازم که سرکار فرصت گیر آوردی و منبر رفتی! قیام و تظاهرات کدومه؟ نخیر بابام جان. ایندفه دیگه مخملیه. مخملی مخملی. خون هم از دماغ کسی نخواهد آمد.

- خوب حالا میخواهی بگویی چی شده یا بازم من به قول تو منبر برم؟

- نخیر. یعنی بعله!! دوره منبر رفتن و رهنمود دادن امثال جنابعالی تمام شد. صلح طلبا دور هم جمع شدن و "شورای ملی صلح" درس کردن.مردم و مبارزان واقعی و همه کسانی که به آینده روشن ایران امید دارن؛ مخصوصا افراد و گروههایی که عمری رو در مبارزه علیه "انگلیسیا"ی بی غیرت گذروندن، به سرعت دارن به این شورا می پیوندن. شیرین خانم عبادی گفته همه باید به این کمیته بپیوندن. یعنی ایندفه دیگه قضیه جدیه. ملی مذهبیا و جمهوری خواهان و اکثریتی ها و توده ایها و خلاصه خیلیای دیگه حمایتش کردن و به دعوتش پاسخ مثبت دادن. تا چش به هم بزنی کوچیک و بزرگ مردم ایران عضو این شورا شدن و کار تمومه.

میگویم:
- دمشون گرم. بابا عجب دل و جراتی و عجب درایتی دارن اینا. اگه منظورشون از درست کردن "شورای ملی صلح" دهن کجی به "شورای ملی مقاومت" نباشه دمشون گرم. اینا رو میگن سیاستمدار واقعی.

- نخیر. یعنی بله دیگه!! حالا دیگه کارجنگ طلبا تمومه. شیرین خانم گفته که درسته که:
"انرژی هسته ای حق مسلم ما است ولی ما حقوق ديگری هم داريم از جمله زندگی در صلح و داشتن امنيت. پافشاری در مورد يک حق نبايد موجب شود ما حقوق ديگر خود را از دست بدهيم"


- حالا این جنگ طلبا کیا هستن مش قاسم؟ خامنه ای و خاتمی و احمد نژاد و قاضی مرتضوی و بقیه حکومتی ها که همگی میگن ما اهل جنگ نیستیم و صلح طلبیم و فعالیتها اتمی ما هم در جهت اهداف صلح طلبانه است. رفسنجانی هم که رئیس خبرگان رژیمه در صلح طلبی تا اونجا پیش رفته که اگر سال دیگه جایزه صلح نوبل را بهش ندن حق داره که دستور بده "سربازان گمنام امام زمان" اسم رئیس سازمان نوبل رو هم بزارن تو لیست قتلهای زنجیره ای. تا اونجایی که من یادم میاد, از داخلی ها فقط خمینی بود که میگفت جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم. اون هم که عمرش رو داد به شما و از این عالم رفت که ادامه کارش رو در اون یکی عالم دنبال کنه.

میگوید:
- پرتی از مرحله بابام جان. اگرچه جای "مش قاسم" خالیه که ببینه "انگلیسیای" نامرد دیگه پشم و پیلی شون ریخته و نمیتونن اینور و انور دنیا جنگ راه بندازن. اما اونا جاشون رو دادن به این "نئوکانای" بی شرف که از صبح تا شب دنبال جنگ طلبیه. همین دیروز یک "نئوکانا" توی تلویزیون حرف میزد که چشاش عین ازرق شامی یه کاسه خون بود. من که نفهمیدم چی گفت اما معلوم بود که به قول مش قاسم حرفای بی ناموسی می زنه. حالا دیگه خوشبختانه به همت صلح طلبای واقعی, همه مردم ایران میشن عضو "شورای ملی صلح" و دمار از روزگار جنگ طلبا در میارن. از فردا تظاهرات مسالمت آمیز و صلح طلبانه شروع میشه.

- چه عالی. حالا شعارشون چی خواهد بود.

-خوب معلومه. ای جنگ طلب حیا کن بابام جان. مملکتو رها کن بابام جان.

- منظورشون از جنگ طلب کیه؟ حتما خامنه ای و خاتمی و رفسنجانی و احمدی نژاد که نیست.

- بعله. یعنی نخیر!! کی اینا رو داخل آدم حساب میکنه؟ منظور همون "نئوکانای" نامرده. خانم عبادی گفتن اینا نقشه کشیدن که نفت ایران رو ببرن. میگن یه "نئوکانا" خانم عبادی رو تهدید کرده که اگر زیادی از صلح حرف بزنه جایزه رو ازش پس میگیرن.

میگویم:
- پس تو که گفتی رژیم تا یه ماه دیگه سرنگون میشه و ما برمیگردیم تهرون.

- بله. یعنی نخیر!! من همچین حرفی زدم؟ یادم نمیاد گفته باشم. نهضت صلح طلبی که برای سرنگون کردن رژیم نیس. برای اینه که همه ملت از کوچیک و بزرگ, زن و مرد, پاسدار و دانشجو, زندانی سیاسی و ماموران وزارت اطلاعات همه با هم متحد بشن و حساب این "نئوکانای" نامرد رو برسن. یعنی آشتی ملی. از اول هم باید اسمشو میذاشتن شورای ملی آشتی ملی، اما خوب اینطوری لابد تاثیراتش بیشتره. وقتی هم که همه با هم متحد باشیم دیگه ایرون رفتن ما مشکلی نداره. مهم اینه که این "نئوکانای" نامرد بی ناموس دست از سر ما ورداره. همونطور که خانم عبادی گفتن انرژی هسته ای حق مسلم ماست. قبلا هم گفته بودن که ما دنبال ساختن سلاح اتمی نیستیم و انرژی هسته ای رو برای مقاصد صلح طلبانه میخوایم.

میگویم:
پس تکلیف ساختن بمب اتم چی میشه؟ اگه آخوندا بمب اتم بسازند که دنیا رو به گند میکشن.

میگوید:
- بله. یعنی نخیر! گفتم که از مرحله پرتی. آخوندا دیگه دنبال ساختن بمب اتم نیستن.

- از کی تا حالا؟

- از وقتی پوتین با خامنه ای ملاقات کرد دیگه. پیش خودت بمونه، یه نفر که اطلاعاتش موثقه میگفت پوتین از خامنه ای قول گرفته که اونا دست از ساختن بمب اتم وردارن در عوضش خود پوتین هرچندتا بمب اتم بخوان به نصف قیمت بهشون بفروشه.

میگویم:
- پس خانم عبادی اطلاعاتش موثق بود که گفت اینا دنبال ساختن بمب اتم نیستن. بابا دمش گرم.


وبلاگ حسین پویا:
http://hosseinpooya.blogspot.com/

جمعه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۶

خاطرات نوروزي



فروردین 86

مبارزات نوروزی آقای سیاسی نژاد

آمدن عید نوروز بهانه خوبی است که آدم خبری از دوستان قدیمی بگیرد. ضمنا یک روز تعطیل، فرصتی هست که آدم با خیال راحت بنشیند و با همرزمان و همسنگران برای آینده کشور تصمیم بگیرد. بسیاری از دوستان و آشنایان و بخصوص هواداران گروه ما هم فرصت می کنند که در این روز، تلفنی، عید را به ما رهبران گروه تبریک بگویند. ما که نمیتوانیم آدرسمان را برای همه علنی کنیم. دور از احتیاط است. البته گاهی هم یک کسی شماره آدم را اشتباهی میگیرد و فرصتی است که آدم تنهایی یا با دوستان سر به سر تلفن کننده بگذارد و ملات خندیدن سرتاسر تعطیلات تهیه شود. نه که بنده اصولا دوست داشته باشم که مردم را دست بیندازم اما خوب پیش میاید دیگر. ما سیاسیون به علت پیچیدگیهای خاص خودمان مجبوریم از برخی فرصتها استفاده کنیم و گاهی که حالمان خوش و کیفمان کوک است بعضی ها را دست بیندازیم. ببخشید که قدری بیراهه رفتم. میخواستم داستانی که روز عید اتفاق افتاد و باعث سرگرمی بنده و یکی از همسنگران گروهی شد را برایتان بگویم. مختصر اینکه بعداز ظهر روز عید در محضر این همرزم گرانسنگ، بعد از خوردن یک نهار مفصل و دسر و قهوه و غیره، روی مبل لم داده و هرکدام سیگار برگی گیرانده و دودکش وار دود به هوا میدادیم و در باره سیاست و آینده کشور و تصمیمات مهم سیاسی که باید میگرفتیم، مشغول صحبت بودیم که تلفن زنگ زد. گمان دارم که قبل از ادامه داستان لازم است که برخی از موضوعاتی که در باره شان صحبت شد را خدمتتان بگویم زیرا که به هرحال غرض از این نوشته ها دادن گزارشی از برخی کارهای مبارزاتیمان به محضر شما عزیزان است. نه که بخواهم منتی گذاشته باشم اما خوب این چیزها را برای ثبت در تاریخ باید گفت. فرزندان و نسلهای آینده ایران باید در جریان باشند که "ما برای آنکه ایران کشور شیران شود" چه خون دلهایی خورده ایم. عارضم به حضورتان که بحث اصلی بر سر این بود که اعضای گروه ما کدامیک از دو پرواز آزادی که برای آزاد کردن ایران از دست حجج اسلام و برادران پاسدار بالاخره روزی (شاید هم به زودی) راهی ایران خواهند شد را باید انتخاب کند. پرواز اول توسط مبارز بزرگ هخا رهبری میشود که البته با توجه به اینکه ایشان یکبار زیرش زده اند و پرواز را منتفی کرده اند می بایستی با قدری احتیاط با آن برخورد شود و از پرداخت پول بلیط هواپیما قبل از پرواز خودداری شود. پرواز دوم اما مربوط است به یک "سازمان سلطنت طلبان بی شاه" که هنوز تاریخش را نداده اند اما خوب اینطور که از برنامه ی تلویزیونی شان فهمیده می شود خیلی جدی هستند و می خواهند یک پرواز میلیونی (منظور تعداد نفرات است و نه مخارج پرواز) را ه انداخته و با صدها هواپیمای مسافربری (البته پر از مسافر و نه خالی) در یک روز و یک ساعت به ایران رفته و در فرودگاه مهرآباد نشسته و ایران را آزاد کنند. حسن کارشان هم در این است که شاهزاده را همراهشان نمی برند. چون طرف واقعا بچه ننه است و بعد از بیست سال هنوز حاضر نشده که دستور قیام عمومی بدهد و مردم همینطور بلاتکلیف مانده اند که قیام بکنند یا نکنند. حسن دیگر کارشان روراستی با مردم است. دمشان گرم که کلی اطلاعات در مورد تاکتیک و استراتژی شان برای سرنگونی در اختیار عامه گذاشته اند. توجه بفرمایید که برخی از این احزاب به اصطلاح چپ و کارگری که قربانشان بروم ماشاءاله دائم دم از سرنگونی رژیم می زنند. بدون وقفه مدعی میشوند که نزدیک به هشتاد نود درصد مردم در داخل و خارج ایران و حتی صددرصد کارگران ایران و امریکا و اروپا و استرالیا طرفدار و منتظرشان هستند. آنوقت حتی یک کلمه نمیگویند که تاکتیک و استراتژی شان برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و به دست گرفتن قدرت چیست. شاید هم آنها از ما زرنگ تر باشند و برنامه شان این است که با همین پروازهای آزادی راه افتاده توسط این "سازمان سلطنت طلب بدون شاه"، عازم ایران خواهند شد و در فرودگاه مهرآباد با یک کلکی زودتر از بقیه از هواپیماها پیاده شده و قبل از بقیه، ایران را آزاد خواهند کرد و دست ماها را در پوست گردو خواهند گذاشت. ببخشید که حرف توی حرف آمد. داشتم قضیه تلفن عوضی را عرض میکردم. باز هم ببخشید، تا یادم نرفته یک گزارش دیگر هم در مورد گروهمان و برنامه آینده مان بخصوص بعد از سرنگون شدن رژیم حجت الاسلامها باید خدمتتان بدهم. عارضم به حضور سروران خودم که ما قصد داریم که اگر بشود با پرداخت یک کمک مالی چشمگیر به رهبر این سازمان اسم خود اینجانب را به عنوان یکی از داوطلبان شاه شدن جا بزنیم. البته رئیس این گروه که خودش هم کاندید شاه شدن است درخواست ما را نپذیرفته و گفته است که بر سر پست شاه معامله نمی کند اما حاضر است پست نخست و زیری و یا وزارت هر وزارتخانه ای را که بخواهیم با ما معامله کند. ماهم گفته ایم که در موردش فکر خواهیم کرد. خوب گزارش تا همینجا کافی است و برویم به سراغ تلفن عوضی. داشتم می گفتم که بعداز ظهر روز عید در محضر یکی از همرزمان گرانسنگ، بعد از خوردن یک نهار مفصل و دسر و قهوه و غیره، روی مبل لم داده و هرکدام سیگار برگی گیرانده و دودکش وار دود به هوا میدادیم و در باره سیاست و آینده کشور و تصمیمات مهم سیاسی که باید میگرفتیم مشغول صحبت بودیم که تلفن زنگ زد. گوشی را که برداشتم طرف با لحنی بسیار دوستانه، درست مثل دوستی بسیار نزدیک که سی چهل سال است که آدم را میشناسد سلام و علیکی کرد و عید را تبریک گفت. من هم بدون اینکه طرف را شناخته باشم یا اصلا صدایش برایم آشنا باشد، به خاطر رعایت ادب، متقابلا عید را تبریک گفتم. طرف بدون اینکه به من فرصت حال و احوال بیشتری بدهد و یا به خودش فرصت کافی بدهد که بفهمد که من واقعا همان کسی هستم که او میخواهد، نه گذاشت و نه برداشت و گفت « آقای محترم ممکن است بفرمایید چرا جنابعالی و دوستاتون قبول ندارید که داشتن امکانات اتمی حق مردم ماست و انرژی هسته ای یک مسئله ملیه...» من که مطمئن شده بودم که طرف من را با کس دیگری عوضی گرفته، تصمیم گرفتم که روز عیدی طرف را کمی دست انداخته و سوژه ای برای خندیدن با همسنگران جور کنم. بالاخره ما که بیخودی سیاستمدار نشده ایم. ضمنا برای اینکه همسنگر حاضر در منزل هم در این حال کردن شریک باشد دکمه تلفن را زدم تا صدا از بلند گو پخش بشود. طرف داشت همچنان صحبت میکرد. «آقا مردم دارن واسه ی انرژی هسته ای تظاهرات می کنن. شده عین قضیه ملی شدن نفت. اونوقت این دوستای سرکار میرن اطلاعات مملکتی رو میدن به امریکاییای جنایتکار. اگه این جاسوسی نیس پس چیه؟». همسنگر گرامی با دست محکم جلوی دهانش را گرفته بود که صدای خنده اش در نیاید و طرف متوجه موضوع نشود. من هم تصمیم گرفتم که کمی نقش بازی کنم. بنابراین با لحنی عصبانی گفتم: من منظور شما را نمی فهمم. من از هرکس که صلاح بدانم حمایت می کنم و به کسی هم مربوط نیست.
طرف انگار منتظر این حرفها نبود چون جا خورد. با لحن آرامی گفت « البته هرکس حق دارد عقیده خودش را داشته باشد. اما من میخواستم بگویم که خوب آدمی مثل شما چه ضرورتی دارد که اینقدر برعلیه جمهوری اسلامی فعالیت بکند. بهرحال حالا دیگر همه میدانند که مجاهدین به جایی نخواهند رسید. شما هم با حمایت از اونا وقت ذیقیمتتان را تلف می کنید.» گفتم: مثلا میفرمایید چکار کنیم؟ گفت «هیچی آقا زندگیتان را بکنید. خود من سالها علیه اینها مبارزه کردم. اما دیدم فایده ای ندارد گذاشتم کنار. بیزنسم را میکنم و گاهی هم به ایران میروم و برمیگردم. شما هم میتوانید بیزنس راه بیندازید. دوستان سفارت هم کمکتان می کنند که بیزنستان زودتر راه بیفتد. چرا اینقدر با رژیم مخالفت می کنید.» گفتم: این چه حرفیه میزنید دوست عزیز. بنده اصلا با رژیم مخالف نیستم. من خودم هم رژیم لاغری دارم. هم رژیم قند دارم و هم رژیم کلسترول. کی گفته من با رژیم مخالفم. من قصد داشتم که به این حرفها ادامه بدهم اما در این وقت دوست همسنگر دیگر طاقت نیاورد و پقی زد زیر خنده. حالا نخند کی بخند. طرف گویا از صدای خنده و جوابی که من دادم متوجه قضایا شد چون با لحن عصبانی گفت «ای برپدر هرچی مردم آزاره لعنت» و گوشی را محکم به زمین کوبید. جایتان خالی آنروز تا شب آی خندیدیم. آی خندیدیم. ضمنا دوست همسنگر پیشنهاد کرد که بد نیست با سفارت یک تماسی در رابطه با بیزنس بگیریم. به هرحال بیزنس را نباید با سیاست قاطی کرد. کار و بیزنس سر جای خودش. مبارزه هم سرجای خودش. موفق باشید.
----------------------------------------------------------------------برای دیدن نوشته های حسین پویا به وبلاگ زیر مراجعه http://hosseinpooya.blogspot.com/





سه‌شنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۸۶

سيزده بدر




سیزده بدر سال 86

سیزده بدر در غربت

بازهم سیزده بدر از ره رسید
تلخی غربت امان از ما برید

توی غربت عید ما قلابیه
آتش چارشنبه سوری آبیه

عید غربت قرمزش خاکستریست
هیچ کس اینجا به فکر عید نیست

سیزده را هم میکنیم اینجا بدر
لیک اینجا نیست از شادی خبر

گرچه اینجا هم بهارش خوشگله
می پره در آسمونش چلچله

گرچه اینجا هم شکوفه رنگیه
اما رنگش مایه دلتنگیه

گرچه با حاله هوای پارکهاش
مزه افسردگی میده هواش

هفت سین ما در اینجا هفت سیخ
بی هویت گشته ایم اینجا زبیخ

چهچه بلبل صدای چکشه
غربت بی پیر، زیبایی کشه

ماهی قرمز توی تنگ بلور
اینور و اونور میره، اما به زور

گل به رخ می مالد اینجا رنگ نو
بلبلان مستند ، مست از آبجو

سیزده در غربت و دور از وطن
کی دهد معنا برادر جان من

عید هم عید وطن ای محتشم
دوری از ایران شده اسباب غم

در وطن هم شیخ غوغا می کنه
صبح دزدی، عصر حاشا می کنه

شیخ بر سر داشته این آرزو
تا بیفتد عید ما از رنگ و بو

جان عمه ش کور خوانده شیخ خر
می کند نوروز او را در بدر

شنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۵

شعر نوروزي




حسین پویا
نوروز 1386

با تبریک به همه اعضاء و هواداران مقاومت مردم ایران

عید آمد و نوروز

عید آمد و نوروز شد و موسم خنده
ماشین طبیعت زده بازم توی دنده

شادی کن و می نوش که نوروز رسیده
آخوند و زمستان و خزان جمله رونده

بر سفره نوروز بنه سبزه و سوسن
این رسم نیاکان بنما تازه و زنده

فرصت اگه کردی به وطن هم تلفن کن
تبریک بگو برهمه از جانب بنده

عیدی بده و ماچ بکن در عوض آن
ماچیدن یاران نبود هیچ زننده

*******

نوروز شد و عید شد و موسم شادی
هرچند که سرما بزند زور زیادی

شیخی به سر منبر خود گفت که نوروز
رسمی است ز کفار و بود ضد عبادی

بر طرف چمن بلبل سرگشته بدو گفت
ای شیخ تو خود عامل ترویج فسادی

در گوش تو خوشتر بود از چهچه بلبل
واق واق سگ و عرعر یابوی رمادی

قمری ز سر شاخ بزد بانگ که آن شیخ
در غبغب خود بهر چه انداخته بادی

ار آمدن عید برافروخته خشمش
زیرا که زمستان بود از شیخ نمادی

آخوند اگر دشمن عید است چه مشکل
ملت بدهد پاسخ این زشت نهادی

عمری است که چاپیده و سرکیسه نموده
آن شیخ که او داشته یک جیب گشادی

در دولت ملای پدرسوخته ی دجال
ممنوع شده در همه جا خنده و شادی

افتاده چو بختک به سر سفره نوروز
یک احمدی بی سر و بی پا و نژادی

اما چو رسد عید ز ره، ملت ایران
بنماید از اعقاب خودش ذکری و یادی

آنگه بزند در دهن شیخ تبهکار
تا شیخ از این پس نزند حرف زیادی


برای مطالعه نوشته های حسین پویا به وبلاگ وی مراجعه کنید
http://hosseinpooya.blogspot.com/


سه‌شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۵

بيانيه به مناسبت 8 مارس

بیانیه کانون وبلاگ نویسان ایران-پن‌لاگ به‌مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن
۸ مارس روز جهانی جنبش زنان است؛ جنبشی که در راه آزادی بیان و برقراری حقوق انسانی زنان مبارزه کرد، قربانی داد و توانست نام خود را در تاریخ جهان ثبت کند!
کانون وبلاگ نویسان ایران- پن‌لاگ این روزرا گرامی می‌دارد و از جنبش‌ آزادی‌خواه و برابری طلب ‌زنان جهان و به ویژه زنان ایران پشتیبانی می‌کند.
كانون وبلاگ نویسان ایران درآستانه‌ی این روز بزرگ توجه انجمن‌ها و نهادهای جهانی مدافع حقوق بشر را به پایمال شدن مداوم و برنامه‌ریزی شده‌ی حقوق زنان در ایران جلب می کند و خواستار نابودی هرگونه خشونت دولتی و غیردولتی علیه زنان در قوانین زن ستیز در ایران است.

دستگیری ده‌ها تن از کوشندگان جنبش زنان و از جمله وبلاگ نویسانی چون پرستو دوکوهکی و آسیه امینی در تجمعی مسالمت‌آمیز اعتراضی در برابر دادگاه انقلاب، نمونه‌ی آشکار ستیز با برابری حقوق زنان و مردان و وجود اراده‌ی سرکوب فعالیت و مبارزه برای رفع قوانین تبعیض‌آمیز زنان در ایران است. این گردهمایی که همزمان با دادگاه گروهی ازکوشندگان حقوق زنان و در واکنش به شدت‌گیری فشارهای امنیتی و احضارهای متعدد زنان برپا شده بود، مورد حمله‌ی نیروهای سرکوب‌گر حکومتی قرار گرفت و بازداشت نزدیک به سی و سه تن از زنان را درپی داشت.
درعرصه‌ی جهانی نیزکشته شدن يكی از وزرای زن استان پنجاب پاكستان به دليل نداشتن پوشش اسلامی توسط افراد مسلح و تجاوز به زنان زندانی بخصوص در زندان‌های عراق توسط نیروهای دولتی نمونه‌‌ها‌ی دیگری از عدم آزادی زنان در بخش‌های گسترده‌ای از جهان متمدن امروز است.
کانون وبلاگ نویسان ایران–پن‌لاگ ۸ مارس روز جهانی زن را به همه زنان و کوشندگان این جنبش شادباش می گوید و با محکوم کردن هرگونه تبعیض جنسی و نابرابری حقوق زنان با مردان خواهان آزادی بی‌درنگ زنانی است که تنها گناه‌شان مبارزه درراه حقوق زنان است.