سی و چندسال است که طنز و چيزهاي ديگر از جمله نمايشنمامه طنز مي نويسم.در همه اين مدت همراه شوراي ملي مقاومت بوده ام زيرا معتقدم رژيم آخوندي بايد در تماميتش سرنگون شود و يک جمهوري سکولار سر کار بيايد

چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۲

عید آمد و حیف......


- "عید آمد و ما قبا نداریم"! 

عید آمد و شد زمان شادی
پر سبزه شده ست شهر و وادی

عیدی که نشانه بهار است
برخیز و بکن ز دوست یادی

افسوس که با حضور شیخان
وین وضع خراب اقتصادی

شادی به دل کسی نمانده
ملت همه غرق نا مرادی

بوگند گرفته هرچه بوده
کشور شده احمدی نژادی

در این شب عید شیخ پرخور
در غبغب خود فکنده بادی

خورده ست دو لپی از غنائم
یک لقمه از آن به کس ندادی

با اِشکم پر شده ست شیخک
مشغول امور اجتهادی

با کودک گل فروش گفتند
خوش باش و مخور غم کسادی

بشکن زد و گفت  جان "آقا"
مردیم ز شادی زیادی

برخیز جوان و همتی کن
برچرخ نمانده اعتمادی

باید بکنیم ریشه شیخ
تا گل بدهد درخت شادی

در سال جدید و عید امسال
تبریک به همدلان باحال

دوشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۹۲

آرزوهای من برای سال 93


سال نو سال خلق ایران باد
سال نو سفره شان پر از نان باد

سال نو سال سرنگونی شیخ
خانه ی شیخِ دزد ویران باد

سال نو بشکفد در ایران گل
سال پایان این زمستان باد

سال نو سال رزم و جنگیدن
یارِ رزمنده، صدهزاران باد

سال نو سیدعلی به گورستان
طعمه موشکان و ماران باد

سال نو سال نعره ی ملت
سیدعلی مثل بید لرزان باد

سال نو سال مرگ جلادان
هرچه شلاق، درب و داغان باد

سال نو سال بزم و آزادی
بسته درهای هرچه زندان باد

سال نو سال شادمانی و عشق
سال رندان و شاد خواران باد

سال نو کودک خیابان خواب
صاحب کیف و دفتر و نان باد

سال نو، نوجوان کلیه فروش
مشکلاتش تمامی آسان باد

سال نو شیخ بینوا و  مشنگ
در ته جمکران هراسان باد

سال نو دربدر تر از محمود
عسگر اولادی مسلمان باد

سال نو جنتی، سوار الاغ
راهی کوچه و خیابان باد

بچه ها هم براش کَل بزنند
او به روی الاغ رقصان باد

سال نو خاتمی، همان خرچنگ
در طویله کنار گاوان باد

سال نو هرسه لاریِ جانی
در بدر در جنوب لبنان باد

سال نو کوسه ی جنایتکار
توسری خور ترینِ شیخان باد

سال نو سال رفتن بشار
خلق سوریه شاد و خندان باد

سال نو سال انقلاب عراق
مردمش قهرشان خروشان باد

سال نو جای ما غریبان هم
توی ایران کنار یاران باد


شنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۹۲

خاطرات مقام عظما. قسمت سوم


خاطرات مقام عظما. قسمت سوم
نزدیک چارشنبه سوری 92
1- صبح اول وقت لاریجانی قضائیه آمده بود. قیافه ش عین موش مرده هاس. از اون آب زیرکاه هاست. صددرصد مطمئنم که من سرم را زمین بذارم این برادران لاریجانی یا مملکت رو یه جا به روسها می فروشن یا هم با یک کودتا سلسه لاریجانیان را به سلطنت می رسونن. سرِ این آقا مجتبای ما هم بی کلاه میماند و شاید هم چشم زخمی به او بزنند. باید یک جوری دمشان را قیچی کنم.
گفت حاج آقا این مردیکه، شهید هم داره کار دست ما میده. گفتم آشیخ به شهدا توهین نکن. از قدیم گفتن شهید قلب تاریخ است. گفت حاج آقا این مردیکه آپاندیس تاریخ هم نیست. این نامرد هنوز یک دفعه هم توی عمرش شهید نشده. الکی اسم خودشو گذاشته شهید. ما الان توی برادران سپاه و اطلاعات کسانی داریم که هرکدوم اقلا پنج دفعه شهید شدن. همین برادران بنده هر کدام تا بحال سه دفعه شهید شد.........ن

2- این چارشنبه سوری هم برای بنده شده کابوس.
بقول شاعر:
من از چارشنبه سوری در عذابم
مث کابوس می آید به خوابم
پدرسگ می پراند از سرم خواب
حسابی کرده داغون و خرابم
 دیشب دوباره خواب چارشنبه سوری دیدم و دیدم که جوانها از روی آتش می پرند و با سرعت به سمت بنده میان با چوبهای نیمسوز در دست. از خواب پریدم و دیگه نتوانستم بخوابم. امروز صبح بعد از رفتن لاریجانی گفتم بگن رادان و نقدی زودی بیان. وقتی آمدند در مورد تدارکات و برنامه هایی که برای جلوگیری از برگزاری چارشنبه سوری دارند پرسیدم. از توضیحاتشان قانع نشدم. احمدی نژاد فقط به اندازه یک گاو، گاو بود اما اینا هرکدام به اندازه یک طویله گاوند..............
مطلب کامل را اینجا بخوانید

سه‌شنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۹۲

خانم اشتون کجا رفته؟


بیستم اسفند 92

خانم اشتون به ایران رفته است
روسری بر سر، شتابان رفته است

گفتگوهای اروپا کشک بود
تا شود راضی، به تهران رفته است

بر اساس خواهش جک استرا
توبه فرموده، دعاخوان رفته است

با هواپیمای مخصوص ظریف
مستقیما نزد شیطان رفته است

تا بگیرد گاز با نرخ پِهِن
خنده برلب نزد شیخان رفته است

گاز می گیرند شیخان از لپش
می کنند او را پشیمان، رفته است

رفته تا با کوسه همدستی کند
سیدعلی را این کند، آن رفته است

گرچه کوسه ریش و پشمش ریخته
هدیه میده فرش کرمان، رفته است

کوسه اندر بند نفت و گاز نیست
در حساب او فراوان رفته است

کوسه می خواهد خودش سلطان شود
بارونس هم نزد سلطان رفته است

رفته بهر گفتگو با سیدعلی
از در مخصوص مهمان رفته است

برده با خود جام زهر هسته ای
تا کند در حلق ایشان رفته است

بارونس آخوند را نشناخته
بی سبب خوشحال و خندان رفته است

سیدعلی استاد شیطان بوده خود
مکتب دیو جماران رفته است

الغرض این قصه ی بی مزه را
هرکه باور کرده، حیران رفته است

چهارشنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۹۲

خاطرات سیدعلی خ. شماره 2


................. 
5 – دولت موظف است تا پایان سال جاری حداقل ده میلیون واحد مسکونی بسازد و تا سال آینده نه تنها مردم ما همگی داری خانه بشوند بلکه بتوانیم به حول و قوه الهی چند میلیون واحد مسکونی به کشورهای اروپایی که از کمبود مسکن و کمبود آزادی رنج می برند صادر کرده و توی دهان دژمن زبون بزنیم.
البته این را هم عرض کنم که به سپاه دستور داده ام که برای حل مشکلات مسکن هموطنان عزیز هرچه زودتر 200 هزار واحد مسکونی در عراق بسازند تا مسئله مسکن هموطنان عراقی هم به حول و قوه الهی حل بشود. هموطنان ایرانی هم که منزل ندارند میتوانند فعلا به راحتی به عراق رفته و اونجا زندگی کنند.
6 – برای صرفه جویی در مخارج دولت و قوه قضائیه از ماه آینده زمان مصرف شده برای محاکمات را باید به نصف رسانده و جلسه محاکمه را بیش از دو دقیقه طول ندهند. بنده البته مخالف حضور وکیل مدافع نیستم اما ضرورتی هم در این کار که هزینه ای روی دست دولت می گذارد نمی بینم. مگر آدمها خودشان بیل به کمرشان خورده که نتوانند از خودشان دفاع کنند. در همین زمینه در هنگام اعدام ضدانقلابیون و جواسیس دژمن زبون و استکبار بین المللی ضروری است که هر دو نفر یا حتی سه نفر را با یک طناب اعدام کنند تا در مصرف طناب و جراثقال صرفه جویی شود.
...............- 7
مطلب کامل را اینجا بخوانید
خاطرات سیدعلی- شماره
ره 

جمعه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۲

خاطرات سیدعلی خ. رهبر موقت مستضعفان جهان


30 بهمن 1392 
.............
1 - امروز بعداز ظهر سردار فیروز آبادی آمده بودند احوالپرسی. بنده همواره گفته ام از اینکه سرداری با این عظمت و این عرض و طول به ما خدمت می کند، همواره خرسند هستم. عصرانه ای بود و ایشان ماشاءاله چقدر میخورند. البته خودش معتقد است که ورزش و حرکات بدنی او را سر فرم نگه داشته. به نظرم که بنده هم باید کمی از این ورزش ها بکنم. در بحثمان در مورد امریکا، از بنده درخواست کرد که اجازه بدهم که سپاهیان و بسیجیان ما به کمک ناوهای هواپیمابر و زیردریایی های ساخت سپاه، نصف خاک امریکا را تسخیر کنند و اونجا را از زیر سلطه حکومت دست نشانده امپریالیسم خارج کنیم. می گفت نظر اکثر فرماندهان سپاه این است که بهتر است با ناوگان و زیردریائیهامان به یک حرکت انبردستی از قسمت نیویورک و شرق امریکا، تمام منطقه شرق را تسخیر کنیم. می گفت که در نیویورک شرکتهای بزرگی هستند که باید مصادره بشوند و در اختیار بنیاد مستضعفین قرار بگیرند.البته بنده مخالفتی ندارم اما فکر می کنم اگر غرب امریکا را بگیرم بیشتر به نفع ما خواهد بود چون در آن منطقه معادن طلا و نفت وجود دارد. تسخیر امریکا هم جزو حقوق ماست زیرا که به قول امام راحل امریکا از همان صدر اسلام و دوران ائمه اطهار به ما ضربه زیادی زده. به ایشان گفتم که بهتر است در این مورد در جلسه ای با حضور همه سرداران سپاه و فرمانده بسیج بحث کنیم. بین خودمان بماند، فیروزآبادی معتقد است که شیخ اکبر نباید در جریان طرح ما قرار بگیرد چون ممکن است به امریکائیها خبر بدهد. بنده هم به شیخ اکبر مشکوکم. خودش هم که جاسوس نباشد بچه هایش جاسوس هستند.
ادامه..................

جمعه، بهمن ۲۵، ۱۳۹۲

مناظره خاتمی و روحانی!



نخستین بار خاتم گفت چونی؟
شنیدم باز کفتر می پرونی

شنیدم زر و زر کردی دوباره
که گوئی مملکت صاحب نداره

شنیدم خورده ای قند زیادی
تو هم مثل من عضو حزب بادی
........
جوابش را چنین داد آن معمم
بیا باهم بریم قربون عمه م

الا ای خاتم گوگور مگوری
تو پنداری که از اوضاع دوری

اگر خالی نبندم که نمیشه
که خالی بندی از ارکان ریشه

ترا لبخند اگر که گفتمان است
مرا هم گفتمان قول و چاخان است
ادامه

جمعه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۲

سالگرد غم انگیز انقلاب!


شانزدهم بهمن ماه 92 
سی و پنج سال بعد از
انقلاب. چی میخواستیم
چی شد!!

میشود هرسال وقتی سالگرد انقلاب
دیده گریان میشود از رنگ زرد انقلاب

آنکه در تبعید صدها وعده ی با حال داد
وقتی آمد در وطن، شد رنج و درد انقلاب

از همان اول کلاهی بر سر مردم گذاشت
چون نبود از اول آن نامرد، مرد انقلاب
................

میشود هرسال وقتی سالگرد انقلاب
میشود این حال بدمصب پریشان و خراب

یاد آن ایام می افتم و آن شور وشعف
آرزوهایی که شد کلا همه نقش بر آب

قولهایی داد آن دجال و یک یک پس گرفت
در عوض خوردند یارانش دو لپی، بی حساب
.....

شنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۲

ملای مقوائی از فرنگ آمد: سالگرد انقلاب ضد سلطنتی نزدیک است



چون مقوا آمد از ملک فرنگ
با عبای قهوه ای، ریش دو رنگ

با هواپیمای جت، ساخت بوئینگ
آمد و شد رهسپار راه "کینگ"!

از مقواهای معمولی نبود
ادعای پادشاهی می نمود

ملت راحت شده از دست شاه
شد برون از چاله و افتاد چاه

بود اندر کله اش یک مشت کاه
تکه سنگی جای دل در سینه گاه

یک مقوائی که از کارتن نبود
چون کنه چسبیده و ولکن نبود

با مقوا زیستن را باب کرد
مملکت را پر ز کارتن خواب کرد

جمعه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۲

امام و بمب هسته ای! خاطرات رفسنجانی!


دوران پشم ریختگی:  امروز چندتا از بچه های قدیم وزارت آمده بودند که برایشان تحلیل کنم که رفتن به ژنو به نفع ما بوده یا نه؟ نگران بودند که ما چرا اینهمه سال فعالیتهای هسته ای را مخفی کردیم و حالا بعد از آنهمه تحریم و فشار جا زده ایم. نمیدانستند که ما قصد بمب سازی داشته ایم یا نه. از من خواستند که با توجه به شناختی که از امام داشتم و رابطه خاصی که با امام داشتم برایشان از نظرات ایشان بگویم. نگران بودند که آیا امام فتوای خاصی در مورد مذاکرات ژنو داشته که به من داده باشه یا نه..........
.......
فرمودند اسرائیلی ها هم نمی فروشند؟ عرض کردم خیر. سلاحهای دیگه و لوازم یدکی ازشون خریده ایم اما از اینا نمی فروشند. فرمودند چقدر خوب بود اگر ما بمبهایی داشتیم که پنج هزار و یا حتی ده هزار نفر را می کشت. عرض کردم که یک بمبهایی هست که صدهزار نفر و بیشتر هم می کشد. یک شهر را یکجا دود و بخار می کند. احساس کردم که در چهره امام یک حالت روحانی پیدا شد که قبلا ندیده بودم. با کمی حسرت فرمودند این دیگه چه بمبی است؟ عرض کردم که بمب اتم. فرمودند که اتم چیه؟ عرض کردم که یک چیز ریزیه که مربوط میشه به مسئله فیزیک. فرمودند فیزیک چیز خوبی نیست..........

شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۹۲

جام زهری که سیدعلی خورده


بالاخره درخت چندین ساله تلاشهای مجاهدین و شورای ملی مقاومت به بار نشست و "افشاگریهای هسته ای" مقاومت مردم ایران طناب داری شد بر گردن ملاهای خونخوار و فاسد. موفقیتی که البته با پرداخت هزینه گران از جیب مردم و مقاومت مردمی به دست آمد.....
وحالا باید منتظر بود که رژیم زهر خورده و در حال جان دادن، به دست مردم ایران و فرزندان قهرمانشان از صفحه روزگار پاک شده و از سرزمین ایران به زباله دان تاریخ پرتاب شود.
جام زهری که سیدعلی خورده
رنگ و رویش شده مث مرده

نرمشی کرده قهرمانانه
نقل قول از خمینی آورده

کوسه خیلی اذیتش کرده
سیدعلی گشته سخت افسرده

بسته خالی زبسکه "روحانی"
آبروی نظامشو  برده

شده قمصور زرت حاج آقا
خورده جامی ز زهر افشرده 

شنبه، دی ۲۱، ۱۳۹۲

"جک استرا" در تهران!


رفته ایران باز هم جک استرا
توی کیفش برده با خود "بسته"! را

بسته بر گردن کراوات بنفش
هم به پا نعلین دارد جای کفش

بسته ی تشویقی این بار او
باز خواهد کرد باب گفتگو

گفتگویی از تمدن های ناب
پول نفت و لندن و جوجه کباب

گفتگویی از تمدن های دور
وحدت عمامه و موهای بور

گفتگویی از تمدن های ژرف
حاصلش از بهر مردم حرف و حرف

چونکه این جک استرای نابکار
از همان اول به ملا شد سوار
...............
ادامه

سه‌شنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۲

مقابله با زلزله – داستان کوتاه


6 ژانویه 2014
یکی بود یکی نبود. چیزی در حدود شصت میلیون سال پیش موجوداتی در کره زمین بودند که اسمشون دایناسور بود. این موجودات براساس شایعاتی میشدند پدربزرگهای همین آخوندایی که دارن در کشور ما حکومت می کنن. این موجودات انواع و اقسام داشتند. از گوشت خور بگیرید تا گیاه خور و از کوچک اندام در حد اسب و الاغ بگیرید تا درشت اندام. آنهم  چه درشت اندامی! از نوک سرشان تا انتهای دمشان به متراژ امروزی می شد حدود سی متر. این سردار فیروزآبادی خودمان به انداز تخمشان هم نمیشد. ببخشید یادم رفت بگم که برای زاد و ولد تخم می گذاشتند. افتاده بودند روی گنجی به اسم جنگل که بهش می گفتن طلای سبز. می خوردند و می خوابیدند و اختلاس می کردند و عشق و حال میکردند. فقط تنها مشکلی که بود این بود که زنهاشان رعایت حجاب شرعی را نمی کردند. همه یا از بیخ بی حجاب بودند و یا خیلی خیلی بدحجاب. هرقدر هم که ولی فقیه شان - که احتمالا پدر بزرگ همین آیت اله احمد خاتمی خودمان بوده - نصیحت میکرد که بابا دست از این بدحجابی و بی ناموسی بردارید، هیچ دایناسوری گوشش بدهکار نبود. البته اون موقع این آقای جنتی خودمان هنوز بچه سال بود و به سن قانونی عمامه گذاری و آیت اله شدن و نماز جمعه خواندن نرسیده بود تا با کلام جادویی و گرم و آموزنده اش دایناسورها را به راه راست هدایت بکند و ...... 

سه‌شنبه، دی ۰۳، ۱۳۹۲

اقلیتها و حقوق آنها در دولت روحانی


علی یونسی؛نماینده آخوند روحانی در امور اقلیتهای دینی و مذهبی گفت که پستهای کلیدی و ارشد مدیریتی کشور در آینده نزدیک به اقلیتهای قومی و مذهبی واگذار خواهد شد
.....................................
تلفن اتاق یونسی زنگ می زند:
صدا: سلام علیکم حضرت آیت اله. حاج قربانعلی صداقتِ مومن زاده اصل هستم حاج آقا. عرض بندگی دارم.
............................
صدا: اختیار دارین حضرت آیت اله. سوغاتی چه قابل شما داره. هروقت اراده بفرمائید خدمت میرسم و سوغاتی شما را هم میارم. غرض از مزاحمت همین حرفای جدید جنابعالی در مورد اقلیتهای قومی و مذهبی بود که قراره پست کلیدی بگیرن.
یونسی: بله مومن. دستور حاج آقا روحانیه. خدا خیرشون بده. خیلی به فکر اقلیتها هستن.
صدا: خداوند خیرشون بده. چه کار خیری. بنده هم میخواستم در همین زمینه یک عرضی خدمتتون بکنم.
یونسی: بفرمائید حاج آقا.
صدا: راستش میخواستم بگم که این بنده زاده دکتر غلامحسین که به شما هم ارادت خاصی داره تازگی درسش رو در رشته تکنیسیانو فیزیکو رادیو لوجیکو در کشور ایتالیا تمام کرده و برگشته. دوتا دکترای آکسفورد هم محض احتیاط گرفته و آورده.
یونسی: به به مبارک است انشاء اله. چه خوب است که فرزندان مومنین همه درس خوانده و دکتر و آماده انجام مسئولیت هستند. حالا باید یک پستی در اداره رادیو تلویزیون براش دست و پا کنید.

چهارشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۹۲

انتقاد سازنده

18 دسامبر 2013  
 انتقاد سازنده
رئیس دادگاه: برادر حاج محسن به جنابعالی انتقاد شده که مبلغ پنج میلیارد تومان از اموال بیت المال را در حسابهای خودتون در خارج از کشور ذخیره کرده اید و خودتون هم قصد دارید به همراه خانواه به خارج تشریف ببرید. البته این کار را با استفاده از موقعیت شغلی و اجتماعی خودتان و با استفاده از کمک دوستان و مومنینی که در مقامات بالای کشوری و لشگری هستند انجام داده اید. نظرتون چیه؟
حاج محسن: عرض کنم که بنده از مقام معظم رهبری متشکرم که به ما پیروانش فرمان دادند که بجای تهمت زدن به یکدیگر، از همدیگر انتقاد سازنده بکنیم. بنده البته این انتقاد را علیرغم سازنده بودنش خیلی وارد نمیدانم. بنده قصد رفتن و اقامت در کشورهای فاسد غرب را ندارم.
رئیس دادگاه: ولی تا اونجایی که بنده خبر دارم آقا زاده هاتون در یک کشور اروپایی اقامت دارند و به کار تجارت مشغولن.
حاج محسن: خوب بله درسته. بنده زاده ها اونجا به کار تبلیغ اسلام و جمهوری اسلامی مشغولند و خوب البته این مسئله هزینه دارد که بنده با سوال از برخی از آیات عظام اجازه گرفتم که برای این فعالیتهاشون براشون مبالبغی بفرستم که البته بیشترش از اموال شرعی خودم بوده.
رئیس دادگاه: خوب شما از این انتقادی که بهتون شده تا چه مقدارش رو با درود به رهبر معظم قبول دارید و سازنده میدونید
حاج محسن: بنده با دورد به رهبر معظم نصف این انتقاد رو سازنده میدونم.
رئیس دادگاه: یعنی دو و نیم میلیارد تومن رو قبول دارید که درست نبوده که به حساب شخصی واریز کنید؟
حاج محسن: بله حاج آقا. همین مقدار انتقاد سازنده وارده.
رئیس دادگاه: خداوند به شما خیر بده مومن. پس لطف کنید  معادل نیم میلیاردش رو بصورت ارز به حسابی که میدم خدمتتون در آلمان بریزید و دو میلیاردش رو هم به صندوق دولت برگردانید. دولت ما به این حمایتهای مالی نیاز دارد. ضمنا خودتون هم یک مدت به خارج تشریف نبرید.
حاج محسن: اطاعت میشه حاج آقا. سمعا و طاعتا. ضمنا خداوند به مقام معظم رهبری طول عمر بده که این بحث علمی – مذهبی انتقاد سازنده رو اعلام و امر به انجامش فرمودن. وگرنه ما مومنین خیلی به یکدیگر لطمه می زدیم.

پنجشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۹۲

ظریف و مذاکرات هسته ای!


آن وزیر خارجه اندر سویس
می نمودی دائم از "آقا" حدیث

در خیال خویش آن خنگ کچل
کرده بودی خارجی ها را مچل

وعده ها میداد و می خندید او
سیدعلی هم طالب این گفتگو

سیدعلی او را نصیحت کرده بود
دشمنش را نیز لعنت کرده بود

گفته بود او را که چون رفتی "ژنف"!
نزد آن اشتون مکن ما را کنف

هست آن زن خاله ی جک استرا
خود ارادت دارد او گاهی به ما

چند بار او را به رستوران ببر
از برایش آبِ شنگولی بخر

مست کن او را و دستش را بگیر
...................